قیصر آن عاشق محجوب

به بهانه سالمرگ «قیصر امین پور» ستاره سربه‌زیر آسمان شعر که امروز اگر بود 59ساله می‌شد؛

عباس ابوالفتحی- موسیقی کوک| آنجا که عشق تمام می‌شود: «قاف»! نام او آغاز می‌شود؛ «قیصر»! شاعری لطیف و مهربان،  مسلمانی محجوب و سر به راه و مردی با شانه‌های استوار. اشعارش بی‌تکلف‌اند؛ روان و دلپذیر. خط سیر شعرهایش وقتی به واژه «ناگزیر» می‌رسید، بهت زده ضربه می‌زد زیر دل دیگر واژه‌ها. ذهنش آبستن کدام حادثه بود که ناگزیر مولودش «ناگزیر» شد؟ در پس چشمانش، روحش، تک تک شاعرانه‌هایش غمی سربه‌زیر می‌خزید.

روستازاده بود. از اهالی خون گرم جنوب، سرزمین ترکش و خمپاره؛ خوزستان! دوم اردیبهشت ۱۳۳۸ متولد شد. از شهرستان گتوند. ابتدای راه نورانی علم را همانجا گذراند؛ در روستای گتوند که امروز شهری شده برای خودش. بعد به دزفول رفت و تا سال انقلاب؛ ۱۳۵۷ موفق به دریافت دیپلم شد در رشته تجربی. انگار خیال پزشک شدن داشت.

سال اول هم پذیرفته شد دانشگاه تهران، رتبه دامپزشکی آورد اما یک سال بعد انصراف داد و به جمع دانشجویان علوم اجتماعی پیوست. چند سالی فارغ از درس و مشق می‌گشت به دنبال دل سرگشته‌اش تا سال ۱۳۶۳ که در رشته ادبیات فارسی دانشگاه تهران پذیرفته شد.

ضمن تحصیلات آکادمیک و همچنین پیش از دانشگاه در شب شعرهای جبهه شرکت می‌کرد. در مناطق عملیاتی مختلفی به شعرخوانی پرداخت و سال ۶۷ مرغ آمین بلورین، جایزه ویژه نیما یوشیج را به نام خود سند زد. مدرک دکترایش را ۱۳۷۶ زیر نظر استاد تراز اول ادبیات فارسی، «دکتر شفیعی کدکنی» گرفت؛ عیاری در کوچه ‌باغ شعر و ادب معاصر ایران.

«قیصر امین پور» نامش چون ناهید بر آسمان شعر معاصر می‌درخشد، نیمه دوم دهه شصت به زبان شعری ثابتی رسید و با واژه‌های نجیب‌اش به انتشار شعر همت ورزید.

اگرچه او را بیشتر شاعر کودک و نوجوان می‌دانند و حوضه ادبیات کودک و نوجوان محکم بغلش کرده اما جامعه ادبی او را ادیب و دانشمند حوضه خود می‌شناسد و اشعار عمومی‌اش در جامعه بیشتر بر سر زبان‌هاست. قالب‌های دوست‌داشتنی قیصر «چهارپاره»، «دوبیتی»، «مثنوی»، «غزل» و «نیمایی» بود. قیصر امین پور برخلاف عقیده عده‌ای هرگز شعر بی‌وزن نسرود و همچنین هیچ سبک شعری را زیر سوال نبرد.

در شعر کلامش آراسته و معصوم است. تک تک واژه‌هایش نجیبند. او به جای بازی با واژه‌ها با آنها زندگی می‌کرد. هر کدامشان تجلی رویایی بود برایش؛ زنده بودند و نفس می‌کشیدند. به گمان، به تولدشان فکر می‌کرده، با میانسالی‌هایشان رفیق بوده و به احترام کهنسال‌ترینشان دست‌ به ‌سینه می‌ایستاده است. مضمون شعرهایش بکر است و روحشان درگیر نازک‌اندیشی معماوار شاعران سبک هندی نیست. در محتوای آثارش اصطلاحات مردمی را بدون دست‌کاری می‌آورد و به کنایات ادبی حرمت می‌‌گذارد. زبانش امروزی است و دلمشغولی‌هایش را تر و تازه از میان درد زمانه و جامعه خودش گلچین می‌کرد.

دکتر «قیصر امین پور» ۸ آبان ۱۳۸۶ با میهن خویش وداع گفت. او از سال ۱۳۷۷ در پی سانحه تصادف رانندگی در شمال کشور، تا لحظه آخر رنج برد.

 

غنچه با دل گرفته گفت:

زندگی،

لب ز خنده بستن است.

گوشه ای درون خود نشستن است.

گل به خنده گفت:

زندگی شکفتن است۰

با زبان سبز راز گفتن است.

گفتگوی غنچه و گل از درون باغچه باز هم به گوش می رسد…

تو چه فکر میکنی؟

کدام یک درست گفته‌اند؟

من فکر می کنم گل به راز زندگی اشاره کرده است.

هر چه باشد او گل است!

گل یکی دو پیرهن بیشتر ز غنچه پاره کرده است.

 

قیصر امین پور