اجرای آثار چکناوایان با ارکستری مبتدی

ارکستر سمفونیک تهران در تالار وحدت روی صحنه می‌رود؛

علی نامجو- موسیقی کوک| ششم و هشتم آذرماه امسال در تالار وحدت تهران قرار است اتفاقی بیفتد که تا امروز سابقه نداشته است. ارکستر سمفونیک تهران بناست در دو روز آثار آهنگساز و رهبر ارکستر شناخته شده ارمنی تبار کشورمان یعنی لوریس چکناواریان را به روی صحنه ببرد.

در خبرها، هم از او و هم از نیما کشاورز به عنوان رهبر این اجرا نام برده شده  است اما هر که رهبر این دو شب کنسرت باشد، برای اولین بار است که ارکستر سفمونیک تهران به طور کامل قرار است آثار این آهنگساز را به روی صحنه ببرد.

البته پیش از این بارها و بارها آقای چکناواریان چوب رهبری این ارکستر را به دست گرفته و در چند اجرا هم قطعاتی از او در رپرتوار اجرایی ارکستر سفمونیک وجود داشته اما این بار بنا ارکستر دربست برای دو شب در خدمت اجرای آثار چکناواریان باشد و آثار این آهنگساز برای مخاطبان موسیقی ارکسترال در تالار وحدت اجرا شود.

در این میان، یکی از نکات جالب و البته عجیب حول و حوش این اجرا، شاید اظهارنظرهای قبلی لوریس چکناواریان درباره ارکستر سمفونیک تهران باشد. او قبلا گفته بود که  آثار ضبط نشده بسیاری همچون ضحاک، سیاوش، رستم و اسفندیار، زندگی مولانا، خودکشی صادق هدایت و… دارد که ارکستر سمفونیک تهران از پس اجرایشان برنمی‌آید و باید مثل سمفونی کوروش در خارج از ایران ضبط شوند اما برای این کار نیازمند کمک مالی است.

باید نوازندگان و رهبر خارجی بیاوریم

در آن ایام، چکناواریان به اهدای ۱۰ هزار صفحه از پارتیتورهایش هم به موزه موسیقی این طور پرداخته بود: «من۱۰ هزار صفحه از پارتیتورهایم را تقدیم موزه موسیقی کردم. متاسفم که وزارت ارشاد این بودجه را ندارد که من بتوانم همه این‌ها را ضبط کنم و امیدوارم اسپانسرهایی پیدا کنم که برای ضبط کردن این‌ها کمکم کنند چون به پول خیلی زیادی احتیاج دارم و برای ضبط هر کدام‌شان نیازمند حضور در کنار ارکستر هستم و هر کدام حداقل ۴۰، ۵۰ هزار دلار خرجش می‌شود.»

او توضیح داده بود که ارکستری با این مختصات نیازمند یک مجموعه از نوازندگان درجه یک و تعلیم دیده است با حداقل ۲۰، ۳۰ سال تجربه اما ما چنین چیزی را نداریم. به عقیده او در آن زمان، برای تقویت بنیه ارکستر سمفونیک باید از اساتید خارجی استفاده شود، مانند کاری که چینی‌ها، ژاپنی‌ها، کره جنوبی‎‌ها و غیره انجام دادند. به قول چکناواریان آنها یک ارکستر کامل را از خارج آوردند که باعث شد در طول مدت زمانی حدودا ۵۰ سال اکنون حرف اول را در دنیا بزنند.

مشکل انتقاد از عملکرد و سطح ارکستر سمفونیک تهران نیست چون تا امروز تعداد زیادی از فعالان در زمینه موسیقی ارکسترال به وضعیت و سطح کیفی ارکستر سمفونیک تهران انتقاد کرده اند. در این نکته که مسئولان فرهنگی کشور به خصوص مدیران فعال در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و البته بیش از همه مدیرعامل بنیاد رودکی باید به این نظرات گوش بدهند هم شکی نیست.

اما نکته این است که از وقتی آقای چکناواریان آن سخنان را درباره ارکستر سمفونیک تهران طرح کرد تا امروز چه چیزی در این ارکستر تغییر کرده که حالا بنا شده آثار ایشان را اجرا کنند و در برخی اظهارنظرها از این آهنگساز و رهبر کهنه کار به عنوان رهبر میهمان این کنسرت هم نام برده شده است. آیا رهبران بین‌المللی به ارکستر اضافه شده‌اند یا نوازندگان خارجی به ایران آمده‌اند تا روبه‌روی آقای چکناواریان برای اجرای آثار ایشان قرار بگیرند؟

کشور همسایه‌ای که ۲۲ ارکستر سمفونیک دولتی دارد

علی رهبری یکی از منتقدین جدی عملکرد مدیران وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در اداره ارکسترها در ایران است. او مدتی قبل در گفت‌وگویی به تفاوت‌های میان ارکسترهای ویژه موسیقی کلاسیک در ایران و کشور همسایه ما یعنی ترکیه اشاره کرد و وضع این ارکسترها را در آنجا این طور توضیح داد: «کشور ترکیه حدود ۲۲ ارکستر سمفونیک دولتی حرفه‌ای دارد که من فقط ارکسترهای سمفونیک استانبول، جمال رشید ری، آنکارا، آنتالیا، ازمیرو بورسا را رهبری کرده‌ام.»

تفاوت دیدگاه علی رهبری با نظرات لوریس چکناواریان( البته پیش از خبر برگزاری کنسرتی با آثار و رهبری او) در این است که چکناورایان نوازنده‌های ایرانی را دارای تجربه و تخصص لازم نمی‌داند اما رهبری به ماجرا نگاه دیگری دارد. او می‌گوید: «ما در ایران به اندازه کافی نوازنده داریم و خیلی خیلی خوبش را هم داریم. ولی آنچه که نداریم رهبر ارکستر است.

ناگفته نماند که در حال حاضر در کشورمان حتی ارکستر حرفه‌ای تمام وقت هم نداریم. دقت کنید. در تمام ۸۰ سال گذشته در ایران، بر خلاف ترکیه، به دنبال بهترین رهبر ارکستر نرفته‌اند. به دنبال بی‌کارترین، ارزان‌ترین، در دسترس‌ترین و راحت‌ترین رهبر ارکستر رفته‌اند و از همه بدتر، رفیق‌ترین را آورده‌اند اما در ترکیه همیشه به‌دنبال بهترین‌ها بوده و هستند.»

لوریس چکناواریان، در سال گذشته آثار زیادی را به نام خود روانه بازار موسیقی کرد.

اپرای رستم و سهراب (پردۀ اول و دوم)،  آوازهای عاشقانه،  خدا عشق است – رانده‌شدن شیطان – یادبود درگذشتگان، رقص‌های فانتزی – سوئیت آرارات،  زندگانی مسیح (از تولد تا عروج)،  سمفونی شماره ۱ – سمفونی شماره ۳ (لوریس چکناوریان)،  سمفونی شماره ۲ – سمفونی شماره ۵،  سمفونی کوروش کبیر،  سوئیت اُتلّو – سوئیت رستم و سهراب،  سوئیت پردیس و پریسا ۱ و ۲ – اشتراوسیانا – سوئیت آوازهای عاشقانه – نوستالژیا،  کنسرتو پیانو – کنسرتو گیتار و کنسرتو ویولنسل – کنسرتو پیپا بخشی از چندهزار صفحه نت آهنگسازی از سوی این آهنگساز ارمنی تبار ایرانی است که سال گذشته در قالب آلبوم روانه بازار موسیقی شده است.

شاید منتشر شدن همین آلبوم‌ها روحیه آقای چکناواریان را بالا برده تا بپذیرد ارکستری با این مختصات آثارش را اجرا کند و به نقل از برخی چوب رهبری ارکستر را هم در دست بگیرد.

ارکستری که ما نداریم

چند سالی است که شهرداد روحانی به عنوان مدیر هنری ارکستر سمفونیک تهران مشغول فعالیت است. او تا سال قبل در اغلب اجراهای این ارکستر، چوب رهبری را هم به دست می‌گرفت اما از آن زمان به بعد این رهبران میهمان هستند که دارند ارکستر را در اجراهای مختلف رهبری می‌کنند. در این مدت سعی شده تا با اجرای آثار پاپیولار نظیر موسیقی فیلم و قطعات ماندگار ارکستر سمفونیک تهران بتواند محبوبیت بیشتری در میان مخاطبان پیدا کند.

اما سوالی که در این مجال می‌توان پرسید این است که هدف از وجود و ادامه فعالیت چنین ارکسترهایی در کشور ما چیست؟

کسانی همچون محمدرضا درویشی که اتفاقا خودش هم در زمینه موسیقی ارکسترال فعالیت‌های زیادی داشته و به باور بسیاری یکی از آهنگسازانی است که پشت آثارش اندیشه و ایده وجود دارد، بهمن ماه سال گذشته در نشستی پیرامون موسیقی نواحی ایران، درباره ارکستر سمفونیک تهران گفته بود: «ارکستر سمفونیکی که داریم در سال ۱۳۱۲ تاسیس شد. در همین سالن(تالار وحدت) ما ارکستری داشتیم که ۷۰ درصدش خارجی بودند. الان ارکستر سمفونیکی داریم که ۱۰۰ درصدش ایرانی هستند اما صدای مرگ می‌دهد. این ارکستر نه سازمان دهی درستی دارد، نه بودجه خوب، نه تمرین مناسب و نه رهبری ثابتی. مدرسه‌ای کو که نوازندگان این ارکستر را تربیت کند. هر چیزی بنیادی می‌خواهد؛ این ارکستر هم مانند بقیه چیزها فاقد بنیاد است.»

در این زمینه چهره‌های مختلف نظرات گوناگونی را مطرح کرده‌اند. هدف ما هم در این مجال تایید یا رد نظر کسی نیست. شاید عده‌ای مایل باشند ارکستر ملی حذف شود، برخی حذف ارکستر سمفونیک را درست بدانند و عده‌ای هم دوست داشته باشند که در کنار این دو ارکستر، ارکسترهای دیگری هم کار کنند.

با در نظر گرفتن همه این نظرات، شاید همه منتقدان در یک نکته با هم اتفاق نظر داشته باشند؛ ظاهرا هیچ برنامه مدونی برای ارکسترهای دولتی در کشورمان وجود ندارد. کاش بپذیریم که گاهی باید از کشورهای همسایه در بخش‌هایی که در آن از ما جلوترند، یاد بگیریم. به ترکیه و بیست و دو ارکسترش نگاه کنید. مگر منطقه جغرافیایی و سطح فرهنگی ما چند فرسنگ با آن‌ها فاصله دارد؟

منتشر شده در روزنامه سازندگی