حنجره سبز مازندران خاموش شد

نگاهی به درگذشت استاد ابوالحسن خوشرو در گفت‌وگو با اهالی موسیقی و نوشتاری از آنها

موسیقی کوک– علی نامجو| این چند روز انگار سایه مرگ افتاده روی کشورمان؛ نه تنها به خاطر شیوع بیماری ترسناک کرونا که مدتی است مردم ایران را در کوچه و خیابان همراهی می‌کند، بلکه به دلیل اخبار زیادی درباره درگذشت آدم‌های مختلف که در این ایام هر لحظه دارد به گوشمان می‌رسد.

عالم هنر و به‌خصوص موسیقی که ظاهراً در صدر سیاهه این جان باختن‌ها قرار گرفته و هر روز از این‌سو و آن‌سوی ایران خبر می‌رسد که آن بازیگر، آن آهنگساز، آن نوازنده و آن خواننده از میانمان رفته‌اند.

شنبه‌شب حوالی ساعت ۲۰ هم فرشته مرگ یکی از نام‌آوران موسیقی کشورمان را در آغوش گرفت و او را با خود به آسمان‌ها برد؛ ابوالحسن خوشرو.

یکی از مهم‌ترین سعادت‌هایی که در چند وقت گذشته نصیبمان شده بود، انتشار صفحه‌ای به افتخار این مرد هنرمند بود که در آن هوشنگ جاوید پژوهشگر موسیقی مناطق و نواحی ایران با ما درباره این خنیاگر خاطره‌ساز هم‌سخن شد و البته نوشته‌هایی که از محمدرضا درویشی شناخته‌شده‌ترین پژوهشگر در عرصه موسیقی اقوام و نواحی ایران و کیوان پهلوان محقق مازندرانی این عرصه در آن شماره به چاپ رسید.

ضمن آنکه پیشتر به مناسبت برگزاری گرامیداشت‌های برای او در مازندران و تهران، خبرها و مطالب آن را منتشر کردیم. امروز شاید از این بابت کمی احساس آرامش کنیم و عذاب وجدان به سراغمان نیاید که وقتی خوشرو بود چرا به او و هنرمندی‌اش نپرداختیم.

در آن ایام به بهانه اعطای نشان درجه یک هنری از سوی وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی به استاد ابوالحسن خوشرو و البته ثبت نام او به‌عنوان گنجینه زنده بشری به سراغ پژوهشگرانی که به نامشان اشاره شد، رفته بودیم.

در آن صفحه، هر یک از این عزیزان از منظرگاهی متفاوت به این هنرمند نگاه کردند، اما در یک نقطه اشتراک نظر داشتند؛ اینکه مسئولین کمی دیر به فکر اعطای نشان درجه‌یک هنری به او افتاده‌اند. به هر شکل اما همین چند وقت پیش بود که این نشان به آقای خوشرو اعطا شد؛ هنرمندی که از این لحظه به بعد باید قبل از نامش واژه فقید را بیاوریم.

او در سن ۷۳ سالگی در قائمشهر درگذشت. خوشرو از سال‌ها قبل با بیماری سرطان دست‌وپنجه نرم می‌کرد و در این لحظات نمی‌دانیم باید از اینکه پیش از رفتنش، نشان درجه‌یک فرهنگ و هنر را دریافت کرد، خوشحال باشیم، یا از اینکه تنها چند روز پیش از مرگ این نشان را به او دادند، ناراحت.

صدایی که هرگز خاموش نمی‌شود

استاد خوشرو اکنون خاموش شده و این اسطوره موسیقی مازندرانی پس از سال‌ها مبارزه جانانه با بیماری سخت سرطان، بالاخره آرام گرفته است، اما صدایش هیچ‌گاه خاموش نخواهد شد.

او را دیروز در روستای پدری‌اش به خاک سپردند، اما به قول محمدرضا درویشی، این بیماری لعنتی کرونا اجازه نداد تا فرصت برای علاقه‌مندان به این هنرمند گرامی فراهم شود تا لااقل در روز وداع با پیکرش، یک دل سیر بر سر مزار او اشک بریزند.

محمدرضا درویشی که سابقه همکاری با خوشرو در آلبومی با عنوان موسیقی مازندرانی را در کارنامه دارد، به همدلی گفت: «وقتی خبر درگذشت آقای خوشرو را شنیدم، از اعماق جان غمگین شدم.

اکنون مشغول نوشتن سوگنامه‌ای هستم که بنا دارم آن را به خانواده این هنرمند فقید، بدهم. راستش در این لحظات تنها می‌توانم بگویم که بابت پر کشیدن او متأسفم».

درویشی که پیش از این هم درباره ابوالحسن خوشرو گفته بود که این هنرمند از نوادر سده معاصر در موسیقی مرکزی مازندران به شمار می‌رود، ادامه داد: «آقای خوشرو یکی از برجستگان آواز در اجرای مقام‌های اصیل منطقه مرکزی مازندران بود. آن روز که مطلع شدم او را به‌عنوان گنجینه زنده بشری معرفی کردند، بسیار خوشحال بودم اما امروز به دلیل از دست رفتن این گنجینه غمگینم. او آدم باسوادی بود و در مسیر کاری‌اش رنج دوران برد».

استاد خوشرو چهاردهم دی‌ماه سال ۱۳۲۵ در روستای ساروکلای قائم‌شهر به دنیا آمده بود؛ همان‌جایی که دیروز در خاکش آرام گرفت. پدرش باعث‌وبانی ورودش به عرصه موسیقی شد.

ابوطالب پدر زنده‌یاد ابوالحسن خوشرو للِه‌وا می‌نواخت و خوانندگی می‌کرد. ابوالحسن هم بااینکه سن و سال کمی داشت، در همان ایام در مسیر هنری پدرش گام زد.

او بعدها در هنرستان موسیقی تهران تحصیلاتش درزمینه این هنر را ادامه داد و مدتی بعد با همکاری فرج‌الله و عبدالله خوشرو و با همراهی زنده‌یاد احمد محسن‌پور گروهی را تشکیل داد تا در کنار سایرین به ارائه آثاری در عرصه موسیقی مازندرانی بپردازد.

ابوالحسن خوشرو از سال ۱۳۴۵ همکاری‌اش را با رادیو مرکز استان مازندران آغاز کرد.

خسارتی بزرگ به موسیقی مازندرانی
او از سال ۱۳۵۰ فعالیت‌های هنری خود را در گروه موسیقی روجا ادامه داد و از آن زمان به بعد بود که نشان داد صاحب سبک و سیاق و حتی مکتبی ویژه خویش است.

هوشنگ جاوید هم درباره ابوالحسن خوشرو گفت:«این هنرمند ارزنده، علاوه بر آوازها و تحریرهای خاص، مرد نغمه‌های حماسی بومی بود. بسیاری از سوت‌ها و منظومه‌های حماسی چون مشتی، حامد، هژبر و حسین‌خان با صدای او جاودانه شد».

جاوید گفت: «استاد خوشرو صدای ماندگار موسیقی مازندران بود و رفتنش خسارت بزرگی برای موسیقی آن خطه به‌حساب می‌آید. او سال‌های سال با بیماری سرطان درگیر بود و شاید تنها چیزی که بتواند لااقل برای لحظه‌ای خاطر علاقه‌مندانش را آرام کند، این است که او از این بعد دیگر رنج بیماری را تحمل نمی‌کند و آرام است».

در روزهایی که کم‌کم رفتن عزیزان از کنارمان دارد به امری عادی بدل می‌شود، چقدر تلخی درگذشت آدم‌هایی نظیر ابوالحسن خوشرو می‌تواند انسان را دگرگون کند. حالا که روح خنیاگر موسیقی مازندران از تنش جدا شده و پیکرش در خاک آرام گرفته، لااقل می‌شود به صدایش که برای همیشه در تاریخ ماندگار خواهد شد، رجوع کنیم و ببینیم او در طول سال‌های فعالیتش چه هدایایی برایمان باقی گذاشته است؛ از آوازهای امیری و طالبا و کتولی او تا تصانیفی که هرکدام دست‌کم برای بخشی از مردم ایران خاطره‌سازی کرده‌اند.

بدورد ای صبور و عاشق و مهربان

علی‌اکبر شکارچی نوازنده کمانچه و موسیقیدان ایرانی هم به بهانه خاموشی صدای چند نسل از مردمان مازندران یادداشتی قلمی کرده که در ادامه می‌خوانید:

«مردم هنرپرور، اهالی موسیقی ایران و مازندران بسیار متأسفم که با اندوهی گران و چشمانی گریان خبر درگذشت دوست خوش‌خوان، خوش‌نواز، و موسیقیدان کم‌نظیر مازندرانی ابوالحسن خوشرو را به شما و خانواده گرامی‌اش تسلیت می‌گویم.

این خواننده برجسته چهاردهم دی‌ماه ۱۳۲۵ در روستای ساروکُلای مازندران چشم به جهان گشود و دهم اسفند ۱۳۹۸ پس از تحمل دلیرانه بیماریِ سرطان چشم بر جهان فرو بست. درود بر همسر گرامی و خانواده عزیزش که او را پروراندند و در شرایط سخت بیماری مانند چشمان خود از او مراقبت کردند.

ابوالحسن در خانواده‌ای هنرمند با موسیقی آمیخته شد، نی‌نوازی «لـله‌وا» را سینه‌به‌سینه از پدرش ابوطالب آموخت و در جوانی از هنرستان موسیقی تهران فارغ‌التحصیل شد. او علاوه بر نی‌نوازی با خوانش ترانه‌های مازندرانی با صدای جادویی و سحرآمیز خود به خواننده‌ای صاحب سبک و منحصربه‌فرد بدل گردید.

بخت یار من بود که حدود سی سال پیش در آلبوم «موسیقی مازندرانی» تنظیم محمدرضا درویشی با این پدیده و نابغه دوران آشنا شوم و با کمانچه، آوازِ امیری او را جواب دهم.

هنوز صدای پُرطنین و پرتحریر او در گوشم می‌پیچد، حقیقتاً تا آن‌زمان نه در سرزمین خود یعنی لرستان و نه در هیچ‌جای دیگر چنین صدا و آوازی سرکش و عصیانگر را نشنیده بودم. آوازی که فریادگر تاریخ مازندران و پیام‌رس غم و اندوه و شادمانی مردم آن دیار بود. صدایی که هر کس برای اولین‌بار می‌شنید، انگار به بهشتی از شعر و موسیقی و بیانی پراحساس وارد می‌شد.

بسیار شگفت‌انگیز و پر رمز و راز مانند دریای خزر و پیچیدگی و سربلندی سروهای جنگل مازندران. من به رسم مازندرانی‌ها او را عمو می‌نامیدم. ارتباط ما با دوست مشترکمان زنده‌یاد احمد محسن‌پور موجب شد تا دوستی‌مان بیشتر به‌هم آمیخته شود.

اکنون که این دو هنرمند در قید حیات نیستند، می‌دانم برای دوستان مشترکمان فقدان این دو عزیز چه غم بزرگیست بر دل آنان و اهالی موسیقی مازندران. آثار فراوان به‌جامانده از ابوالحسن در کنسرت‌های داخل و خارج و آلبوم‌های گوناگون بزرگ‌ترین منبع آموزش به‌شمار می‌رود.

اطمینان دارم خداوندگار موسیقی جان آواز و اندیشه موسیقی او را بر جان نسل‌های این دوران و نسل‌های آینده جاری خواهد کرد. حدود دو ماه پیش در رونمایی از آثار آیینی و حماسی ایشان در سالن دانشگاه آمل در وصف او سخن گفتم و ساز و آوازی به افتخارش اجرا نمودم.

آن‌شب آخرین دیدارمان بود، او را برای بار آخر دیدم و بوسیدم و گریان از یکدیگر جدا شدیم. بدرود ای قرقاول بلندپرواز و رنگین‌نوا / بدرود ای شهره به آفاق و بی‌ادعا/ بدرود ای صبور و عاشق و مهربان

علی‌اکبر شکارچی

منتشر شده در روزنامه همدلی