اپرای عاشورا؛ اثری احیاکننده

نگاهی به اپرای عاشورا که بعد از یازده سال دوباره در تالار فردوسی تهران به روی صحنه رفت؛

موسیقی کوک-علی نامجو| اپرای عاشورا برای اولین بار سال ۱۳۸۷ روی صحنه رفت. موسیقی آن اثر را بهزاد عبدی نوشته بود. بهار موحد در نقش همسر شمر و همخوان جبرئیل، مهدی جاور در نقش یزید، فرشاد فولادوند در نقش عمر بن سعد و محمدرضا صادقی در نقش شمر می‌خواند.

محمد معتمدی در نقش حر، علی خدایی در نقش امام حسین و مهدی امامی در نقش حضرت ابوالفضل خوانندگی می‌کرد و عامر شادمان در نقش ابن زیاد، کیوان فرزین در نقش مصعب و همخوان جبریل، اسماعیل مؤمن ثانی در نقش قاصد، سینا ولی پور در نقش حضرت سکینه، سارا رضازاده هم به عنوان همخوان ملائکه در این اثر خوانندگی کردند.

امسال بعد از گذشت یازده سال از انتشار اپرای عاشورا، این اثر از سوی بهروز غریب پور از سیزدهم شهریور تا ۱۰ شب در تالار فردوسی به صحنه رفت. در این اجرا رضا صادقی در نقش شمر خوانندگی کرده بود. ماجرای شکل‌گیری اپرای عروسکی در ایران به سال ۱۳۸۲ بازمی‌گردد که مسئولان وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی از بهروز غریب پور دعوت کردند اپرای رستم و سهراب را کارگردانی کند و در تالار وحدت به صورت زنده روی صحنه ببرد. غریب پور سال‌ها قبل از سنندج به تهران آمده بود تا در رشته تئاتر در دانشگاه تهران درس بخواند؛ سال ۱۳۴۹.

احیای گونه‌های نمایش ایرانی

طبعاً او به عنوان یک کرد اهل سنت در جغرافیایی رشد نکرده بود که بتواند گونه‌های نمایشی نظیر تعزیه، تخته حوضی و خیمه‌شب‌بازی را از کودکی ببیند. به تهران که آمد، همین‌ها جذبش کرد. رفت تا به اندازه ۲۰ سالی که ندیده بود، این گونه‌ها را ببیند و از نزدیک لمسشان کند. در همان فضایی که در دانشگاه در اختیارش بود چند شب خیمه‌شب‌بازی را به روی صحنه برد تا شاید قطره‌ای باشد از دریایی که برای نجات دادن این هنرِ در حال احتضار لازم است.

در آن سال‌ها برنامه‌هایی در تالار رودکی روی صحنه می‌رفت که فقط محدود به تعدادی اپرای غربی می‌شد و هیچ‌وقت کسی به فکر روی صحنه بردن لیلی و مجنون و رستم و سهراب نمی‌افتاد. ظاهراً خود غریب پور شنیده بود که یکی از مسئولان وقت وزارت فرهنگ و هنر گفته نباید به سراغ این دهاتی بازی‌ها برویم.

سال ۸۲ که به غریب پور پیشنهاد روی صحنه بردن اپرای رستم و سهراب منتها به صورت زنده شد، به فکر دوره‌ای افتاد که در تالار رودکی اپراهای غربی روی صحنه می‌رفت اما فرصت به روی صحنه رفتن اپرایی با مضمونی ایرانی نمی‌رسید. غریب پور در آن جلسه به همه حاضر اعلام کرد که آن کار را به صورت زنده روی صحنه نمی‌برد و این اپرا باید به شکل عروسکی اجرا شود.

چون خودش مشاور جشنواره بین‌المللی تئاتر عروسکی بود، پیشنهاد داد که یک گروه عروسکی خارجی را هم همان سال برای شرکت در جشنواره عروسکی هشتم دعوت کنند. مارنیتن تیاتر آن سال به ایران آمد و مسئولین وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی دیدند که اجرای عروسکی اپرا می‌تواند به عنوان زبان بیان در اجرای اپرا مورد استفاده قرار بگیرد.

آغاز ماجرای روی صحنه رفتن اپرای عروسکی با رستم و سهراب شروع شد. اپرای عروسکی رستم و سهراب یک سال و نیم بعد با آهنگسازی لوریس چکناواریان به روی صحنه رفت.

نگاه موزه‌ای باعث شکست است

غریب پور از همان کار اول تلاش کرد موضوعات و مضمون‌های کهن را بیانی نو ارائه کند. به قول خودش بدون تسلط به مضامین و فرم‌های گذشته و امروزی و صرفاً با نگاهی موزه‌ای به موضوع نگاه کردن، هر اثری را در جذب تماشاگر ناموفق می‌کند بنابراین من هیچ موضوعی را تاریخیِ صرف نمی‌بینم بلکه آن را واقعه‌ای تلقی می‌کنم که همین امروز هم امکان رخ دادنش وجود دارد.

او در اجرای رستم و سهراب، فردوسی را وارد ماجرا می‌کند و در عاشورا محتشم کاشانی را از امروز به گذشته می‌برد تا شاعر و نویسنده فقط به تعریف و توصیف رویداد نپردازد و خودش جزئی از داستان باشد و به قول خودش همین امر هم درباره خود او و زمان نوشتن لیبره تو رعایت می‌شود؛ بهروز غریب پور قرن بیستم یا بیست و یکم باید مرزهای زمان را پشت سر بگذارد تا پیامش برای مخاطب امروز قابل‌قبول باشد.

دومین کاری که بهروز غریب پور در قالب اپرای عروسکی با گروه آران به روی صحنه برد، مکبث نام داشت. به گفته خودش از این اپرای عروسکی به بعد بود که هم در زمینه ساخت عروسک‌ها و هم در زمینه خوانندگی، ایفای نقش و ازنظر زبان موسیقایی کارها تبدیل به اپرای ملی شد.

ظاهراً غریب پور از تعزیه یک گونه نمایشی ملی یا بهتر بگوییم اپرای ملی را بیرون کشیده منتها اگر بنا بود نامش همچنان تعزیه بماند در نگاه عمومی معنای سوگواری و عزاداری می‌داد؛ هرچند تعزیه یا به عبارت دقیق‌تر شبیه‌خوانی نه تنها به عنوان نمایش که عنوانی کلی تر برای سوگواری برای امام حسین است و در دوره قاجار نه تنها برای گریه بر امام حسین و یارانش که گاهی برای مسخره کردن سپاهیان شمر و عمر سعد هم به‌کار برده شده است.

با این توضیح غریب پور تصمیم داشت زندگی خیام، مولوی، حافظ و سعدی را هم روی صحنه ببرد بنابراین دیگر امکان به کارگیری واژه‌ای همچون تعزیه وجود نداشت.

محتشم کاشانی در تونل زمان

در اپرای عاشورا غریب پور محتشم کاشانی را از تونل زمان عبور می‌دهد و به صحرای کربلا می‌برد آن هم در سال ۶۱ هجری قمری و روز عاشورا. در این اپرا تعزیه، پرده خوانی، مقتل نویسی و مرثیه‌خوانی به نمایش درمی‌آید. محتشم در جایی از اپرا با گرفتن شنل شمر و با سپر کردن خودش برای فدا شدن درراه امام حسین سعی می‌کند از فاجعه جلوگیری کند.

ممکن است عده‌ای بگویند دست گذاشتن روی سوژه‌ای مثل عاشورا می‌تواند امکانات فراوانی را برای صاحب اثر به ارمغان بیاورد و این فرصت را بدهد که لااقل به لحاظ مادی به ثروت و مکنتی دست یابد. توضیحات غریب پور در این باره هم جالب است: کسانی هستند که به درستی با تکرار و تقلید و آثار فرمایشی مخالفند.

ابتدا همین افراد دچار سوءتفاهم شدند علی‌الظاهر موضوع «عاشورا» باب طبع حکومت است و بنابراین تصور کردند حکومت هم هوای من را داشته، به من سفارش نوشتن و کارگردانی اپرای عاشورا را داده، مجوز اجرا را دو دستی تقدیمم کرده، دستی به سر و روی من کشیده و خلاصه جیبم را پر پول کرده و من  هم سرمست و شنگول از همه  نوازش‌ها و مرحمت‌ها «اپرای عاشورا» را به صحنه برده‌ام.

خوشبختانه و کم‌کم این گروه از خواب بیدار شدند ولی کسانی که خودشان را به خواب‌زده بودند، هنوز بر آن طبل می‌کوبند و بکوبند. خوب به یاد دارم که یک قلم به مزد نوشته بود بهروز غریب پور می‌خواهد عاشورا را وسیله‌ای کند برای وجیه المله کردن خودش و فقط قسم نخورده بود اما محکم نوشته بود «این اثر نه ساخته خواهد شد و نه بر روی صحنه خواهد رفت اما در عمل روز به روز بر شمار طرفداران آن افزوده شد و اجرایش در کشورهای خارجی همچون ایتالیا و فرانسه و لهستان با استقبال فراوان روبه‌رو شد.

من با تمام عشقم عاشورا را نوشتم، طراحی و کارگردانی کردم و سخت‌تر از آن هزینه  تولید آن را با ده‌ها نامه‌نگاری و برگزاری جلسه‌های گوناگون و گاه تا مرز ناامیدی مطلق رفتن و برگشتن تهیه کردم. امروز خوشحالم که مقروض نشدم. من بابت دو دهه پژوهش، چند سال کار بر روی متن، طراحی، کارگردانی و مدیریت تولید تا امروز دیناری پول نگرفته‌ام و چون اهل ناله و اعتراض‌های رایج نیستم بسیاری فکر کردند به نوایی رسیده‌ام.

از همه حرف و حدیث‌ها که بگذریم، به قول بهروز غریب پور اپرای عاشورا را می‌شود به دو صورت دید. یا این اپرا را دید و گریه کرد یا آن را دید و احیا شد و در نهایت به فکر تغییر رویه ظالمانه‌ای افتاد که امروز در جهان حاکم است.