برادرکُشی

به بهانه ترور شمس‌الدین محمد جوینی وزیر کاردان ایرانی؛

موسیقی کوک| شهرستان جوین واقع در خراسان مهد تنی چند از بزرگان بنام ایران زمین، مردمانش را هوشمند و کوشا می‌دانستند و به سخاوتمندی شهیر. «آزادوار» شهر مرکزی ولایت جوین به سبب رونق کشاورزی دارای غنای فرهنگی فراوانی بود. هر کجای عالم بگردی اثری از فرهنگ و هنر نیست مگر آنکه مردم در معیشت و روزی به کمال رسیده باشند. شکم آدمی که پر شد فیلش یاد هندوستان می‌کند. به اصل‌ها برمی‌گردد‌. به ذات هنر و علم و ادب. «آزادوار» همانگونه که از نام نیکویش دستگیرمان می‌شود زادگاه مردمانی با خوی و خصلت آزادگی بود. «شمس‌الدین محمد جوینی» از مردان به نام و پاکزاد ایرانی، خشتش را از خاک چنین سرزمینی قالب گرفتند. به روزگاری زاده شد که مغولان بر ایران حکم می‌راندند.

از ۶۳۴ تا ۷۲۴ شمسی. در این مدت قریب ۲۲ سال وزارت دربار ایلخانان به همت «شمس‌الدین محمد» می‌گشت. او وزیری کاردان و لایق بود که در زمان دیوان داری‌اش به عمران و آبادانی ملک ایران همت گماشت. شعر دوست و شاعر پرور بود. خودش هم شعر می‌گفت هم به زبان عربی و هم فارسی. ایلخانان اگرچه با چپوچی‌گری بر ایران چیره شدند اما در مدت حکومتشان بناهای باشکوهی به یادگار گذاشتند که در هنر معماری بی‌بدیل است. شاید به همین سبب قوم پارس کینه چندانی از آنان به دل نگرفتند.

آمدند، سوزاندن و ویران کردند اما به محض آنکه با پارسیان دمخور شدند خوی‌شان معتدل شد و به علم و هنر دلبستگی نشان دادند. «جوینی» در زمان سه تن از شاهان ایلخان وزارت کرد. «هلاکوخان» که با هشیاری و تدبیر ایران را از چنگ «عباسیان» درآورد، اباقاخان که خیلی‌ها معتقدند «شمس‌الدین» شعر «چشم به‌راه» را برای او سرود و تگودار خان که در زمانش «جوینی» به قتل رسید.

قاضی نخجوان «عمادالدین قزوینی» از کودکی علوم ادبی بلدش کرد. بعد از آن به خدمت دولت درآمد. در طی خدمتش چنان در خور ستایش کار گذاشت که او و پسرانش در دولت «اباقاخان» و برادرش «عطاملک» در رتق و فتق امور حکومت بغداد و عراق تقریبا خودمختار شدند. دست گماشتگان بیگانه را با کفایت و تدبیر از حکومت بریده بودند. در کارشان خلل وارد می‌کردند و تا آنجا که می‌توانستند امور دولتی به نفع ایران پیش می‌بردند.

آنقدر چوب لای چرخشان گذاشتند تا سرانجام کارگزاران مغولی کینه‌شان را به دل گرفتند. از آنطرف در این مدت وضع مالی «جوینی» و پسرانش نیز موجب حسد دوست و دشمن شده بود. همین دلایل به قدر کفایت بود تا دشمنان و بخیلان دست به کار توطئه چینی شوند. خبر بردند خدمت «ارغوان‌خان» که «شمس‌الدین محمد جوینی» در تدارک کشتار ایلخانان است.

می‌خواهد سم به خورد «اباقاخان» بدهد. خبر چین که بود؟ فکر آدم می‌پیچد سمت ایلخانان، اما متاسفانه این چنین نیست. تهمت زن ایرانی بود. شغاد نابرادر بود؛ «فخرالدین قزوینی مستوفی»! « ارغوان‌خان» هم در حوالی «اهر» به سال ۶۶۳ شمسی کلک وزیر کاردان خودشان را کند.

بعد از قتل پدر نوبت به پسران رسید که مبادا کمر به کین پدر ببندند. غیر از زکریا، چهار فرزند دیگر خواجه شمس‌الدین جوینی یکی یکی به قتل رسیدند.

بزرگانی چند از نخبگان ایرانی در ستایشش دست به قلم برده‌اند. از جمله «سعدی شیرازی»، «نصرالدین طوسی»، «خواجه همام‌الدین تبریزی» و …

بیتی از شعر سعدی شیرین سخن چنین است؛ «مرا سحر سخن در همه جهان رفته است/ ز سحر چشم تو بیچاره مانده‌ام محسور».

عباس ابوالفتحی

دبیر بخش شعر و ترانه