تمایلم به چالش باعث انجام کارهای متفاوت می‌شود

«سارنگ سیفی‌زاده» خواننده موسیقی ایرانی از مواجهه با مخاطب غیر ایرانی در اجراهای خارجی می‌گوید:

سارا حیدرنژاد- موسیقی کوک| هر چند محدودیت‌هایی برای آوازخوانی زنان در ایران وجود دارد، اما هستند بانوانی که در این وادی به‌صورت جدی مشغول کارند و کنسرت‌هایی در داخل و خارج کشور برگزار می‌کنند. او هم حالا توانسته از میان پرشمار زنان اهل هنر در این مُلک، به نامی آشنا در عرصه موسیقی ایرانی بدل شود.

مادرش؛ معصومه مهرعلی تنها شاگرد روانشاد محمدرضا شجریان در میان بانوان بود که در کلاس درس خسروی آواز ایران به تکمیل آموخته‌هایش در آوازخوانی به‌خصوص در مکتب اصفهان مشغول شد و پدرش؛ محمدحسین سیفی‌زاده شاعر و آهنگسازی است که هم سه‌تار را خوب می‌نوازد و هم سال‌ها در محضر استادان بنام موسیقی ایرانی ازجمله اسماعیل مهرتاش، محمود کریمی و محمدرضا شجریان به فراگیری آواز مشغول بوده است.

فرزندان معصومه مهرعلی و محمدحسین سیفی‌زاده حالا به‌عنوان جوانان کوشنده در عرصه موسیقی ایرانی سال‌های سال است که مشغول گام برداشتن در مسیری هستند که هم تقدیر و هم علاقه پیش پایشان قرار داد. برادرش ارژنگ از نام‌آشنایان نوازندگی تار و البته آهنگسازی در عرصه موسیقی ایرانی است و خودش از آوازخوانان فعال زمانه ما. سارنگ سیفی‌زاده که در کارنامه‌اش، فعالیت‌های گوناگونی به چشم می‌خورد، در این چندساله توانسته اولین زنی باشد که در تیتراژ بعضی فیلم‌های سینمایی می‌شود صدایش را شنید؛ آخرینش «قصر شیرین» رضا میرکریمی بود.

او، موسیقی را در خدمت شعر می‌داند و البته تلاش می‌کند هر زبان و لهجه‌ای را در آوازش (فارغ از این‌که مخاطب آن زبان یا لهجه را می‌داند یا نه)، به‌درستی ادا کند. این بانوی خواننده تا امروز در فستیوال‌های معتبر زیادی در کشورهای مختلف حاضر شده و با توجه به عدم امکان اجرای آوازخوانان زن در ایران برای مردان، در خارج از این سرزمین، کنسرت‌هایی را به روی صحنه برده که با استقبال قابل‌توجهی از سوی مخاطبان روبه‌رو شده است. در روزنامه همدلی با این هنرمند برآمده از خانواده‌ای اهل هنر، به گفت‌وگو نشسته‌ایم تا برایمان از امروز و اکنونش بگوید.

فارغ از تعطیلی اجراهای موسیقایی به دلیل شیوع کرونا، چرا در دو سال اخیر کم‌کار بوده‌اید؟

من در این ایام صاحب فرزندی شدم و پیش‌تر نیز به دلیل بارداری، کمی از فضای کار فاصله گرفتم. پیش از شیوع کرونا، مشغول تدریس بودم، اما ضرورت رعایت فاصله‌گذاری اجتماعی و پروتکل‌های بهداشتی، کلاس‌های حضوری را لغو کرد. در حال حاضر کلاس‌ها هنوز دایر نشده، اما ممکن است در ماه‌های آینده، دوباره کلاس‌ها را برگزار کنم.

آخرین بار چه زمانی روی صحنه رفتید؟

آخرین اجرای من در هندوستان بود. رپرتواری فارسی در مایه چهارگاه به همراه سه خانم دیگر؛ نیلوفر محسنی، نازنین غنی‌زاده و پگاه زهدی در فستیوالی به نام «تانسن سانگیت سامارو» اجرا کردیم. دو هفته قبل‌تر نیز همراه با استاد «متبسم» به «مسکو» و «سن پترزبورگ» رفتیم و در فستیوالی شناخته‌شده، آثار او را در مایه اصفهان به روی صحنه بردیم. این فستیوال، نوپا بود و دومین سال برگزاری را پشت سر می‌گذاشت.

اخیراً دو اثر از شما به زبان کُردی منتشر شد که بازتاب‌های مختلفی داشت. این قطعات چگونه شکل گرفتند؟

اثری از من روی تصاویر انیمیشنی منتشر شد که پدرم به قصد اتحاد کُردها ساخت؛ هم شعر و هم آهنگ قطعه «کردستان» ساخته پدرم بود. او در این اثر از مناطق مختلف کردستان نام برد و کُردها را به هم‌پیمانی و همبستگی دعوت کرد، چون سال‌هاست کُردها را این‌چنین می‌شناسد. یک قطعه‌ آوازی هم منتشر کردیم که تا حدودی نامور شد. این اثر را به زنان رزمنده کوبانی تقدیم کردم؛ زنانی که موفق شدند هم‌زمان با برگزاری کنسرت ما، شهر را از چنگال داعش دربیاورند. این اقدام ستودنی و ارزنده بود.

البته متأسفانه تعداد زیادی از این زنان دلاور را از دست دادیم. شعر قطعه کاملاً مناسبت داشت؛ درد دل دختری بود زیرخاک با مادرش که می‌گفت: «من در راه آزادی جنگیدم»، یعنی از زبان دختری مبارز روایت می‌شد.

ادای صحیح کلمات در قالب لهجه کُردی توسط شما قابل‌توجه بود. با این وصف شاید برای مخاطبان این گفت‌وگو جالب باشد بدانند اصالت‌تان به کجا برمی‌گردد؟

پدرم اهل کرمانشاه است. البته زبان کُردی را از پدرم یاد نگرفتم، بلکه به‌واسطه دوستی‌ها و سفرهایی که به کردستان عراق داشتم، توانستم این زبان را فرابگیرم. اکنون نیز هیچ ادعایی در خصوص زبان کُردی ندارم. همچنان اگر قرار باشد اثری را بخوانم، برای این‌که خدای‌ناکرده غلطی سهوی در بیان نداشته باشم، از دوستان متخصصم کمک می‌گیرم.

یکی، دو خواننده در چند سال گذشته با آهنگسازی شناخته‌شده روی صحنه رفتند، اما یکی از خواننده‌ها، رپرتواری تُرکی را به شکلی فاجعه‌بار اجرا کرد، چون نمی‌توانست لهجه را درست تلفظ کند. ادای این روایت شاید لازم بود تا بدانیم ادای صحیح کلمات در لهجه‌ها و زبان‌های مختلف تا چه اندازه برای شما اهمیت دارد؟

چنین اتفاقاتی بسیار دردآور است. از نگاه من، این وضع مانند این خواهد بود که فردی، شعر فارسی را کج‌وکوله بخواند. اگر جاها را عوض کنیم، کاملاً ملموس خواهد بود. وقتی ببینید زبان به‌صورت کج‌وکوله ادا می‌شود، هیچ حظ و کیفی از موسیقی نخواهید برد. خوانش بد به‌صورت ناخودآگاه به حد زیادی جلب‌توجه می‌کند و هرقدر اثر زیبا اجرا شود، فرد بومی و هم‌زبان با قطعه، با شنیدنش اذیت خواهد شد.

شما و تعداد اندکی دیگر از زنان آوازخوان ایران، غالباً در مناطق مختلف دنیا به‌ویژه کشورهای اروپایی در فستیوال‌ها حضور پیدا می‌کنید. این فستیوال‌ها بسیار تخصصی هستند و کمتر می‌توان مخاطب ایرانی در آن یافت. موسیقی ایرانی نیز دیگر تریبون خاصی در شبکه‌های ماهواره‌ای ندارد و این‌گونه نیست که اگر گروه‌های موسیقی ایرانی بخواهند در اروپا یا آمریکا اجرا کنند، مردم باخبر شوند و به فرض علاقه‌مندی به تماشای اجراها بنشینند. جنس اجرا در این فستیوال‌ها و فضا و حال و هوای اجراهای خارج از کشور درمجموع چگونه است؟

مهم‌ترین نکته این بوده که موسیقی، زبان مشترکی در جهان است، یعنی موسیقی، زبان مشترک همه مردمان محسوب می‌شود و مختص به منطقه خاصی نیست. آنچه موسیقی را منحصر می‌کند، کلام است. فکر می‌کنم وقتی فردی به‌قصد شنیدن موسیقی می‌آید، کلام را در اولویت‌های بعدی می‌بیند، بنابراین به سراغ شنیدن موسیقی می‌رود، فارغ از این‌که به چه زبانی خوانده می‌شود.

همچنین فستیوال‌ها معمولاً مشتریان خاص خود را دارند و افرادی هستند که نگاهی ویژه را دنبال می‌کنند، به‌طور مثال فستیوالی را تعقیب می‌کنند و هر زمان فستیوال بر پا می‌شود، از پیش بلیت تهیه می‌کنند. حتی گاهی می‌بینیم سالن‌ها، مشتریان خاص خود را دارند. برای آن‌ها پیام‌هایی ارسال و اعلام می‌شود در تاریخی مشخص، کنسرتی با مختصات خاص در این سالن برگزار می‌شود. اتفاقاً بینندگان و شنوندگان موسیقی ما تابه‌حال کمتر ایرانی بوده‌اند. اگر اقبالی بین خارجی‌ها داریم و آن‌ها کار ما را می‌پسندند، توفیق بزرگ‌تری است، چون زبان حذف شده است و با مرحله‌ای سخت‌تر روبه‌رو هستیم.

اعتقاد محکمی دارم و بر این باورم که موسیقی در خدمت شعر است. موسیقی برای فراهم کردن بستری مناسب‌تر برای فهم شعر می‌آید، ولی ما شعر را نداریم و باید با موسیقی و حس خود، شنونده را مجذوب اجرا کنیم. اگر هر فردی که اجرا می‌کند، بین خارجی‌ها توفیقی داشته باشد، به نظرم کار مهم‌تری انجام داده است، چراکه آن‌ها زبان ما را نمی‌دانند.

اگر مخاطب خارجی به‌عنوان شنونده واقعی موسیقی، واقعاً حظی ببرد، کار مهمی انجام شده است. فضای کلی فستیوال‌ها بسیار حرفه‌ای است. البته فستیوال‌های مختلف، کمی متفاوت هستند، اما وقتی فردی به‌قصد شنیدن موسیقی می‌آید تا بیننده و شنونده برنامه‌ای در فستیوال تخصصی موسیقی باشد، باید موسیقی‌شنو و شنونده‌ای حرفه‌ای باشد، به همین دلیل فضا بسیار حرفه‌ای است.

به‌طور استاندارد، سالن‌هایی در اتریش ازنظر آکوستیک به‌گونه‌ای طراحی شده‌اند که تمام مخاطبان، صدای همه سازها را می‌شنوند، یعنی ازنظر فیزیکی روی معماری سالن، بسیار کار شده است. من آنجا تجربه اجرا در سالنی را داشتم که هزار نفر ظرفیت داشت و میکروفون نیز در اختیار ما نبود، اما به‌قدری شنونده‌ها مؤدب و مشتاق شنیدن بودند که بدون میکروفون، خللی در اجرا نداشتیم و بی‌هیچ مشکلی کار کردیم. این موضوع گواه بر این است که شنونده‌ها تا چه اندازه شنونده‌های خوبی بوده‌اند.

موسیقی ایرانی متکی به کلام است و با ادبیات ارتباط تنگاتنگی دارد. البته نزاعی دائمی بین منتقدان مبنی بر اولویت موسیقی یا کلام وجود داشته، اما به‌هرحال هنرمند با مخاطب عام نیز سروکار دارد. در ایران فارغ از انتخاب ژانر توسط مخاطب، هنرمند با مخاطبی آشنا مواجه می‌شود که موسیقی ایرانی شنیده و ادبیات ایرانی می‌داند، اما در خارج از ایران، حالتی پارادوکسیکال رخ می‌دهد. درباره این تفاوت صحبت کنید…

جنس لذت مواجهه با مخاطب ایرانی و غیر ایرانی متفاوت است؛ مثل حسی که ما در برخورد با موسیقی بیگانه داریم. بگذارید دراین‌باره مثالی بزنم؛ گاهی پیش می‌آید که ما به موسیقی آفریقایی گوش دهیم و خیلی هم اثر را دوست داشته باشیم، ولی چیزی از کلام متوجه نشویم، حتی ممکن است خودمان تفسیری از شعر داشته باشیم، «مِعری» روی آن بگذاریم و دل‌مان بخواهد تقلیدش کنیم.

این موضوع نشان می‌دهد ما شنونده آن موسیقی هستیم و کلام اصلاً اهمیتی ندارد، ولی موسیقی ایرانی به‌طور خاص از کلام می‌گوید. ما نمی‌توانیم قطعه‌ای کوتاه از تکه‌ای آوازی را برداریم، بدون این‌که دقت کنیم شعرش چیست. مثلاً قرار بوده برای یک قطعه ویدیویی کوتاه، پنج یا ۱۰ ثانیه را جدا کنیم، اما یک دقیقه را جدا کرده‌ایم، چون می‌خواهیم شعر را کامل بشنویم و دلمان نمی‌خواهد معلق رها شویم.

موسیقی ما، موسیقی شعری است و شنوندگان با شعر، ارتباط برقرار می‌کنند. هرچند در سال‌های اخیر این وجه کمرنگ‌تر شده و بسیاری، موسیقی را برای موسیقی می‌شنوند و کاری به شعر و گاهی نوع اجرا ندارند. آن‌ها با موسیقی ارتباط برقرار می‌کنند. منظورم صرفاً ژانر موسیقی ایرانی نیست، بلکه آنچه مخاطب را نسبت به حس خاصی، تهییج و تحریک‌شان کند، برای او کافی است.

اگر آوازی هرقدر قدرتمند بشنوم، ولی شعرش را ضعیف ببینم، به‌سختی می‌توانم با آن ارتباط حسی برقرار کنم. این وضع به شکل ناخودآگاه. در وجودم عارض می‌شود. در این شرایط، ارتباطم به ارتباط منطقی تبدیل می‌شود و می‌گویم: «عالی اجرا شده»، ولی نمی‌گویم: «خود را در آغوش این موسیقی، رها کرده و به آن سپرده‌ام»، نمی‌توانم این کار را انجام دهم، چون غلط دارد و ممکن است مرا به بیراهه ببرد، بنابراین تحلیلم، منطقی می‌شود. این‌که شنونده‌ها چه تفاوتی با همدیگر دارند، به اولویت شنونده ایرانی در مواجهه با موسیقی ایرانی، یعنی همان شعر برمی‌گردد. شاید موسیقی در همان سطح یا در اولویت بعدی قرار بگیرد که به سلیقه و نگاه آن شنونده بستگی دارد.

محور مدنظر ما هنرمند است، نه مخاطب. به نظر می‌رسد خواننده زن یا در مراتب دیگر نوازنده زن، کمتر شانس مواجهه با مخاطب ایرانی غیرتخصصی را دارد تا تجربه هنری خود را با او به اشتراک بگذارد. شاید ۲۰ تا ۳۰ سال پیش، سالن برای تماشای اجرای گروه‌هایی آمده از ایران، با حضور ایرانی‌ها پُر می‌شد، اما در حال حاضر شانس بروز این اتفاق کمتر است…

اگر بخواهم از تجربه خودم بگویم، بارها در دلم گفته‌ام: «ای‌کاش، شنونده، شعر اثر را می‌فهمید». اگر فردی بعد از اجرا به من بگوید: «اجرای شما را دوست داشتم و لذت بردم»، می‌گویم: «اگر شعر را متوجه می‌شدید، اعجاز شعر با شما کاری می‌کرد که ورای حس و حال کنونی شما بود». خودم به این نکته مقیدم که کاش شنونده‌ها حداقل کلیتی از شعر را بدانند.

به همین دلیل هم پیش می‌آید در کنسرت‌ها قبل از اجرا، توضیح کوتاهی در مورد قطعات بدهیم، چون معتقدم این کار به برقراری ارتباط کمک می‌کند. به‌طور مثال، قطعه‌ای که به زنان جنگاور کوبانی تقدیم کردم، بیان موفقیت آن‌ها در نجات شهر از دست مردان داعشی می‌تواند موجب شکل‌گیری ارتباطی قوی بین اجرا و مخاطب شود. بر این باورم حتی اگر فردی زبان نمی‌داند، از کلیت شعر به‌عنوان شنونده باخبر باشد، چون همان‌طور که گفتم موسیقی را در خدمت شعر می‌بینم.

فارغ از نگاه حرفه‌ای که ممکن است مخاطبان خارج از کشور در مواجهه با موسیقی ایرانی داشته باشند، هنرمند موسیقی ایرانی در خارج از ایران، احتمالاً در لحظاتی مواجهه‌ای غمگنانه‌ با کنسرت و مخاطبانش دارد و از سر حسرت می‌گوید: «ای‌کاش هم‌زبانانم اینجا بودند»…

بله، درست است. شاید دلیل این‌که خیلی از فعالان موسیقی ایرانی، دلشان نمی‌خواهد خارج از ایران زندگی کنند، همین موضوع است که با مردم آنجا هم‌زبان نیستند و این اتفاق می‌تواند بین آن‌ها و مردم، حفره احساسی ایجاد کند.

شما از اواسط دهه هفتاد، کار خود را شروع کردید و حالا بناست تجربه‌هایی نو رقم بزنید، اما اگر فعالیت شما با مختصاتی که ترسیم کردید، محدود به اجراهای خارج از کشور شود، بداعت هنری دچار ابهام می‌شود. از طرفی شما به‌عنوان خواننده موسیقی ایرانی که از قضا زن است، موسیقی فیوژن و موسیقی ردیفی دستگاهی را تجربه کرده‌اید و با استادان برجسته‌ای در سبک‌های مختلف همکاری داشته‌اید. در طول سال‌های فعالیت‌تان گوناگونی فضاها ارادی بوده یا اتفاق افتاده است؟

بسیاری مواقع این سؤال پیش می‌آید که اگر شما پدر و مادری موزیسین نداشتید، همچنان راه موسیقی را ادامه می‌دادید؟ این‌که قرار بوده چه اتفاقی بیفتد را نمی‌دانم، اما آدم‌های زیادی را می‌بینیم که موزیسین‌هایی حرفه‌ای هستند، ولی بچه‌هایشان به حرفه‌های دیگری مشغول‌اند. این‌که فردی به من پیشنهاد می‌دهد و می‌گوید: «آیا قطعه بختیاری می‌خوانی؟»

چون تجربه خواندن اثر بختیاری که هیچ ارتباطی با اهلیت و محل تولد من و پدر و مادرم ندارد، برای من حتماً کار سختی است، چون معتقدم باید مراقب باشم بختیاری‌ها از من دلگیر نشوند و به‌عنوان فردی که زبان آن‌ها را درست بیان و ادا می‌کند، از من راضی باشند. جلسات تخصصی را می‌گذرانم و ناظر ضبط ادبی دارم که مدام کنترل می‌کند تا خدای‌نکرده، خطایی نکنم، نکته‌ای از چشمم پوشیده نماند و موجب اشتباهی نشوم.

در این صورت به‌عنوان چالش، کار را قبول می‌کنم. اگر بخواهم فقط کار کنم، باید کارهایی را انجام بدهم که مختص موسیقی ردیفی دستگاهی است، ولی گاهی پیش می‌آید به‌عنوان چالش، کار متفاوتی را می‌پذیرم و به سراغش می‌روم.