باغبانِ گل‌های بی‌تکرار

برای سالمرگ «داوود پیرنیا» بنیان‌گذار برنامه رادیویی گل‌ها؛

عباس ابوالفتحی-موسیقی کوک| آن روزها معمار برنامه گل ها بود! آن روزها که هنوز بساط دنیای پست مدرن اینطور دست زن و بچه و پیر و جوان ولو نشده بود زندگی ساده بود. همان سادگی، همان نادانی، منتشر می‌شد میان ابعاد روزگار. هدیه می‌داد شاخه‌گلی به برگ سبز لحظه‌ها. بعضی چیزها آنقدر عجیب بود که می‌شد یک عمر آرزویش کرد. پی‌اش دوید و دست ناتوان نرسیدن را به پر سایه اش کشید. آن روزها بی‌خودی کسی بزرگ نبود. هر کسی خودش را عددی نمی‌پنداشت مگر به حکم قاطع بودن و شدن. آنوقت نامش سر زبان‌ها، سینه به سینه شبیه معجزه‌ای، وردگونه تکرار می‌شد.

بانگ رادیو اولین بار دم غروب در شهر طهران ولوله برپا کرد. روز چهارم اردیبهشت سال ۱۳۱۹. عجالتا در آغاز مخبر خبرهای داغ اخبار بود. دنگش هم آنقدرها بلند نبود. خش و خشی بود در حوالی تهران. تا سال ۱۳۲۷ که یک فرستنده آوردند چسباندند بیخ حنجره‌اش تا فریادش دورتر و دورتر برود. پاورچین پاورچین دامنه سایه‌اش بیشتر می‌افتاد روی ساعت‌ها.

برنامه‌هایی که یکی یکی می‌روییدند میان لحظه‌های بی‌صدای رادیو. از هنر بپرسی، مقامش آنچنان که باید هویت نداشت. برنامه‌ای منسجم نبود که زیر بم نت‌های سنگینش را به ضرب عشق و زور مهر تلفظ کند. گاه گاه چیزکی بخش می‌شد اما به کولی می‌ماند، بی‌کس و کار و شهر و دیار.

در چنین اوضاعی یک نفر آدم نه چندان معمولی دلش تپید. از خیلی سال پیش میل متمایل به هنر، به خصوص موسیقی داشت. «داوود پیرنیا» که شهره بود به معاونت دولت قوام. تهرانی بود. سال ۱۲۷۹ در خانه‌ای چشم باز کرد به روی دنیا که اهالی‌اش از رجال روزگار بودند. پدرش مشیروالدوله «حسن پیرنیا» و مادرش هم دختر علاالدوله قاجاری بود.

در همان اوان کودکی عشق به آواز و ساز با روحش عجین شد. بهانه‌گیری هم کرد برای ساز، اما دختر علاالدوله، مادرش نگذاشت. در نظر او مطربی قباحت داشت. همان وسواس مذهبیون که هنوز هم بعد از گذشت صد و بیست سال در گوشه و کنار ایران یافت می‌شود. حسن پیرنیا پدرش اما تفکری بکرتر داشت و در نهایت کار تعلیماتش موثر افتاد.

«داوود» تحصیلات پایه را در خانه گذراند. بعد به مدرسه سن لویی رفت و در نهایت جهت دریافت مدرک حقوق به سوئیس مراجعت کرد. به وطن که برگشت رفت در خدمات دولتی مشغول شد. مدتی در وزارت دادگستری خدمت کرد که ثمره خدمتش در آنجا ایجاد کانون وکلا شد. بعد از انتقالش به وزارت دارایی هم اداره آمار را بنیاد کرد.

در دوران نخست وزیری قوام هم چند ماهی به معاونت دولت برگزیده شد که با سقوط دولت قوام به کلی از مشاغل دولتی فاصله گرفت. خودش می‌گفت: «همیشه به یاد دورانی که خدمت به ادبیات ایران، نصیبم شد هستم». غلام حسین بنان خواننده اثر جاویدان «اله ناز» سال ۱۳۵۵ در مصاحبه‌ای رادیویی اعلام کرد «پیرنیا» نام «گل‌ها» را از روی مجله گل‌های رنگارنگ و گل‌های جاویدان انتخاب کرد که توسط رئیس کتابخانه ملی آقای «سلیمی» منتشر می‌شد؛ برنامه‌ای که ۲۳ سال میهمان خلوت ایراینان می‌شد.

وقتی آوایش از گلوی رادیو پخش می‌شد همه جمع می‌شدند دورش، حلقه می زدند دست به سینه. حدس نمی‌زدند. دیگر عادت کرده بودند تجلی روز به روزاش را. هر روز از روز پیش، پیشتر می‌رفت توی دل اهالی ایران.

برنامه شامل مقدمه، شعر خوانی، آواز خوانی و تک نوازی می‌شد. بهترین و اصیل ترین برنامه تاریخ رادیو ایران بود. ابتکار «داوود پیرنیا» بود‌. یازده سال آزگار سایه کاربلد او بالای سرش بود. آن وقت‌ها بسیاری از مردم ایران سواد خواندن و نوشتن نداشتند. مجله‌ها و کتاب‌ها را یک نفر آدم باسواد باید برایشان می‌خواند. دیگر بلد شده بودند خوب گوش بدهند.

برنامه گل‌های جاویدان خدمت بزرگی به ادبیات عامه ایران کرد. ۵۶۰ شعر از قدیم تا جدید انتخاب شد و در طول اجرای برنامه به طبع کوچه و بازار رسید. صدایی از او به یادگار مانده که می‌گوید: «سال ۱۳۳۴ که به رادیو دعوت شدم، طی مذاکره‌ای که با دکتر «عدل» داشتم. برنامه‌ای ادبی به نام «گل‌ها» پیشنهاد دادم.
وسایل تبلیغات طبق آنچه اداره تبلیغات آن روز اجازه می‌داد، فراهم گردید. اولین برنامه با همکاری «عبادی، بنان، صبا و عبدالعلی وزیری» به مدت ده دقیقه با مختصر گفتاری درباره حافظ اجرا شد. غزلی با مضمون سلام و خوش‌آمدگویی با موسیقی استاد «علی نقی وزیری» خوانده شد. دومین برنامه نیز به همین مدت و با غزلی از مولانا و آوای بنان تقدیم شد. سومین سعدی بود و چهارمین عراقی که آن روزها خیلی در بین عوام شناخته‌شده نبود».

«داوود پیرنیا» یازده سال برنامه گل‌ها را مدیریت کرد‌ از ۱۳۳۵ تا ۱۳۳۴. او خوانندگان، نوازندگان و آهنگسازان به‌نام را دور هم جمع کرد و برنامه‌ای تکرار ناشدنی به طبع رساند. پیرنیا شخصیتی خاص داشت. ساده و بی‌تکلف با همه می‌جوشید. او بود که شعر و موسیقی را درهم آمیخت تا صوتی اثیری خلق کند.

سال ۱۳۴۵ یک دوره بیماری از سر گذراند و زمانی که برگشت خواستند برایش بپا بگذارند تا بر کارش نظارت کنند اما نپذیرفت و بلافاصله کناره گرفت. گل‌های ۴۰۵ آخرین برنامه‌ای بود که با مدیریتش ضبط شد.

«حسن پیرنیا» سال ۱۳۵۰ در سن ۷۱ سالگی بر اثر سکته قلبی در تهران چشمانش را روی هم گذاشت. بعضی می‌گویند کنار رفتنش از گل‌ها دقش داد.