خانه موسیقی پشت شجریان سنگر گرفته است

موسیقی کوک| علی نامجو: «خانه موسیقی» قرار بوده و هست، مأوا و مأمنی برای اهالی موسیقی باشد، هویت صنفی آنان برای پیگیری و حل دغدغه‌ها و مشکلاتشان را فراهم کند و از ماهیتی مدنی برخوردار باشد برای توسعه و اعتلای فرهنگ و هنر موسیقایی ایران‌زمین. اما بسیاری از صاحب‌نظران بر این باورند خانه موسیقی نهادی است منفعل، که خیل عظیمی از موسیقی‌دانان را دلسرد کرده است. روزهای اخیر، به‌رغم تغییر و تعویق چندباره انتخابات خانه موسیقی، دست‌اندرکاران این نهاد برای ثبت روز تولد محمدرضا شجریان؛ آوازخوان نامدار ایرانی به‌عنوان «روز ملی موسیقی» تلاشی تازه را‌ آغاز کردند و همین اقدام انتقاداتی را به دنبال داشت.

سیدابوالحسن مختاباد؛ از روزنامه‌نگاران صاحب‌نام و چهره‌های شناخته‌شده عرصه مطبوعات، یکی از فعالان صنفی باسابقه در عرصه موسیقی به شمار می‌رود که سال‌ها با سمت‌های مختلف در خانه موسیقی حضور داشته است. او، دانش‌آموخته رشته علوم ارتباطات اجتماعی است، سال ۱۳۹۱ از پایان‌نامه خود با موضوع «نقش اخلاق حرفه‌ای در توسعه روزنامه‌نگاری از دیدگاه سردبیران مطبوعات و استادان علوم ارتباطات» دفاع کرد و در مقطع کارشناسی ارشد فارغ‌التحصیل شد.

مختاباد در خانه موسیقی به‌عنوان بازرس کانون پژوهشگران این نهاد صنفی، فعالیت خود را از سال ۱۳۸۱ آغاز کرد و در ادامه سردبیری نشریه خبری همین نهاد را بر عهده داشت و البته در دوره‌های بعدی به‌عنوان عضو، نایب‌رئیس و رئیس هیأت‌مدیره کانون پژوهشگران به فعالیت مشغول شد. مختاباد در چهار سال و دو دوره متوالی بازرس اصلی خانه موسیقی بود و به بسیاری از مکاتبات و تصمیم‌گیری‌ها در سطوح عالی تصمیم‌گیری خانه موسیقی دسترسی داشت و در دو دوره متوالی برگزاری انتخابات خانه موسیقی را مدیریت کرد.

او ردیف آوازی را نزد استادانی چون کریم صالح عظیمی، سیدنورالدین رضوی سروستانی، حمیدرضا نوربخش و کمال‌الدین عباسی فراگرفت. سلفژ و تئوری موسیقی را نزد محسن الهامیان و آموزش سه‌تار را از محضر حمید سکوتی، رضا موسوی‌زاده، پیمان سلطانی و بهداد بابایی درک و دریافت کرد. سیدابوالحسن مختاباد سال‌هاست در عرصه موسیقی قلم می‌زند و هرچند مدتی است فرسنگ‌ها دور از زادگاهش نفس می‌کشد، اما همچنان با دقت و وسواس، تحولات موسیقی ایران را پیگیری و دغدغه‌های صنفی حوزه تخصصی‌اش را رصد می‌کند.

به باور مختاباد، خانه موسیقی نهادی است که اعضایش از ناآگاهی صنفی رنج می‌برند و فقر‌آگاهی در بدنه موسیقی و نبود نظارت درست و فقدان روحیه دموکراتیک در هیأت‌مدیره و نهاد اجرایی خانه موسیقی آن‌ها را به سمت نهادی غیرشفاف، غیرپاسخگو و خودرأی تبدیل ساخته است. با این روزنامه‌نگار و منتقد در باب چالش‌های بنیادین خانه موسیقی گفت‌وگویی مفصل داشته‌ایم که متن آن را در ادامه می‌خوانید:

*با توجه به این‌که سال‌ها عضوی از بدنه خانه موسیقی بودید و از نزدیک در جریان مسائل و مشکلات آن قرار داشتید، به نظر شما، چالش‌های عمیق این نهاد مدنی، ریشه در کجا دارد؟

از ۲۰ سال پیش دغدغه فعالیت‌های صنفی داشتم و این امور را پیگیری می‌کردم، از همان زمان بر این باور بودم که توسعه ایران از راه تقویت نهادهای مدنی می‌گذرد. اگر بخواهیم کشوری توسعه‌یافته داشته باشیم، باید نهاد مدنی ما قوی باشد. این نهاد باید بتواند در برابر دولت بایستد و از حقوق مصرح اعضای خود که در قانون اساسی به آن اشاره شده، دفاع کند. اگر بخواهم از یک کشور با جامعه مدنی قدرتمند نام ببرم، از آمریکا یاد می‌کنم.

اگرچه سلامت انتخابات آمریکا که قدرتمندترین فرد این کشور را با اختیاراتی بالا انتخاب می‌کند، روز ۱۴ دسامبر تایید شد، اما پیش‌تر، این نهادهای مدنی و رسانه‌ها بودند که انتخابات را تأیید کردند. هیچ فردی در این کشور، از رئیس‌جمهور به‌عنوان بالاترین قدرت کشور گرفته، تا دیگر قدرت‌ها نمی‌توانند در تشخیص مردم برای انتخاب فرد منتخب و تأیید صحت و سلامت انتخابات توسط رسانه‌ها، تردیدی وارد کنند.

به همین دلیل است که به‌رغم قدرت بالای آقای ترامپ، شاهد بودیم او و تیمش چگونه مجبور به عقب‌نشینی شدند. در ایران برخی رسانه‌های ناآشنا با بطن تحولات اجتماعی در آمریکا گمان می‌کردند این کشور با آشوب و هرج‌ومرج روبه‌رو می‌شود. کشوری که در دست هر خانواده‌اش چندین سلاح هست. اما در عمل نهادهای مدنی بودند که طرفین دعوا را مدیریت می‌کردند که اتفاقی غیرقابل‌پیش‌بینی و خارج از چارچوب‌های قانونی و عرف این‌گونه رخدادها رخ ندهد.

در خانه موسیقی نیز هدف مشابهی داشتم و هنوز هم دارم. از این‌سوی دنیا نیز به‌صورت مداوم، تحولات را رصد و خانه موسیقی را نقد می‌کردم و می‌کنم، اما از حدود پنج سال پیش نقدها شدت گرفت. گروهی از منتقدان با حضور تقریباً ۷۰۰ نفر تشکیل شد. هدف این بود که خانه موسیقی را مورد نقد قرار دهیم و ایراداتی را که به اجرایی نشدن اساسنامه وارد است، یادآور شویم. می‌خواستیم به دوستان بگوییم اساسنامه، قراردادی اجتماعی بین مجموعه افراد عضو خانه موسیقی با شمایی است که مسئولیت اجرای این اساسنامه را بر عهده دارید.

دوستان هرکجا تخلف کردند، طبیعی است همه باید تذکر بدهیم. منتقدان، مجمع عمومی و بازرس؛ همگی نهادهایی هستند که باید مشارکت کنند. اگر نهاد قدرتمند مدنی در حوزه موسیقی داشتیم، بسیاری از مشکلات کنونی برای اهالی موسیقی پیش نمی‌آمد؛ مسائلی مثل کپی‌رایت، دخالت نهادهای دیگر در برهم زدن کنسرت‌ها، جلوگیری از اجرای نوازندگان زن یا هرج‌ومرج در آموزش موسیقی و… می‌توانست با مشارکت جدی و پیگیرانه حل شود و نیازی به دراز کردن دست پیش دولت برای گرفتن بودجه و امکانات نیز نبود.

*خانه موسیقی بعد از درگذشت محمدرضا شجریان اعلام کرد قصد دارد روز تولد او را به‌عنوان «روز ملی موسیقی» نام‌گذاری کند، درحالی‌که پیش‌تر زادروز فارابی از سوی خانه موسیقی برای نام‌گذاری «روز ملی موسیقی» پیشنهاد شد، اما به نتیجه نرسید، سپس نامه‌ای از سوی ۳۰ چهره نامدار و شناخته‌شده عرصه موسیقی برای انتخاب «فارابی» به‌عنوان روز ملی موسیقی منتشر شد. در ادامه خانه موسیقی روز ۱۶ آذرماه در گزارشی بر نام‌گذاری روز اول مهرماه پافشاری کرد. شما که همراه با تنی چند از روزنامه‌نگاران، نگاه تخصصی به حوزه موسیقی را وارد مطبوعات ایران کردید، برای مخاطبان بگویید موضوع چه بود، از کجا آغاز شد و نظر شما دراین‌باره چیست؟

حدود ۱۰ یا ۱۲ سال قبل، پیشنهاد دیگری نیز برای «روز ملی موسیقی» مطرح شد؛ روز ۱۴ فروردین، تولد استاد ابوالحسن صبا، که با اولین روز کاری مردم ایران در سال جدید هم‌زمان است. به گمانم دوست محققم آقای میرعلینقی، با همکاری مدیر وقت مرکز موسیقی حوزه هنری(آقای رضا مهدوی) این روز را پیشنهاد دادند. اما فارغ از این‌که نام استاد شجریان، به‌عنوان یکی از مفاخر موسیقی ایران یا «فارابی» به‌عنوان «روز ملی موسیقی» ثبت شود، من به لحاظ روشی به خانه موسیقی، ایراد وارد می‌دانم. «روش» به این معنا که وقتی نهادی دموکراتیک تأسیس می‌کنید باید فردش نیز دموکراتیک بوده و تمامی سازوکارهایش هم باید با یک مبنای رأی و نظر جمعی انجام شود.

به چه معنا؟ به این معنا که اگر قرار است من آدمی دموکراتیک باشم، باید به قواعد دموکراسی تن بدهم و عمل به اساسنامه، یکی از مهم‌ترین قواعد و اصول در یک کار مدنی است. در تمامی این سال‌ها، یکی از ایرادات بزرگ خانه موسیقی، این بوده که هیأت‌مدیره و ارکان اجرایی آن، در ابتدا تصمیمی را می‌گیرند بدون آن‌که به اساسنامه مراجعه کنند.
در هیأت‌مدیره خانه موسیقی، فردی را داشتیم که آدم بزرگواری بود که علناً در جلسه هیأت‌مدیره می‌گفت: «من اصلاً اساسنامه را نمی‌خوانم!» این فرد با رأی آدم‌هایی که بر اساس اساسنامه به او رأی داده‌اند، عضو هیأت‌مدیره شده و در آنجا نشسته بود، اما حرفش مثل این است که رئیس‌جمهور یا هیأت‌وزیران بگویند: «ما اصلاً قانون اساسی را بلد نیستیم، آن را نخوانده و نمی‌خوانیم.»

درحالی‌که رئیس‌جمهور مسئول اجرای قانون اساسی است، همچنان که هیأت‌مدیره و مدیرعامل خانه موسیقی مسئول اجرای اساسنامه هستند. در مقابل برخی دیگر نیز هستند در هیأت‌مدیره خانه موسیقی که اساسنامه را خیلی خوب می‌دانند، سخنگوی خانه موسیقی بودند و می‌گویند:«ما جزو پنج نفری بودیم که اساسنامه را نوشتیم.» ولی این افراد نیز مصداق این شعر سعدی هستند:سعدیا گرچه سخن‌دان و مصالح‌گویی/ به عمل کار برآید به سخن‌دانی نیست. ولی این افراد نیز به اساسنامه پایبند نیستند.

وقتی شما می‌خواهید تصمیمی بگیرید، ابتدا باید بگویید: «آیا اساسنامه در این‌باره حرفی دارد یا خیر و برویم اساسنامه را نگاه کنیم.» شمایی که می‌گویید اساسنامه را حفظ هستید، نگاهی به آن بیندازید. اساسنامه گفته: «حداقل باید جمعی بنشینند، تصمیم بگیرند و دلیل بیاورند چرا چنین روزی باید به‌عنوان روز ملی موسیقی انتخاب شود.» و چرا باید این تغییر از فارابی به استاد شجریان رخ دهد. دلایل موافق و مخالف باید مطرح شده و درنهایت تصمیم بگیرند و این تصمیم باید ثبت شود.

در دوره‌ای که در هیأت‌مدیره به‌عنوان بازرس حاضر بودم، در برخی مسائل بین اعضای هیأت‌مدیره در اظهارنظر و رسیدن به جمع‌بندی، درگیری پیش می‌آمد و یکی دو بار هم می‌رفت به کتک‌کاری نیز بینجامد.

من که هم‌زمان عضو هیأت‌مدیره انجمن صنفی روزنامه‌نگاران بودم، آیین‌نامه انجمن صنفی در اداره جلسات هیأت‌مدیره را آوردم به خانه موسیقی و با اندکی کم‌وزیاد در هیأت‌مدیره مصوب و تأکید کردیم جلسات هیأت‌مدیره باید بر اساس این آیین‌نامه جلو برود.»

وقتی از خانه موسیقی بیرون آمدم، بعد از سه ماه، ظاهراً مشکلاتی پیش آمده بود. یکی از این دوستان به من زنگ زد و گفت: «می‌توانی آیین‌نامه را دوباره برای ما بفرستی؟ چون ما در هیأت‌مدیره و در اداره جلسه، مشکل پیدا کرده‌ایم!»

گفتم: «چطور ممکن است؟ مگر شما به‌عنوان رئیس جلسه نباید آیین‌نامه را مقابل خودت بگذاری، نگاه کنی و به‌طور مثال بگویی: شما دو دقیقه وقت داشتید استدلال خود را درباره دستور جلسه مطرح کنید. وقت شما تمام شده و حالا نوبت نفر بعدی است.» و درنهایت کفایت مذاکرات و رأی‌گیری و تصویب یا عدم تصویب یک دستور جلسه. که گفتند نسخه آن را گم کردیم. پایبندی به اساسنامه، بسیار مهم است.

این‌که صرفاً شعار بدهیم ما جزو بنیان‌گذاران خانه موسیقی بودیم و در نوشتن اساسنامه دست داشتیم، دلیلی نمی‌شود که به همان میزان به اساسنامه عمل و به آن پایبند بمانید؟ مقام نظر با مقام عمل بسیار تفاوت دارد. مثل موارد دیگر در کشورمان. ما در انتقاد از دولت و نهادهای حاکمیتی بسیار بی‌پروا و دلیریم، اما زمانی که بخواهیم همان مسائل را در اندازه‌ای صدها برابر کوچک‌تر و سهل‌تر انجام دهیم، طفره می‌رویم، یا غیرپاسخگویی پیشه می‌کنیم.

به‌طور مثال قانون حقوق شهروندی چند سال قبل از سوی رئیس‌جمهور منتشر ‌شد، پیش از آن هم در سال ۸۰ بود که قانون حقوق شهروندی آیت‌الله شاهرودی منتشر شد، امسال هم رئیس قوه قضائیه، قانونی راجع به رعایت حقوق شهروندی تصویب و منتشر کردند. وقتی از منظر حقوقی و روی کاغذ به این قوانین نگاه می‌کنیم، می‌بینیم فوق‌العاده است، اما در عمل اتفاقی رخ نمی‌دهد و بسیاری از آیین‌های دادرسی نوشته شده در همین قوه قضائیه رعایت نمی‌شود که عدم رعایت برخی از آن‌ها شرمندگی ملی برای ما به ارمغان آورده است، همچنان که بی‌عملی و عدم پایبندی هیأت‌مدیره به اساسنامه شرمندگی صنفی برای خانه موسیقی ایجاد کرده است.

*اگر در نام‌گذاری «روز ملی موسیقی» صاحب رأی بودید، به انتخاب کدام‌یک از دو چهره برجسته تاریخ موسیقی ایران تمایل داشتید؟

باید دید در فضای حقیقی تا چه اندازه امکان تحقق پیشنهادها وجود دارد. شخصاً اعتقاد دارم تا زمانی که افراد، «تاریخی» نشوند، یعنی دوره‌ای تاریخی از زمان درگذشت آن‌ها نگذرد، نمی‌توانیم آن‌ها را به صحنه بیاوریم، چون افراد، موافق و مخالف زیاد دارند، به‌طور مثال در همین مورد، استاد ناظری نوشت: «از اقدام خانه موسیقی برای ثبت روز ملی موسیقی بی‌خبر بودم»، اما ایشان نگفت: «موافق هستم این روز به نام آقای شجریان نام‌گذاری شود.»

اگر فردی، نوشته استاد ناظری را دقیق بخواند، متوجه منظورم خواهد شد. من از دیدگاه آقای ناظری اطلاع دارم و تا حدودی بر این گمانم که ایشان فارابی را انتخاب می‌کند. این اتفاق درباره برخی دیگر از افراد همین مجموعه نیز صدق می‌کند. پرسش این است، چرا خانه موسیقی باید روی چیزی دست بگذارد که اسباب اختلاف شود؟

اگر استاد شجریان در قید حیات بود، چنین موضوعی را تأیید می‌کرد؟ ایشان در زمان حیات، رئیس شورای عالی موسیقی بود، آیا حتی یک‌بار گفت: چون نام و آوازه بزرگی دارم، زادروز مرا به‌عنوان روز ملی موسیقی برگزینید؟

نوشته مسئول برنامه «چهره‌های ماندگار» صداوسیما را بخوانید. او می‌گفت: «در تمام این ایام با استاد شجریان مشورت می‌کردیم و هرسال می‌خواستیم اجازه دهد ایشان را به‌عنوان چهره ماندگار معرفی کنیم.» اما استاد شجریان واقعاً نمی‌پذیرفت، چون با صداوسیما، اختلافات فاحشی داشت. همیشه تکیه‌کلام ایشان این بود: «تا زمانی که افراد پیشکسوت‌تر از من هستند، اصلاً درست نیست اسم من مطرح شود.» درواقع خیلی محترمانه تقاضای آن‌ها را رد می‌کرد. مشکل دیگر میزان امکان تحقق چنین روزی در دایره و ساخت ساختار بوروکراسی ایران است.

من بر این باورم با توجه به ارزیابی ساخت قدرت، انتخاب روز تولد استاد شجریان برای نام‌گذاری «روز ملی موسیقی» وجود ندارد. برای نمونه افراد حاضر در شورای عالی انقلاب فرهنگی و شورای فرهنگ عمومی قرار است انتخاب زادروز استاد شجریان را تصویب کنند، درحالی‌که برخی از آنان بعد از درگذشت استاد شجریان، حتی یک پیام تسلیت صادر نکردند. این افراد، آقای شجریان را به لحاظ سیاسی و فرهنگی در موضع دیگری می‌بینند، بنابراین ازنظر علمی و عملی چنین امکانی فراهم نیست. از طرفی بر این باورم خانه موسیقی در تمام این سال‌ها پشت استاد شجریان سنگر گرفته و مجموعه‌ای که در خانه موسیقی حضور دارد، از ایشان استفاده ابزاری کرده تا کارهای خود را پیش ببرد، درحالی‌که ریزش‌های شدیدی اتفاق افتاد و بسیاری از بزرگان، خانه موسیقی را ترک کردند.

*عملکرد صنفی محمدرضا شجریان را در دوران حضور در خانه موسیقی، چگونه ارزیابی می‌کنید؟

اگر بخواهم کارنامه استاد شجریان در مسائل صنفی را در تمام این مدت بررسی کنم، واقعاً نمره خوبی به ایشان نمی‌دهم؛ اگرچه اقدامات مثبت و قابل‌اعتنایی نیز انجام دادند، اما دوره ایشان دوره‌ ریزش‌های برخی از بزرگان موسیقی بود، از استاد حسین علیزاده و داریوش طلایی گرفته تا جریان شکایت از دکتر ساسان فاطمی که آقای شجریان حتی یک‌بار نشد دوستان را تحذیر دهد که این چه‌کار خطایی است که انجام می‌دهید. خانه موسیقی یک کمیته داوری نداشت که این‌گونه مسائل را به‌صورت درونی حل کند. یک‌بار کمیته داوری تشکیل شد آن‌هم برای تعلیق کانون سازسازان که حرکتی غیرقانونی بود.

*خانه موسیقی به این ابهام پاسخی نداد؟

نه. من زمانی که بازرس بودم به شکایت‌ها از انتخابات کانون سازسازان رسیدگی کردم و منتقدان هم به جلسه رسیدگی به اعتراض آمدند و با شمارش آراء در حضور منتقدان مشخص شد که انتخابات درست برگزار شد. اما آن‌ها این هیأت‌مدیره را برکنار کردند. زمانی که بازرس بودم و در جلسه مشترک هیأت‌مدیره و شورای عالی موسیقی حضور داشتم، وصول باقی‌مانده طلب از دولت برای تعیین تکلیف مالکیت خانه موسیقی مطرح شد.

آقای شجریان در آن جلسه گفت: «مشکل شما چیست؟» گفتند: «پول نداریم و دولت یا شهرداری باید پول بدهند تا بتوانیم شش‌دانگ ساختمان فاطمی را صاحب شویم». آقای شجریان گفتند: «چرا برویم از دولت تقاضا کنیم؟ من حاضرم کنسرت بگذارم و پول جمع کنم.» ایشان در زمان دلار هزارتومانی، نزدیک به ۴۷ میلیون تومان پول داد و کمک کرد، ولی همین دوستان حاضر در خانه موسیقی، چون اصول کار صنفی را بلد نبودند، بخش مهمی از این پول را بابت اجاره اجراهای ارکستر ملی دادند؛ اجراهایی که نتوانست جمعیت قابل‌توجهی را به سالن‌ها بیاورد و پول بلیت فراوانی جذب کند. مرور این نکات، ما را با تردید مواجه می‌کند و نمی‌توانیم با قطعیت بگوییم دوستان خانه موسیقی با حسن نیت، چنین کاری را انجام داده‌اند.

*با استناد به اساسنامه‌ای که در سایت خانه موسیقی بارگذاری شده، مواردی مانند «سیاست‌گذاری فعالیت‌ها، نظارت بر اجرای دقیق اساسنامه، دعوت برای تشکیل مجامع عمومی، تشکیل کمیته‌های تخصصی، انتخاب و عزل مدیرعامل، نظارت بر فعالیت‌های مدیرعامل» در حیطه وظایف هیأت‌مدیره ذکر شده است اکنون دو نکته مطرح می‌شود؛ آیا نام‌گذاری اول مهرماه، زادروز روانشاد استاد محمدرضا شجریان، در هیأت‌مدیره مصوب شده یا درمجمع عمومی به تصویب رسیده است؟ اگر در هیأت‌مدیره مصوب شده، سؤال دیگری به میان می‌آید؛ چرا مصوبه در مجرای اطلاع‌رسانی یا همان سایت خانه موسیقی دیده نمی‌شود؟

ما از پشت‌صحنه، اطلاع نداریم. درواقع آنچه اتفاق می‌افتد روی صحنه و رسانه خانه موسیقی است. سایت خانه موسیقی، تاکنون هیچ خبری مبنی بر این‌که روند تصمیم‌گیری درباره تغییر «روز ملی موسیقی» از زادروز فارابی به روز تولد استاد شجریان منتشر نکرده و توضیح نداده مکانیسم تصمیم‌گیری چه بوده، چه زمانی تصمیم‌گیری شده و اصلاً در هیأت‌مدیره تصمیم‌گیری شده یا مجمع عمومی این تغییر را مصوب کرده است.

*بنا بر مواردی که به‌عنوان وظایف هیأت‌مدیره ذکر شده، به نظر نمی‌رسد که بتوان هیأت‌مدیره را مجاز به تصمیم‌گیری درباره چنین اتفاق مهمی دانست. اعضای هیأت‌مدیره را مجمع عمومی انتخاب کرده، هیأت‌مدیره بازوی اجرایی مجمع است و درواقع تصمیمات مهم را باید مجمع عمومی اتخاذ کند. ممکن است مجمع عمومی به‌صورت فوق‌العاده برگزار شود، به فاصله ۱۵ روز تشکیل جلسه بدهد و مصوبه‌ای را تصویب کند، اما به نظر شما ماجرای نام‌گذاری روز ملی موسیقی به چه شکل بوده است؟

صحبت شما نکته تازه‌ای است و به نظر من جای تأمل دارد. این تصمیم به‌اندازه‌ای بزرگ است که هیأت‌مدیره رأساً نمی‌تواند راجع به آن تصمیم بگیرد و مجمع عمومی باید درباره‌اش تصمیم‌گیری کند. من نیز بر این باورم هیأت‌مدیره نمی‌تواند درباره چنین اتفاقی تصمیم بگیرد. اما جدای از آن، این موضوع اطلاع‌رسانی نشده و نمی‌دانیم هیأت‌مدیره چه تصمیمی گرفته است. درواقع بازمی‌گردد به همان انتقاد اول من که گفتم نهاد دموکراتیک آدم دموکراتیک می‌خواهد.

البته ریشه این مشکل به درد کهنه‌ای برمی‌گردد که بارها آن را فریاد زدیم؛ غیر شفاف بودن سایت و اصلاً ساختار اطلاع‌رسانی در خانه موسیقی. مثلاً اهمیت بودجه سالانه موسیقی در سایت نادیده گرفته می‌شود. سهم موزه موسیقی و خانه موسیقی به‌صورت مشترک از حدود ۸۰میلیارد تومان بودجه فرهنگی، تقریباً سه میلیارد و اندی است.

آیا بحث بودجه به‌قدری اهمیت ندارد که سایت خانه موسیقی، خبر آن را منتشر کند؟ مثلاً بنویسند: امسال دولت و سازمان برنامه‌وبودجه مصوب کرده‌اند سه میلیارد و خرده‌ای را به موزه موسیقی و خانه موسیقی اختصاص دهند. از چهار، پنج سال پیش بودجه خانه موسیقی در ردیف بودجه تعریف شده است. اتفاقاً طی روزهای اخیر تلاش کردم از طریق برخی از دوستان، به تفریغ بودجه دست پیدا کنم و بفهمم خانه موسیقی، موزه موسیقی و دیگر نهادهای ذکرشده، بودجه دریافتی را چگونه هزینه کرده‌اند، مثلاً کمک به آرشیو ملی و جشنواره‌ها چقدر بوده است.

می‌خواستم بدانم چه بر سر بودجه آمده و برای چه اموری هزینه شده است. البته دوستان خانه موسیقی ادعا می‌کنند بودجه تخصیص‌یافته را دریافت نکرده‌اند. اگر چنین است، توضیح دهند و به‌طور مثال بگویند: «سال گذشته دولت، دو و نیم میلیارد تومان برای ما مصوب کرده، ولی این پول را به ما نمی‌دهد.» آیا این موضوع به‌اندازه آگهی تسلیت یا تبریک در سایت، مهم نیست؟ آلبوم‌های موسیقی را معرفی کرده یا خبری کم‌اهمیت را منتشر می‌کنند و جالب این‌که کامنت‌ها را نیز بسته‌اند. نهاد اطلاع‌رسانی در حوزه صنفی چرا باید کامنت‌ها را ببندد؟ فرض کنیم چهار نفر در کامنت‌ها به شما توهین کنند، چه اتفاقی رخ می‌دهد؟ مگر قرار است تمام ۱۶هزارنفری که عضو خانه موسیقی هستند، شما را دوست داشته باشند؟ اصلاً این چه نوع تصمیم‌گیری است که شما فکر می‌کنید ما باید تصمیمی را بگیریم و دیگران فقط باید موافقت کنند؛ اگر مخالفت کردند، پس آدم‌های مشکوکی هستند.