«از خون جوانان وطن» روایت تاریخی مرگ جوانان ایران است

نگاهی به زندگی و آثار عارف قزوینی در گفت‌و‌گو با صدیق تعریف، آوازخوان بنام موسیقی ایرانی؛

موسیقی کوک_پریسا قاسم زاده| تاریخ ایران‌زمین به خود کم ندیده آدم‌هایی را که نامشان در طول دوران ماندگار شده است. فرهنگ و هنر و ادب این ملک به تعبیر قدما عاشق‌پرور است؛ حال اگر این عاشق، عارف هم باشد، که دیگر واویلاست.

ابوالقاسم عارف قزوینی از آن نام‌های بلندی است که یادش میان مردمان این سرزمین زنده و پابرجاست. درباره او در مکتوبات و آثار گوناگون سخنان زیادی رفته، اما همه درباره‌اش لااقل در یک نکته اتفاق‌نظر دارند؛ «عارف، میهن‌پرستی بی‌بدیل بود».

چهار سال قبل آلبومی در حوزه موسیقی ایرانی به بازار آمد که «عارف شیدا» نام داشت. در آن اثر، صدیق تعریف خواننده و آواز‌خوان نام‌آشنای موسیقی ایرانی به سراغ آثاری از دو قله تصنیف‌سازی ایران رفته بود تا در کنار ۵ اثر جدید، از آنها هم بخواند؛ ابوالقاسم عارف قزوینی و علی‌اکبرخان شیدا.

تعریف در آغازینه آلبوم «عارف شیدا» به بیان نکاتی از حیات عارف قزوینی پرداخته و نوشته بود: «عارف بی‌گمان دردانه انقلاب مشروطه و یگانه گوهر بی‌همتای موسیقی و شعر انقلابی معاصر ایران زمین است.

شور و طغیان انقلابی او توأم با احساسات شخصی و نهانی‌اش ترکیبی خلق می‌کند بی‌همانند؛ در حقیقت و بی‌گمان واژه وطن نخستین بار بر زبان، کلام، قلم و صوت او جاری می‌شود، چراکه تا پیش از آن تعابیری چون وطن، خاک، عرق ملی، ایران و … معنایی غیر از این داشته‌اند».

او در آن آلبوم تصانیف ماندگاری از آثار عارف را همچون بلبل شوریده، دیدم صنمی، مارش خون (خسرو خون)، تا رخت (ریشه در آب) و  تُرکِ چشم آواز کرده است.

این خواننده نامدار، در بخش دیگری از دیباچه آلبوم «عارف شیدا» درباره عارف آورده بود: «عارف آثارش را متأثر از رخدادهای زمانه می‌آفرید. او شیفته مردم و مردم‌سالاری بود که نشانه‌هایش برای اولین بار در تاریخ سرزمین‌مان در انقلاب مشروطه متبلور گشت.

وی طلایه‌دار هنر و اندیشه ایرانی در دوره مشروطه تا به اکنون است و در تاریخ این سرزمین، جاری و ساری بوده و خواهد بود…». علاقه و عشق تعریف به عارف به گمان حکایت از ارتباطی چندساله میان این دو دارد.

امروز که سال‌مرگ عارف قزوینی است با صدیق تعریف خواننده و آواز‌خوان موسیقی ایرانی هم‌کلام شده‌ایم تا برایمان درباره مصنف «از خون جوانان وطن» سخن بگوید:

شما در آلبوم «عارف شیدا» روی چند تصنیف از آثار عارف قزوینی کار کرده‌اید. از نگاه شما چه عواملی سبب شد تا عارف، عارف شود؟

عارف در طول دوران زندگی‌اش تحولات اجتماعی و شخصی زیادی را تجربه کرد. هرچند در این مجال اندک، سخن گفتن درباره زندگی این شخصیت بزرگ تاریخ معاصر ایران به شکلی درخور، میسر نیست، اما تلاش می‌کنم در قالبی گزیده به ابعاد مختلف حیات او بپردازم.

از نگاه من، عارف را باید درزمینه ادبیات فارسی، عرصه سیاست و درزمینه خوانندگی و آهنگسازی شخصیتی توانمند به‌حساب آورد. این چهار فصل را شاید بتوان مهم‌ترین ابعاد زندگی و شخصیت عارف قزوینی دانست.

با این توضیح و با نگاه به زندگی عارف می‌توان دریافت که او فرزند زمانه خویش و نماد و پرچم‌دار بزرگ انقلاب مشروطه ایران است. حضور عارف درزمینه تصنیف‌سازی نقطه عطفی در تاریخ موسیقی ایران است.

پیش از حضور او در این عرصه، اغلب تصانیف ساده و معمولی بودند و مضامین‌شان یا صرفاً به مسائل عاشقانه مربوط می‌شد یا اتفاقات پیش‌پاافتاده در کوچه و خیابان را در برمی‌گرفت، هرچند نمی‌شود همه آثار ساخته‌شده درزمینه تصنیف در دوره پیش از عارف را چه ازنظر ادبی و چه ازنظر موسیقایی بی‌ارزش دانست.

ظهور ستاره‌ای به نام عارف قزوینی در آسمان موسیقی و هنر ایران همزمان بود با زمانه‌ای که جامعه ایران تحولات و تغییرات بزرگ و البته تازه‌ای را تجربه می‌کرد.  این تحولات و تغییرات همان انقلاب مردمی مشروطه بود که باعث شد استعدادی جدید به نام عارف شکوفا شود.

در این مجال، البته نباید شرایط و عوامل مختلفی که باعث شد عارف قزوینی به نامی شناخته‌شده و البته اثرگذار در موسیقی، هنر و البته تاریخ ایران بدل شود، نادیده گرفت.

به‌هرروی، در طول اعصار و قرون، چهره‌های زیادی همچون ابوعلی سینا، عبدالقادر مراغی یا عارف قزوینی پا به روی این کره خاکی گذاشته‌اند اما تعداد انگشت‌شماری از این افراد توانستند نامشان را در تاریخ بشری ماندگار کنند.
صدیق تعریف؛ خواننده و آوازخان موسیقی ایرانی
صدیق تعریف؛ خواننده و آوازخان موسیقی ایرانی

به‌بیان‌دیگر، عارف قزوینی در دوره زمانی مناسبی زاده شد و همین عامل، شاید تأثیرگذارترین دلیل ماندگاری نام او در تاریخ ایران باشد.

شاید بشود مهم‌ترین نقطه عطف زندگی عارف قزوینی را مهاجرتش به تهران دانست. او قبل از حضور در تهران شیوه حیات دیگری داشت و بعد از آمدن به تهران زیست دیگری را از سر گذراند….

تا پیش از ورود به تهران و در دورانی که پدر عارف زنده بود، او در قزوین زندگی می‌کرد. پدر، بسیار مایل بود تا پسر معمم شود. حتی او را برای شاگردی نزد یک مداح هم فرستاد. تا زمان حیات پدر، عارف خواسته‌های او برای فراگیری مداحی و آموختن آوازهای مذهبی را پی می‌گرفت، اما با مرگ پدر، راهی تهران شد.

در آن روزگار، عارف بسیار جوان بود و به‌احتمال همچون دیگر جوانان روحیه حساسی هم داشت. تجربه اولین عشق در دورانی که او تنها ۱۷ساله بود، در روحیاتش آن‌چنان تأثیری گذاشت که سبب شد اولین اثرش را با مطلع «دیدم صنمی سرو قدی روی چو ماهی» در گوشه دلکش در دستگاه  ماهور تصنیف کند.

او کم‌کم به مجالس گوناگونی در عرصه شعر، ادب و موسیقی راه یافت. همین دوران را باید آغاز فصل هم‌نشینی او با چهره‌های ادبی، شاعران و به‌طورکلی هنرمندان هم‌عصرش دانست.

به‌احتمال، خوانندگان این گفت‌وگو داستان عشق و عاشقی‌اش با «افتخار آفاق» دختر ناصرالدین‌شاه را می‌دانند؛ این عشق جان‌سوز به دختر شاه قاجار باعث شد تا تصنیف معروفی به نام «افتخار آفاق» در دستگاه سه‌گاه ساخته شود که به جرئت می‌توان از آن به عنوان یکی از بهترین تصنیف‌ها در موسیقی ایرانی دانست.

عارف اما در همان دوران هم ارتباطش با مردم کوچه و خیابان را نکاهید.

با وجود تجربه حضور در کنار چهره‌های سیاسی که اتفاقا مقام‌ها و مناصب بالایی هم در حکومت داشتند، چرا عارف هیچ‌وقت به‌سوی کسب یک کرسی دولتی نرفت؟

عارف به‌تمام‌معنا قلندر بود. یکی از نشانه‌هایی که حیات قلندروار او را عیان می‌کند، به طور کلی، دل بریدنش از زندگی مادی است. او در طول دوران حیاتش هیچ علاقه‌ای به زرق و برق دنیا نداشت و در لحظه زندگی می‌کرد.

حضور او در مجالس و محافلی که شخصیت‌های سیاسی آن دوران هم به آن رفت و آمد داشتند، فرصت مناسبی بود برای کسب مقام و منصب دولتی اما عارف هیچ‌گاه به دنبال جایگاه‌های اداری و حکومتی نرفت.

عارف تا آخرین لحظه حیات هیچ خانه‌ای به نام خودش نداشت و باوجود پیشنهاد چندباره ثروتمندان برای هدیه دادن خانه‌ای به او، هیچ‌گاه این پیشکشی را نپذیرفت.

حضور لحظه‌به‌لحظه او در میان مردم کوچه و بازار و چشیدن طعم تنگدستی و عسرت آنان سبب شد تا به مشکلات عمیق اجتماعی در این کهن سرزمین پی ببرد و آثارش را به محملی بدل کند برای بیان تلخی این مشکلات و سختی‌ها.

در آن فضا، عارف زبان جامعه ایران شد و یکی از مدافعان سرسخت انقلاب مشروطه. در ادامه، وعده آمدن جمهوری رضاخانی را باور کرد و سرود «مارش جمهوری» را ساخت و دل‌بسته این خیال نافرجام شد.

با استقرار حکومت رضاشاه اما همه صفحه‌هایی را که رویش «مارش جمهوری» با صدای قمرالملوک وزیری ضبط شده بود، جمع‌آوری کردند و عارف در آن مجال فهمید که همه دلبستگی‌ها و آرمان‌هایش سرابی بیش نبوده است.

او متأثر از این شکست، خسته و نومید و افسرده پناهنده گوشه عزلت شد.

اگر به تصنیف‌های عارف از نظر کلامی هم نگاه کنیم، تفاوت بسیاری میان آثار او و پیشینیان می‌توان سراغ گرفت. از نگاه شما این تفاوت هم برآمده از حس مشروطه‌خواهی عارف بود یا دلیل دیگری داشت؟

خوب است در این مجال به بررسی تصنیف «از خون جوانان وطن» بپردازیم. او در این اثر معنای روشن و واضحی را در نظر دارد؛ مرگ جوانان سرو قامت آزادیخواه و جنبشی به نام مشروطه که امروز شکست خورده است.

اگر به کلمات و تعابیر به کار رفته در «از خون جوانان وطن لاله دمیده/ از ماتم سرو قدشان سرو خمیده.» عارف نگاه کنیم، او به ماجرای تاریخی و اسطوره‌ای کشته شدن سیاوش و سیاوش‌ها در شاهنامه و رویش لاله از خون آن‌ها اشاره دارد.

اگر به تحلیل ساختاری وارد شویم، درخواهیم یافت که شعر و آهنگ چنان تاروپود یک فرش زیبا درهم‌تنیده شده و یکدیگر را کامل می‌کنند. به‌بیان‌دیگر، در تصنیف «از خون جوانان وطن» آهنگ همان بار معنایی را به دوش کشیده که کلام ادعای آن را دارد. بنابراین اگر کلام را از ملودی حذف کنیم، آهنگ همان معنایی را انتقال می‌دهد که کلام برای بیانش می‌کوشد.

بنابراین شنونده بدون شنیدن کلام هم می‌تواند دریابد که ملودی بیانگر چه فاجعه غمباری است. پرش‌های ملودیک در این اثر نشان از خشم و غم و فریاد یک ملت دارد. به این پرش‌ها و فواصل در بیان متخصصین عرصه موسیقی فاصله چهارم یا فاصله پنجم گفته می‌شود.

با این توضیح، اگر در عبارت «از خون جوانان وطن لاله دمیده»، ملودی «ج» نت «دو» باشد، ملودی «وا» و ملودی «نا» نت «فا» و «سل» است. عارف در همه تصانیفش توجه ویژه‌ای به ساختار موسیقایی اثر و به‌کارگیری کلام داشت.

تصانیف او به مخاطب نشان می‌دهد که او علاوه بر جنبه معنایی واژگان شعری به وجه زیبایی‌شناسانه کلمات هم دقت داشته است. همین توجه هم سبب شد تا او آثاری را خلق کند که هم ارزش اجتماعی- سیاسی داشته باشد و هم اهمیت هنری.

به بیان دیگر آثار او را هم باید پرمغز بدانیم و هم پر نغز. آثار او هم مقبول خواص می‌افتاد و هم با طبع عموم جامعه سازگار بود؛ این ویژگی را باید نهایت آرزوی هر اهل هنری بدانیم.

منتشر شده در روزنامه همدلی