اگر مقاومت آبادان نبود امروز عربی حرف می‌زدیم

گفت‌وگو با «بهزاد عبدی» آهنگساز فیلم سینمایی «آبادان یازده60»

موسیقی کوک-سارا حیدرنژاد| بهزاد عبدی از آن جمله آهنگسازان نام‌آشنای فعال در موسیقی ایران است که از سال‌ها قبل درزمینه ساخت موسیقی متن فیلم و سریال فعالیت کرده و در کارنامه‌اش تا امروز سه بار نامزدی سیمرغ بلورین جشنواره فجر در بخش موسیقی متن دیده می‌شود.

عبدی البته موفق شده این سیمرغ را دو بار به خانه ببرد. در میان آثار او کم نیستند موسیقی متن فیلم‌های سینمایی. او امسال هم با آهنگسازی فیلم «آبادان یازده ۶۰» در جشنواره فجر حضور دارد. چند کلامی با او درباره حضورش در این اثر سینمایی و به‌طورکلی وجوهی که آهنگسازان موسیقی فیلم باید داشته باشند، سخن گفته‌ایم. گفت‌وگو با این آهنگساز نامدار را در ادامه می‌خوانید:

امروز که فیلم سینمایی «آبادان یازده ۶۰» در پردیس سینمایی ملت اکران شد، چه احساسی دارید؟

اول از همه باید به آقای خوشبخت و همه عوامل این فیلم به خاطر چنین عضویت در گروهی که چنین اثر جذابی را ساخته، تبریک بگویم و در ادامه حس افتخارم برای حضور در این تیم را با شما در میان بگذارم. این فیلم درباره آبادانی است که در ایام جنگ ۳۴۵ روز در محاصره بود و با وجود آنکه به هیچ امکاناتی دسترسی نداشت، سرنوشت جنگ را برای ما تغییر داد.

گروهی معتقد بودند که موسیقی به جز در بخش تیتراژ پایانی، نقش پررنگی در این فیلم نداشت. هرچند نگاه من دراین‌باره متفاوت است، اما مایلم خودتان برایمان درباره حضور موسیقی در «آبادان یازده ۶۰» توضیح بدهید.

در این فیلم من حدود یک ساعت موسیقی داشتم. البته باید بگویم که به دلیل کمتر بودن آمبیانس و افکت در بخش پایانی، موسیقی در آن بخش پررنگ‌تر به نظر می‌رسد. به‌هرحال حضور موسیقی در دقایق زیادی از فیلم احساس می‌شود. در این مجال باید از دوست عزیزم آقای علیرضا علویان به خاطر تلاش شبانه‌روزی‌اش برای رسیدن این فیلم به اکران در جشنواره تشکر کنم و بگویم خودم هنگام تماشای فیلم صدای موسیقی را به خوبی شنیدم.

درباره روندی که درزمینه آهنگسازی برای فیلم «آبادان یازده ۶۰» با آن روبه‌رو بودید هم برایمان توضیح بدهید.

اگر به کل فیلم دقت کرده باشید، صدای موج رادیو در سراسر آن شنیده می‌شود. در پایان و در موسیقی تیتراژ، من صدای این موج را به موسیقی تبدیل کردم؛ انگار یک نفر دارد با دست موج رادیو را حرکت می‌دهد، در ادامه این صدا به ریتم تبدیل می‌شود و درنهایت ارکستر کارش را آغاز می‌کند.

صدابردار رادیوی شرکت ملی نفت در ایام جنگ که در این فیلم به‌عنوان یکی از شخصیت‌های اصلی حضور دارد، ارمنی است. آیا حضور یک چهره ارمنی در فیلم برای استوار شدن خط ملودیک فیلم بر موسیقی ارمنی کفایت می‌کند؟

آیا اگر من با سه‌تار «تورکیش مارش» را اجرا کنم، می‌شود موسیقی ایرانی؟ نه. البته آقایی که در حال اجرای دودوک است، ارمنی است و طبیعتاً اجرایش با موسیقی ارمنی آمیخته می‌شود. تمی که در فیلم می‌شنوید خود من ساخته‌ام، اما در یک نقطه آن آقای ارمنی که در حال تک‌نوازی است به موسیقی ارمنی گریز می‌زند.

اما در تیتراژ هم ما موسیقی ارمنی می‌شنویم. این‌طور نیست؟

در تیتراژ پایانی تم موسیقی فیلم با دودوک نواخته شده است. من در یک بخش برای نشان دادن آشنایی کاراکتر با موسیقی ارمنی، اشاره‌هایی به این موسیقی کرده‌ام. درحالی‌که می‌توانستم یک قطعه ایرانی را روی آن بگذارم، آن‌چنان که می‌توانم با ویلنسل «ای ایران» را اجرا کنم. ساز، صرفاً هویت موسیقی را مشخص نمی‌کند. این فواصل موسیقی هستند که نوع موسیقی را نشان می‌دهند.

آقای عبدی، اما دوزله هم در این فیلم دارد صدای دودوک می‌دهد، البته برای اجرای موسیقی ارمنی…

نه. این‌طور نیست. البته هردوی این سازها در دسته سازهای قَمیشی قرار می‌گیرند. دوزله مورداستفاده ما در این فیلم به دلیل محدودیت‌هایی که در اجرای فواصل دارد اصلاً نمی‌تواند صدای دودوک بدهد. این نکته را هم باید بگویم که خیلی خوشحالم تا این اندازه به موسیقی فیلم دقت کردید. در طول سال‌های فعالیتم درزمینه موسیقی متن تا امروز برایم پیش نیامده بود که یک روزنامه‌نگار تا این حد دقیق به مقوله موسیقی نگاه کند.

آهنگسازی این فیلم را از دو باب می‌توان دارای اهمیت به‌حساب آورد. از یک سو اگر این فیلم در هر نقطه‌ای در دنیا به‌جز ایران نمایش داده شود، از موسیقی متنی برخوردار است که با کلیت اثر هماهنگی دارد و از سوی دیگر امضای بهزاد عبدی را به‌راحتی می‌توان در آن بافت. نگاه خودتان به این دو مقوله چگونه است؟

شما در پرسشی که مطرح کردید به نکته مهمی توجه داشتید. من تا امروز در هیچ‌یک از آثاری که درزمینه موسیقی متن ساخته‌ام، سراغ بومی‌سازی نرفته‌ام. اگر به صدای هوره‌مانندی که در فیلم وجود دارد، دقت کنید می‌بینید که به فضاسازی بهتر در این اثر کمک کرده است و اصلاً به همین منظور هم در فیلم از آن بهره برده‌ام وگرنه در هیچ بخش دیگری چه به لحاظ ریتمیک و چه از نظر ملودیک از موسیقی آن منطقه استفاده نکرده‌ام.

پس آن عودی که در بخشی از فیلم چیزی شبیه به شور عربی را اجرا می‌کند، چیست؟

نه. عود در آن قسمت دارد همان ملودی را اجرا می‌کند که در تیتراژ پایانی دودوک وظیفه اجرایش را بر عهده گرفته است. این ملودی در موسیقی ایرانی در اصفهان قرار می‌گیرد، هرچند به شیوه غربی هم می‌توان آن را با سازهای موسیقی کلاسیک اجرا کرد.

به نظر می‌رسد نفس‌گیری‌های شخصیت ارمنی فیلم که در بخشی از کار مشغول نواختن دودوک می‌شود، خیلی غیرطبیعی است. آیا اگر هنگام فیلم‌برداری سر صحنه حاضر می‌شدید، راهنمایی‌ها و هدایت شما خروجی تصویری بهتری از اجرای این ساز ارائه نمی‌داد؟

من آن زمان اصلاً ایران نبودم. البته شما خیلی جزئی و دقیق به این وجوه نگاه می‌کنید و من گمان می‌کنم مخاطب عام تا این حد روی صحنه دودوک‌نوازی آقای معجونی دقیق نشود.

امروز بسیاری از چهره‌های فعال درزمینه موسیقی وارد عرصه ساخت موسیقی متن شده‌اند. از نگاه شما چطور یک آهنگساز می‌تواند در ساخت چنین آثاری هم امضا و استقلال خودش را حفظ کند و هم کاری که در این زمینه خلق می‌کند با بافتار کلی فیلم هماهنگ باشد و در اصطلاح هارمونی کلی اثر کمک کند؟

از نگاه من، آهنگساز فیلم باید توانمندی ساخت آثار موسیقایی برای فیلم را داشته باشد. من گمان می‌کنم که فیلد موسیقی فیلم با آهنگسازی به‌طورکلی، تفاوت دارد. البته من نمی‌گویم کسی که می‌خواهد درزمینه موسیقی متن فعالیت کند باید لزوماً در همه ژانرهای موسیقایی موفق باشد، اما باید توانایی ساخت آثاری در بخش‌های مختلف را داشته باشد.

برای مثال آقای خوشبخت در این فیلم از من تولید صداهایی را خواسته بود که اگر خلق کردنش را بلد نبودم، نمی‌توانستم انجامش بدهم. اگر به صحنه شکستن شیشه‌های ساختمان رادیوی شرکت ملی نفت، دقت کرده باشید، آن صداها را خودم ساخته بودم. در فیلم، همین صداها در ادامه به ملودی تبدیل می‌شود.

آیا با این گزاره که بهزاد عبدی به موسیقی جغرافیای شوروی علاقه‌مندی خاصی دارد و این علاقه‌مندی را در آثارش می‌توان سراغ گرفت، موافقید؟

مندر اوکراین درس خوانده‌ام و معلمم شاگرد شوستاکوویچ بوده است. امروز هم اغلب آثارم را در اوکراین تولید و ضبط می‌کنم و محل زندگی من نیز کشور اوکراین است، بنابراین تأثیرپذیری از موسیقی شوروی در آثار من امری طبیعی به نظر می‌رسد.

و حرف و سخن پایانی…

من «آبادان یازده ۶۰» را به خاطر نگاه فوق‌العاده‌اش، فیلمنامه جذابش و البته کارگردانی بی‌نظیرش خیلی دوست دارم. امیدوارم این فیلم در میان نسلی که جنگ را به‌درستی لمس نکرده‌اند موردتوجه قرار بگیرد و مردم ایران از آن استقبال کنند. همان‌طور که در آغاز سخنانم نیز اشاره کردم مقاومت ۳۴۵ روزه مردم آبادان در سرنوشت جنگ تأثیر زیادی داشت و اگر مقاومت آبادان نبود امروز عربی حرف می‌زدیم.

منتشر شده در روزنامه همدلی