«ایرج»ی که بعد از بم عزیز شد

به بهانه زادروز «ایرج بسطامی» آوازه خوانی که کوتاه ماند اما بلند رفت؛

موسیقی کوک_عباس ابوالفتحی| هنوز به صدای رئوفش آنچنان عادت نکرده بودیم که تقدیر چیدش. گل پونه حالا دیگر برای ایرانیان تنها یک بوته ساده معطر نیست که کنار چشمه و برکه می‌روید. نامش را که می‌برند نغمه مهربان و غمگینی پخش می‌شود روی سطح مکدر خاطره‌ای و یادمان می‌آورد چطور داغدارش شدیم در بیداد دی. مردی سر به زیر و متین، درست شبیه سرزمین کاه‌گلی‌اش کرمان؛ «ایرج بسطامی» هنرمند محجوب دیار کویر؛ بم.

آبا و اجدادش همه هنرور بودند. دستی گشاده در هنر نواختن سازها و جانی روشن به آواز داشتند. «ایرج» سال ۱۳۳۶ به دنیا آمد. او قدم به خاک خانه‌ای نهاد که یک سر شور بود و سور و با نوای سحرانگیز موسیقی قد کشید. اولین کسی که باورش کرد پدر بزرگش بود.

اصرارهای مکرر پدر بزرگ سرانجام پدرش را مایل می‌کند ایرج را بفرستد آواز یاد بگیرد. نخستین استادش عمویش بود؛ «یدالله بسطامی» که سرپرستی گروهی خانوادگی را به عهده داشت و در رادیو و تلویزیون هم برنامه اجرا می‌کردند. بعد از فرا گرفتن ردیف‌های آوازی «عبدالله خان دوامی» پیش عمویش، در اوایل جوانی به سفارش «حسین سالاری» می‌رود تا بشود  شاگرد «محمد رضا شجریان».

عشق به موسیقی چند سال هر هفته راهی‌اش می‌کرد جور سفر از بم تا تهران را به دوش بکشد. پس مدتی در محله پامنار تهران اتاقی اجاره می‌کند و در شهر فراموشی ساکن می‌شود. در این دوران مخارج تحصیلش را برادرش می‌پرداخت؛ «نصرت‌الله» که مرگش بعد‌ها تاثیر عمیقی بر ایرج گذاشت و در اوج موفقیت سبب شد تا به زادگاهش برگردد و با وجود تنگ دستی مخارج بازماندگانش را به عهده بگیرد.

بعد از چند سال هم با «پرویز مشکاتیان» آشنا شد. «مشکاتیان» که هم آهنگساز بود و هم نوازنده سنتور درباره آشنایش با «ایرج بسطامی» می‌گوید: «اولین بار ایرج بسطامی را در خانه «محمد رضا شجریان» دیدم.

در آن زمان ما چاووش را داشتیم. به خاطر شرایط اجتماعی آن زمان به خواننده‌های بیشتری با صداهای متفاوت نیاز داشتیم. من پشت در کلاس آواز استاد شجریان نشسته بودم تا هنرجوها مرا نبینند.

از آن جا بود که از صدای بسطامی خیلی خوشم آمد. ایشان صدای خوبی داشت و مثل همه آدم‌های کویر نشین آدم خیلی مهربان و خوبی بود، بعد از کلاس مدتی با او صحبت کردم تا با نقطه نظراتش راجع به هنر و آواز و انگیزه خواندنش آشنا شوم ولی آن قدر ساده یافتمش که مصمم شدم تا با او یک سالی در مورد قضایای پیرامونی سوای موسیقی به گپ و گفتگو بنشینم».

این آشنایی برای «ایرج» سرآغاز دوران جدیدی شد. آلبوم «افشاری مرکب» وقتی در تالار رودکی اجرا شد چنان مورد استقبال مردم قرار گرفت که مجبور شدند دو روز دیگر اجرایش را تمدید کنند. کاری از «مشکاتیان» که «بسطامی» در اوج آمادگی اجرایش کرد و همین کافی بود تا مردم در قلب‌شان جایی  به «ایرج» بدهند.

۱۳۶۸ آلبومش روانه بازار شد و این اولین کار هنری او بود. مردی که هدیه دستان هنرمند «شجریان و مشکاتیان» بود‌ به ایران هرچند عده ای ماجرای او را یکی از دلایل اختلاف دو استاد بزرگ هم می دانند. غیر از «افشاری مرکب»، «مژده بهار»، «افق مهر»،«بوی نوروز» و «وطن من» از آلبوم‌های بعدی «ایرج» بود که جا پایش را برای همیشه در عرصه موسیقی سنتی ایران محکم کرد.

۱۴ سال فعالیت هنری «ایرج بسطامی» در سحرگاه پنجم دی ماه ۱۳۸۲ پایان یافت. صبح روز حادثه اخبار اعلام کرد زلزله کرمان را لرزاند. او هم زیر آوار کاهگلی خانه پدری مانده بود. کنار خانواده برادرش زیر سنگ و چوب و خاک دفن شد.

تصنیف گل پونه‌ها که هنوز هم زمزمه می‌شود روی لب‌های ایرانیان بعد از مرگش شهرت ملی یافت. شعرش از «هما میر افشار» بود و آهنگش را «حسین پرنیا» ساخته بود.

«وطن من» کار معروف دیگر اوست که شعرش را «ملک الشعرای بهار» گفته و «مشکاتیان درباره‌اش می‌گوید: «تنها افتخارم در زندگی این است که ترانه وطن من با صدای ایرج، از طرف سازمان یونسکو سرود ملی اعلام شد».

او همچنین در آلبوم «موسم گل» برخی از تصنیف‌های «قمرالملوک وزیری» را بازخوانی کرد که حاصل همکاری اش با «محمدرضا درویشی» بود. استاد «محمد رضا شجریان» بعد از مرگ «ایرج بسطامی» گفت: «او شش سال شاگرد من بود. تا میانه دوره عالی هم با من کار کرد. آینده خوبی برایش پیش‌بینی می‌کردم. گلی بود که خیلی زود پرپر شد».