از لاله‌زار تا رادیو تلویزیون ملی

به بهانه سالمرگ «نعمت الله آغاسی» خواننده و سینماگر مردمی.

موسیقی کوک_ عباس ابوالفتحی|بعضی‌ها آنقدر کاغذ گواهی تحصیلی برای خودشان ردیف کرده اند که فارغ از هنرمندی و بی هنری در بند آوردن نام دکتر یا مهندس پیش از اسمشان به دهانت خیره می مانند و برخی  از بچگی می نشینند پای درس استاد هنرمندی که اگر ضریب هوشی یک آدم معمولی را هم برایشان حساب کنی باید دست کم ستاره عرصه هنری شوند که آموخته‌اند گاهی اما  ستاره‌هایی ظهور می کنند که نه آنچنان تحصیلات دهان پر کنی دارند و نه در کلاس درس فلان هنرمند دوره دیده‌اند با این وجود طالعشان از اول برای شمع محفل شدن نوشته شده و بعد از رفتن یادشان مثل ماه شب چهارده می‌درخشد؛ «نعمت الله آزموده» که اغلب به نام آغاسی او را می شناسند، یکی از آنها بود.

همان «نعمت نفتی» معروف، که لنگر بدنش را می‌انداخت یک طرف  و دستمال سفیدش را در هوای آغشته به شور و شادی، بندری می‌چرخاند!

با مویی که انگار شانه به خودش ندیده بود و ابرهای پیوندی‌اش لنگان لنگان خودش را می‌کشید تا میان صحنه و غوغا به پا می‌کرد. هنرش دل بردن بود، چه دلی هم می‌برد با آن صدای گرم و دلنشینش. نامش شاید در کتاب‌ها پیدا نشود ولی حتما یک گوشه روی برگ‌ هزار توی دل‌ ایرانی‌ها نوشته‌اند؛ «نعمت الله آغاسی»!

از خوانندگان لاله زاری بود.تک شد مابین همگی آنها. نماد لاله زار شد. مردم کوچه بازار برای داوود مقامی، حسن شجاعی، جواد یساری، عباس قادری و… سر دست می‌شکستند اما آغاسی به کافه‌های مجلل لاله‌زار جان تازه‌ای بخشید. شد جای «همه»! خیابانی که قدمتش می‌رسید به عهد ناصرالدین شاه.

ناصرالدین شاه در اولین سفری که شرف یاب شده بود خدمت فرنگ، می‌رود چرخی می‌زند در خیابان «شانزه لیزه» و به محض اینکه بر می گردد به تهران،  کلنگش را به زمین می زند؛ خیابانی که نماد نوگرایی و هنر ایران شد و به کنایه «شانزه لیزه تهران» لقب گرفت.

کافه زیاد داشت. گله به گله‌اش سینما و سالن بود یک زمانی. «آغاسی» همان جا بود که سری میان سرها درآورد. مردم دسته دسته می‌رفتند ترانه «لب کارونش» را بشنوند و پایکوبی های مخصوص نعمت را تماشا کنند. ترانه «آمنه»اش هم کمتر از «لب کارون» طرفدار نداشت.

آن روزها، خوانندگان لاله‌زاری به رادیو راهی نداشتند اما «آغاسی» آنقدر محبوب شد که رادیو و تلویزیون ملی ایران هم جلویش تعظیم کرد.

آهنگسازان کار درست دلشان می‌خواست اثرشان را او بخواند. می‌دانستند نامش کافی است تا زمزمه روی لب‌های کوچه و بازار شود. ترانه «جمعه» «فرهاد مهرداد» یکی از آن‌ها بود. سازنده‌اش «اسفندیار منفرد زاده» خیلی دلش می‌خواست مردم از حنجره «آغاسی» کارش را بشنوند. حیف که نشد!

ذات روستایی و مهربانش هرجا می‌رفت همراهش بود. خلقی که یکتایش می‌کرد. واقعا محبوب بود. بعد از انقلاب قریب سی سال مجوز نگرفت برای ماندن در خواندن. بارها اعتراض کرده بود که چرا «ایرج» مجوز دارد ولی من نه! مانده بود در وطن اما نگذاشتند بخواند!خلاصه آنقدر رفت و آمد تا قبول کردند ترانه‌ای به نام «مطرب پیر» اجرا کند. قرار شد سالن تئاتر پارس مقدمش را گل باران کند. همانجایی که خدا یک روز سرنوشتش را از نو در آن نوشته بود. روز اجرا خیابان لاله‌زار قدیم از زور جمعیت به هم آمد. آنقدر آدم جمع شد که ترسیدند و مجوزش را باطل کردند. از آن همه محبوبیت یا…

نگذاشتند صدای گرم و جنوبی‌اش یک بار دیگر سکوت سالن تئاتر پارس را بترکاند. پسرش «امیرحسین» گفت: «همان درد هم کشتش». حالا که قرار نبود بخواند از او چه باقی می‌ماند جز یک پیرمرد لب چروکیده با عینک ته استکانی!مانده بود در وطن اما نگذاشتند برای دل خودش و مردم باز هم بخواند!

پدرش اصفهانی بود و مادرش اهل دزفول. «نعمت» اهل شهر تاریخی گز بود. ۲۹ تیرماه ۱۳۱۸ به دنیا آمد. خشکسالی مثل خیلی دیگر کوچاندشان سمت خوزستان. جوان بود که به لاله‌زار آمد و تقدیر نگذاشت تا در پیری هم بماند روی صحنه های لاله زار! دوبار ازدواج کرد و هفت فرزند از او به یادگار ماند. بازیگری هم کرد.‌ از سال ۱۳۵۰ با فیلم «ایوالله» به دعوت «منوچهر نوذری» پایش به سینما باز شد و تا ۱۳۵۶ هشت فیلم بازی کرد. فیلم‌هایی که سر زبان افتادند صرفا به خاطر نام «نعمت الله آغاسی» نه ارزش هنری. دو سال بعد از آنکه مجوز صادر شده‌اش باطل شد، سکته مغزی کرد. ۶۶ سالش بود که بردند در قبرستان امامزاده کرج خواباندنش،۱۴ آبان ۱۳۸۴ تا شاید جای دیگری مجال خواندن پیدا کند!