جنجال کوچه نسترن

نگاهی به واکنش رسانه‌ها به موزیک ویدیویی که با ترانه‌ای از یغما گلرویی منتشر شد؛

علی نامجو-موسیقی کوک| چند روزی است که موزیک ویدیوی کوچه نسترن از آلبوم لاله زار با صدای ابراهیم حامدی، موسیقی اشکان دباغ و کلام یغما گلرویی منتشر شده است.به نظر می‌رسد حاشیه‌های ایجاد شده دور و بر این اثر را باید جنجال کوچه نسترن نامید. 

این موزیک ویدیو از روز اول انتشار با واکنش‌های گوناگونی روبه‌رو شد و روزنامه کیهان و جوان و خبرگزاری تسنیم و مشرق نیوز به عوامل سازنده‌اش به خصوص یغما گلرویی برای سرودن ترانه این اثر انتقادات تندی کردند.  به گفته یغما گلرویی ترانه موزیک ویدیو کوچه نسترن پیش‌تر در کتابی که سه بار هم اجازه انتشار پیدا کرده بود، چاپ شده است.

وجود انتقاداتی که مثالی برایش نیاوردیم

روزنامه کیهان درباره کوچه نسترن نوشت: «با گذشت چند روز از انتشار آخرین نماهنگ جریان فرهنگی- رسانه‌ای غرب علیه ارزش‌های دفاع مقدس انتقادات و اعتراض‌ها به آن از طرف جریان‌های مختلف ادامه دارد.

عمده این انتقادات به فضای انتزاعی، بیگانه و دور از واقعیت سازندگان این نماهنگ از زندگی مردم ایران اشاره دارد. این نماهنگ که خارج از ایران ساخته شده کاملاً با فرهنگ ایران و شهدای دفاع مقدس بیگانه است تا حدی که برخی مضامین آن را می‌توان توهین به فرهنگ دفاع مقدس و شهدای گران‌قدر آن عنوان کرد.»

هرچند نگارنده سعی در تأیید یا رد ترانه کوچه نسترن ندارد، اما ای‌کاش روزنامه کیهان برای مقدمه‌ای که مطرح کرده، نمونه‌هایی هم می‌آورد. مثلاً تصویر واکنش‌های مختلف را در رسانه‌اش به چاپ می‌رساند یا لااقل چند نمونه از اظهارنظرها را می‌نوشت. هرچند انتشار نوشته همسر سابق یغما گلرویی در مشرق نیوز به دور از اخلاق حرفه‌ای در کار رسانه‌ای بود اما آنها لااقل برای ترغیب کردن مخاطبشان به نظری که به دنبال آن هستند، دست به اقدامی زدند که می‌تواند خیلی از دنبال کننده‌های گلرویی را به شک بیندازد.

بار تبلیغاتی کوچه نسترن به دوش رسانه‌های اصولگرا

کیهان در ادامه مطلبش نوشت: «نماهنگ از زبان سربازی که برای خدمت به‌اجبار راهی جبهه می‌شود، راوی ترس، خفت و خواری اوست که علی‌رغم میل باطنی و دلبستگی‌های مادی‌اش به میدان نبرد فرستاده شده است و از هیچ کوششی برای تحقیر روحیه ملی و حماسی دفاع از وطن فروگذار نمی‌کند. جالب آنجاست که این نماهنگ توسط خواننده‌ای جنگ‌طلب اجرا شده که حامی تحریم و فشار به ایران برای براندازی جمهوری اسلامی است.»

درباره این بند از نوشته کیهان هم می‌شود گفت اگر نگارنده آن مطلب واقعاً به دنبال مخالفت کردن با این موزیک ویدیو است و می‌خواهد آن را بایکوت کند ای‌کاش با به‌کارگیری واژه‌هایی تا این اندازه بزرگ و معنا دار مثل: « راوی ترس، خفت و خواری اوست»، مخاطب را برای جست‌وجوی این قطعه تصویری در اینترنت این‌قدر قلقلک نمی‌داد.

به نظر می‌رسد هجوم رسانه‌های جریان اصولگرایی به عوامل سازنده کوچه نسترن به خصوص یغما گلرویی در این چند روزه بار تبلیغاتی این قطعه برای فراگیر شدن در ایران را به دوش کشیده و سازندگان کوچه نسترن از این بابت باید قدردان زحمات این رسانه‌ها باشند.

نقد یا اعلامیه؟

روزنامه کیهان در بخش دیگری از نوشته‌اش علیه کوچه نسترن از یغما گلرویی نام می‌برد و درباره او می‌نویسد: «شعر این اثر تحقیرکننده را نیز یغما گلرویی سروده است. خواننده‌ای که با هر بادی به اهتزاز در می‌آید و صرف تأمین معاش شخصی‌اش اصلی‌ترین انگیزه برای سرودن است. او که تا دیروز با نهادهای حاکمیتی داخل ایران قرارداد می‌بست و از جمهوری اسلامی ارتزاق می‌کرد، امروز سراینده نماهنگی ضد میهنی شده که توسط جریان افراطی جنگ‌طلب خارج کشور تولید شده است.

گلرویی پیش‌ازاین نیز بارها کینه شخصی‌اش را به جمهوری اسلامی نشان داده بود اما مسئولان فرهنگی کشور، روادرانه با او به تعامل پرداخته بودند. تولیدات فرهنگی جریان رسانه‌ای غرب علیه ایران همسو با اهداف سیاسی آنها تنظیم می‌شود.

در شرایطی که غرب و در رأس آن آمریکا با فشار حداکثری سیاسی و اقتصادی به دنبال تسلیم ایران و از بین بردن استقلال ملی کشورمان است؛ این آثار با درون‌مایه نفی مقاومت و تحقیر ملی ضمن ترویج ناامیدی و سرخوردگی زمینه را برای تسلط سیاسی، اقتصادی و فرهنگی غرب فراهم می‌کند.»

روزنامه جوان هم یکی از رسانه‌های جریان اصولگرا است که این‌طور به انتقاد از کوچه نسترن پرداخته است: «انتشار یک موزیک ویدئو با نام کوچه نسترن به خوانندگی ابراهیم حامدی، خواننده لس‌آنجلس نشین که با موضوع جنگ ایران و عراق ساخته شده واکنش برخی از فرزندان شهدا در فضای مجازی را در پی داشت.»

جوان هم برای اثبات ادعایش هیچ نمونه‌ای را ذکر نکرد تا خوانندگان این مطلب در جریان واکنش‌های مخالفان این موزیک ویدیو قرار بگیرند. همین رویه است که نوشته این روزنامه را هم بیش از نقد به بیانیه و اعلامیه شبیه می‌کند.

بیانیه‌هایی که اثر عکس دارند

جوان از موزیک ویدیوی کوچه نسترن به عنوان نمونه‌ای برای معرفی شیوه جدید منافقین یاد می‌کند و می‌نویسد: «اما ورود منافقین و سلطنت‌طلب‌ها به تولید آثار درباره مضامین کاملاً ارزشی که جامعه ایران برای آن احترام ویژه‌ای قائل‌اند تقریباً رویکردی تازه است. پیش از این کوشش برای قلب حقیقت موضوعاتی، چون حسین فهمیده و حتی تحریف سخنان امام خمینی (ره) از سوی جریان‌های مغرض و معاند خود را نشان داده بود و این بار، اما از طریق هنر سعی می‌شود به نسلی که حافظه تاریخی درباره دفاع مقدس ندارند درباره موضوعی، چون دفاع مقدس خوراک فکری داده شود…

شهید مورد اشاره در ترانه یغما گلرویی صرفاً به انگیزه عشق زمینی‌اش در خیال پدر و مادر زنده شده و وصیت‌نامه‌اش درباره دختری است که مثلاً قصد داشته با او ازدواج کند. این اصلی‌ترین تناقضی است که در شعر گلرویی وجود دارد و اتفاقاً برای آن‌ها که درک مناسبی از فضای فکری و اعتقادی شهدای دفاع مقدس دارند کاملاً خود را عیان می‌کند.»

راستش را بخواهید از نگاه نگارنده این نوع نقد (بخوانید بیانیه) بر مخاطبش اثری معکوس با هدفی که دنبال می‌کند، خواهد گذاشت. یغما گلرویی اما با رندی و زرنگی خاصی به انتقادها به ویژه نوشته کیهان واکنش نشان داد. او در صفحه اینستاگرامش نوشت: «سه نکته را یادآوری می‌کنم حتی اگر حکایت میخ و سنگ باشد:

۱_جنگ‌طلب آن کسی‌ست که عکس موشک روی صفحه‌ی اول روزنامه‌اش چاپ می‌کند و بالایش تیتر می‌زند «مقصد بعدی دوبی». یادتان نرفته که؟ دو روز برای همین جنگ‌طلبی و دروغ‌هایتان توقیف شده بودید.

۲_اگر من برای معاش خود می‌نوشتم از پس اجاره‌های تهران برمی‌آمدم و مجبور نمی‌شدم از آن شهر مهاجرت کنم. مثل بسیار شاعران صله‌بگیر و ثناخوانِ مازاراتی‌سوار که در شعرهاشان دم از قناعت می‌زنند و سکه و سوبسید می‌گیرند و حکومت را تبلیغ می‌کنند.

من از قماش آنان نیستم وگرنه می‌توانستم مثل خیلی ترانه‌نویسان دونبش هم محض رضای امثال شما این‌طرف کار ارشادپسندِ باسمه‌ای کنم و هم آن‌طرف به شکل گمنام کار کنم و تا همین امروز غیر مجاز و ممنوع‌الفعالیت و ممنوع‌الکتاب و ممنوع‌الخروج هم نباشم و کار یدی نکنم. منت این ارتزاق را سرِ بردگان هنری خودتان بگذارید.

اگر تا یک هفته‌ی دیگر هرگونه سند، یا قراردادی با امضای من مبنی بر همکاری‌ام و واگذاری ترانه‌ای از طرف من به هر نهاد حکومتی منتشر نکنید از شما شکایت خواهم کرد. شکی نیست شکایت راه به جایی نخواهد برد اما دیدن شما در جایگاه متهم، حتی برای چند دقیقه هم برایم مفرح است.

کوچه نسترن در مجموعه ترانه‌های گلرویی چاپ شده بود

۳_ترانه‌ی کوچه‌ی نسترن، که سال ۹۲ در آخرین مجموعه‌ی من که برای سه چاپ مجال انتشار پیدا کرد چاپ شد، مثل چندین اثر دیگرم که با موضوع جنگ نوشته‌ام و توسط خوانندگان اجرا شدند نگاهی انسانی به جنگ دارد و کاش ویدئویش زودتر منتشر شده بود.

نگاه این ترانه بدون شک ضد آن نگاهی‌ست که شما و امثال شما کوشیدید با فیلم‌های باسمه‌ای و روایت غیرواقعی به خورد مردم بدهید و با تکیه به آن‌ها داعیه‌ی مالک خون شهدا بودن داشته باشید. سی و اندی سال تحریفات خود را در قالب هزار برنامه و رپرتاژ و کتاب تکثیر کردید.

حالا این یک ترانه را که در همین دو روزه، خیلی از خانواده‌های شهدا آن را حدیث نفس خود دانسته‌اند تاب بیاورید. جنگی که یک ملت را برای هشت سال دچار خود کرده را نمی‌شود مصادره کرد. دوران این توهم طولانی گذشته است.»

صرف‌نظر از عقاید گلرویی که در پست اینستاگرامی خودش در واکنش به نوشته روزنامه کیهان به آن اشاره کرده بود، نقد ابزاری دارد.

مثلاً به لحاظ موسیقایی می‌شود درباره ساز بندی و تنظیم این قطعه سخن گفت، درباره اینکه خواننده در کوچه نسترن چطور کار را ارائه کرده است، موزیک ویدیوی ساخته شده با فضای فکری و عمومی زندگی خانواده‌های ایرانی تا چه اندازه‌ای نزدیکی دارد و در نهایت به لحاظ مفهومی چه هدفی از سوی سازندگانش دنبال می‌شود، منتها نه با به‌کارگیری تعابیر تند و زننده که تکلیف خواننده مطلب را پیش از مراجعه به آرای مخالف روشن کند و نوع به‌کارگیری واژه‌ها از سوی طرف اول را دلیلی بداند برای رد نظراتش.

به قول روزنامه جوان: «از طریق هنر سعی می‌شود به نسلی که حافظه تاریخی درباره دفاع مقدس ندارند درباره موضوعی، چون دفاع مقدس خوراک فکری داده شود»

سپاس و دلجویی

هرچند بخش ارسال پیام در اینستاگرام یغما گلرویی بسته است و نمی‌شود نظرات مخاطبانش را درباره مطالبی که منتشر می‌کند، دید اما او به شیوه نگارش آشناست و می‌تواند نظر خوانندگان پست‌هایش را تا حد ممکن به سوی خودش جلب کند. او در مطلبی با عنوان سپاس و دلجویی به دو دسته از مخاطبانش واکنش نشان می‌دهد و با همین تیتر معلوم می‌کند که جامعه را تا حد زیادی شناخته است.

گلرویی شاید آدم با انصافی نباشد (شاید هم باشد) اما با سخن گفتن با موافق و مخالف لااقل به خوبی چندگانه بودن نظرات درباره موضوع را تصویر می‌کند:

«می‌خواستم در این پُست تشکری ویژه داشته باشم از تمام کسانی که در چند روز گذشته از راه‌های مختلف با پیغام‌های پُرمهرشان به خاطر ترانه‌ی “کوچه‌ی نسترن” مرا مورد لطف خود قرار دادند.

دوستانی که بسیاری‌شان عزیزی از خانواده‌ی خود را در جبهه‌های جنگ از دست داده‌اند و با این ترانه و پیامش حس نزدیکی کردند و گُلِ پرپرِ خود را در آن یافتند. این ترانه پیش دریای ازجان‌گذشتگی آن دلیران قطره‌ای بیش نیست و آن همه ایثار را نمی‌شود با هیچ شعری بازآفرینی کرد. از یکایک این نازنینان ممنونم و شرمنده‌ام که به علت تعدد پیغام‌ها نتوانستم یک‌به‌یک پاسخگوی مهرشان باشم.»

شنیدن نظر موافق و مخالف

اینجای مطلب گلرویی اوج دقت و رندی او را نشان می‌دهد: «بعضی از دوستان هم انتقاداتی به ترانه داشتند و آن را بازتاب‌دهنده‌ عوالم تمام شهدا ندیده و در مواردی حتی برخلاف باور آن‌ها دانسته بودند. از آن‌جایی که احترام به احساساتِ آن‌ها را هم بر خود واجب می‌دانم، همین‌جا صمیمانه از تک‌تکشان دلجویی می‌کنم و یادآور می‌شوم هیچ اثری نمی‌تواند به تنهایی عوالم هزاران نفری را که از طیف‌ها و با عقاید مختلف جانشان در راه بقای این گربه‌ی خفته فدا کردند در بربگیرد و افراد نزدیک به آنان را راضی کند.

امیدوارم این گرامیان بتوانند در شعرهای دیگرم با موضوع جنگ که کم شمار هم نیستند (صدام را اعدام نکنید و برادر با صدای پرویز پرستویی، رؤیای بی‌سر با صدای حامی، داداشی با صدای شادمهر، غواصان، برمی گردند، پولیور، ایستگاه راه آهن و…) آن حس نزدیک را تجربه کنند. من در این ترانه کوشیدم به سوءاستفاده‌هایی که از نام شهیدان جنگ شده اشاره کنم.»

احترام به شعور مخاطب

شاید بهتر بود رسانه‌هایی که تلاش کردند با نوشته‌هایشان نوک پیکان نقد را به سوی گلرویی و ابراهیم حامدی بگیرند، برای همان جوان‌هایی که به دلیل سن و سالشان دوران جنگ را در خاطر ندارند اما امروز را می‌بینند و حتماً در خانواده‌هایشان با مشکلات و معضلاتی ناشی از مدیریت سوء مدیرانی به ظاهر متدین و مذهبی رو به رو هستند، توضیح می‌دادند که آن‌ها هم سختی‌های مردم و سوءاستفاده‌ها را می‌بینند اما دریغ که گاهی قلم در دست صاحبانش رام نمی‌شود و زبان منطق و عقل جایش را به چیزهایی دیگر می‌دهد.

گلرویی اما درباره نقدی که در ترانه کوچه نیلوفر داشته، می‌نویسد: «مخاطبِ نقدم آن‌ها بودند که سفره‌های خود را از خون شهدا رنگین و نام آن بزرگان را دستمایه‌ی چپاول و اختلاس و قدرت‌طلبی و منفعت خود کردند.

حالا هم به قصد پرت کردن حواس مخاطبان می‌کوشند تفسیر معیوبشان از این ترانه را به دیگران منتقل کنند. به شخصه معتقدم قرائت‌های مختلف از جنگ و انسان‌های درگیر آن است که می‌تواند از فواره‌ی خون هزاران جان عزیز، رنگین‌کمانی از حماسه بیافریند. من و خانواده‌ام با جنگ و صدماتش بیگانه نیستیم و به شخصه هرگز تصویر سه همکلاسی‌ام که در بمباران خیابان گیشا کشته شدند و تا یک هفته حلقه‌های گل به جایشان روی نیمکت‌های کلاس بود را فراموش نمی‌کنم، یا مسعود پتراکو و اردشیر حسینی که از دوستان چند سال بزرگ‌ترم در کودکی بودند و هر دو شهید شدند را از خاطر نمی‌برم.

زخم این خاطرات همیشه با من‌اند و چیزی برخلافِ باورم درباره آنها نخواهم نوشت، چرا که تک‌تکِ به خون خفتگان بخشی از هویت امروز من و ما هستند. ممنونتانم که همراه منید.»

بهتر نیست کمی منطقی باشیم؟

اوضاع‌واحوال اجتماعی امروز با یک دهه قبل تفاوت‌های زیادی دارد. سال‌ها قبل تلویزیون و مثلاً همین روزنامه کیهان تنها ابزار بخش زیادی از مردم برای اطلاع از دوروبرشان بود اما امروز این شبکه‌های مجازی هستند که دارند افکار و اندیشه‌ها را هدایت می‌کنند.

کافی است به رسانه‌های مکتوب سابق و حال‌وروزشان در این دوره نگاهی بیندازید و وضع صفحه‌ها و کانال‌ها در فضای مجازی را هم رصد کنید تا متوجه شوید سلیقه‌ها، امروز چطور ساخته می‌شوند. امروز دیگر صداوسیمای دولتی و روزنامه‌هایی که با بودجه عمومی اداره می‌شوند در ذائقه سازی مردم نقش اصلی را بازی نمی‌کنند.

شاید بهتر باشد مدیران رسانه‌های سنتی به‌جای آنکه به مصداق شعرِ «به راه بادیه رفتن به از نشست باطل/ که گر مراد نیابم، به‌قدر وسع بکوشم»، سرشان را پایین بیندازند و بدون توجه به مخاطبشان فقط راهشان را ادامه بدهند کمی هم در کوچه و خیابان به دوروبرشان نگاه کنند و بپذیرند اوضاع امروز جامعه ایران با آنچه آنها تصور می‌کنند خیلی فرق کرده است.