بابا شمل خوان

به بهانه زادروز «مرتضی احمدی» بازیگر سرشناسی که تهران قدیم با صدای او در ذهن مجسم می‌شود؛

عباس ابوالفتحی-موسیقی کوک| هم هنرش و هم خودش تعلق خاطر عمیقی به بافت عامیانه اجتماع داشت. شبیه خط کشی بود که می‌شد با او فرم روز جامعه را اندازه گرفت؛ «مرتضی احمدی» صداپیشه تهرانی که بیشتر با پاضربی‌هایش می‌شناسندش.

در اکثر فیلم‌هایی  که بازی کرد همان فونت مخصوص کوچه بازاری را حفظ می‌کرد‌. سبک «بیات تهران» را خوب اجرا می‌کرد. همان سبکی که در میان لوطی‌ها به آواز خراباتی مشهور بود. این سبک پیشینه‌اش برمی‌گردد به کوچه پس کوچه‌های تاریک قدیم شهر تهران که داش‌مشدی‌های آن زمان سر گذرها با صوت غم انگیزی اجرایش می‌کردند‌.

یک شب «جواد بدیعی زاده» در جمع چندی از دوستان هنرمند خودش مثل «ذکاءالملک فروغی، ملک‌الشعرای بهار، ابوالحسن صبا، حسین یاحقی و حبیب کمالی» می‌زند زیر آواز و شعری از سعدی را به همین سبک اجرا می‌کند؛ «امان امان… ای روزگار…». ناگفته نماند «صبا» هم با نوای ویلن او را همراهی می‌کند.

بعد از خوانش او همه تشویق می‌کنند و در بین خوش‌گفت و شنودهایشان «فروغی» به عرض حضار می‌رساند که این سبک خواندن در میان مردم کوچه بازار اگرچه به «بابا شمل» یا آواز «خراباتی» معروف است اما همان بیات خودمان است. بیایید اسمش را «بیات ری» بگذاریم یا «بیات تهران». همان شب در کنار «بیات اصفهان، و ترک و کرد» یک بیات دیگر اضافه می‌شود به نام «بیات تهران».

اولین صفحه رسمی به سبک بیات تهران، سال ۱۳۱۴ توسط بدیع زاده ضبط می‌شود و بعد از او «حسن شهرستانی» دنبالش را می‌گیرد. «حسن شهرستانی که به «حسن خشتک» معروف کوچه بازاریان بوده در قهوه‌خانه‌های محل، آوازخوانی می‌کرد.

آن وقت‌ها یک بازی بود به نام «ترنا» که در قهوه خانه‌ها می‌کردند. در میانه بازی که نام دیگرش «شاه و وزیر» است و با پیچه‌ای کرباس دزد را کتک می‌زده‌اند، «حسن خشتک» به همان سبک بیات شروع به خواندن می‌کرده و به قول شب گردان مست کوچه پس کوچه‌ها به خرابات می‌زده. صدای دلنشین حسن کم‌کم مورد توجه قرار می‌گیرد و مشهورش می‌کند. در واقع این میراث بدیع‌زاده و بعد از آن حسن شهرستانی بود که به مرتضی احمدی رسید.

این بازیگر مشهور سینما و تلویزیون در چنین زمانی متولد شد؛ دهم آبان ۱۳۰۳. خوب به خاطر می‌آورد قهوه‌خانه‌های آن زمان را. تهران بزرگش کرد، هم قد قواره اش را و هم نامش را. خودش هم می‌گفت: «بچه تهرونم و تهرون عشقمه». بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان علاقه‌مند شد به ورزش فوتبال و زورخانه. تا مربی‌گری تیمی در تهران هم جلو رفت اما ذهنش درگیر تئاتر بود بیشتر.

پس از مدتی آماتوری رفت تئاتر «فرهنگ» و کارش گرفت. اوایل پیش‌پرده خوانی می‌کرد. در ادامه یواش یواش بازیگر تئاتر هم شد. در کل از آن دسته افرادی بود که سر و گوشش می‌جنبید‌. یک مدت نمایشنامه اعتراضی می‌نوشت و با عدلیه بگیر و ببند داشت تا ۱۵ بهمن ۱۳۲۷ که می‌خواستند محمد رضا شاه را بکشند.

در این ماجرا که به کشته شدن ترور کننده؛ «فخرآرایی» انجامید او بی‌گناه بود. فقط مشکوک به نظر می‌آمد. آخر از چند سال قبل با فخرآرایی آشنایی داشت. در تاریخ ترور هم که در مراسم سالگرد افتتاح دانشگاه تهران اتفاق افتاد، حضور بی‌وقتش در محل ترور، مشکوک‌ترش می‌کرد.

از شر بازجویی‌ها که خلاص شد دور سیاست را خیط کشید، مقصر هم نبود. ندیده و نشناخته یک جرمی داشتند گردنش می‌گذاشتند که فیل زیرش کمر خم می‌کرد‌؛ ترور. آن هم نه یک آدم عادی، شخص اول مملکت، محمد رضا پهلوی..!

تا ۳۰ آذر ۱۳۹۳ که چشمش را بست، بیش از چهارصد ترانه پا ضربی و صد و پنجاه ترانه فکاهی از خودش به یادگار گذاشت. ترانه نوستالژیک و عوام پسند «گل پری جون» ساخته «مرتضی احمدی» است.