عاشقی یعنی همین!              

روایتی از سال های حضور احمد پژمان در وین به بهانه سالروز میلاد آقای آهنگساز؛

موسیقی کوک-رضا نامجو|امروز تولد یکی از چهره های تاثیرگذار موسیقی ایرانی است. احمد پژمان ۱۸ تیرماه سال ۱۳۱۴ در لار به دنیا آمد. او و مادرش چند سالی را در لار گذراندند و بعد رفتند به بندرعباس. یک سال بعد نوبت رسید به حضور در شهر میناب.

احمد پژمان از همان سال‌ها عاشق این بود که با یک وسیله ساده بتواند ور برود و دست آخر هم چیزی درست کند که صدایی از دلش دربیاید.  دو کلاس درس را در میناب خواند. درست در سال‌هایی که جایی کم اما زیبا در ذهن آهنگساز حک کرده‌اند. جایی پر از لحظه های آب تنی و گشت و گذار تا لحظه غروب آفتاب.

تمام خانواده می روند سیرجان.  پدرش اما   به میناب می‌گردد و احمد ساعت های زیادی را در حجره عمو در بازار سیرجان می گذراند. نوبت کلاس سوم رسیده بود. پدر و مادر دوباره مشورت می کنند و بنا می شود بروند تهران پیش پدربزرگ و مادربزرگ.

سال های دبیرستان را  که پشت سر گذاشت، ده‌ها اتفاق ریز و درشت پیش رویش قرار گرفت تا آنکه نوبت رسید به اعزامش به اتریش. پیشتر او عضو ارکسترهای زیادی شده بود و نزد حشمت سنجری، حسین دهلوی و اساتید نام آشنای دیگری مشق موسیقی کرده بود. حالا او نوازنده ویلن بود و قطعه ای که برای ارکستر نوشته بود موجب شد زنده یاد پهلبد بورس تحصیلی‌اش به وین را برایش مهیا کند. پهلبد از پژمان قول گرفته بود بعد از اتمام درسش دوباره به ایران بیاید و همینجا کارش را ادامه دهد.

احمد پژمان بورس را به دست آورد و رفت به وین. درس خواندن را آغاز کرد. در همان روزهای اول تجربه همنشینی با یکی از اساتید دانشگاه و بحث درباره اشکالاتی که در آهنگسازی برایش پیش آمده بود مقدمه یک اتفاق بزرگ شد. بعدا استاد از شاگردانش خواست هر کدام یک تم بنویسند تا بعدا واریاسییون را هم به آن اضافه کنند در کلاس درس.
وقتی پژمان شروع به نوشتن کرد و کارش را نزد استاد تراز اول برد، استاد وعده داد اگر نوشتن تم را به خوبی تمام کند آن اثر را به ارکستر می دهد تا اجرایش کنند. دائما می نوشت و می برد نزد استاد. یاد می گرفت و یاد می گرفت. نوشتن قطعه یک سال به طول انجامید و نامش شد «کنسرت برای ۹ ساز».

استاد اثر را داد به سولیست‌های رادیو وین تا اجرایش کنند. پژمان سر تمرین‌ها حاضر می شد. زبان آلمانی نمی دانست. در مخمصه گیر افتاده بود. می‌دید بزرگان رادیو وین دارند قطعه‌اش را کند اجرا می کنند. دست و پا شکسته چند کلامی گفت تا بفهمند دارند کند می زنند. گفتند خودت نت خوانی کن. کارش را از حفظ بود. کامل نت خوانی‌اش کرد و ارکستر پذیرفت که باید بیشتر کار کند.

معلم پیانویی داشت در وین؛ آهنگسازی آوانگارد که دائما با پژمان بحث می کرد. جوان می گفت کار استاد را دوست ندارد. گفتند اول برو این موسیقی را گوش بده، بعد اظهار نظر کن. رفت سر کلاس. کار به جایی رسید که خودش قطعه‌ای  نوشت در همان فضا که «سنتاتین برای ویلن آلتو و پیانو» نام داشت.

استاد وقتی شروع کرد به نت خوانی پژمان متوجه شد دارد کار را آوانگارد اجرا می کند. گمان کرد معلم تغییری در کار ایجاد کرده که با اصل نوشته او مرتبط نیست. وقتی استاد نت‌ها را گذاشت جلوی خودش تازه متوجه تاثیر حضورش در آن کلاس درس شده بود. دیگر هیچ وقت در آن کلاس حاضر نشد چرا که می گفت آمده‌ام برای موسیقی مملکتم کاری بکنم.

احمد پژمان تمرکزش را  روی موسیقی ایرانی معطوف کرد؛ از ریتم گرفته تا آهنگ روی همین موسیقی کار کرد.

سال دوم دانشگاه داوید معلم پژمان به ایران آمده بود و حالا جوان وارد کلاس‌های آلفرد اوول شد؛ آهنگساز معتبر آن سال‌های وین. استاد تشویقش می کرد و پژمان متعجب می‌شد. پژمان از اوول یاد گرفت چطور می‌توان سازهای ضربی را در ریتم‌های مختلف در هم آمیخت؟

آهنگ نوشتن را دوباره از سر گرفت اما بورس مالی هنوز نرسیده بود. داوید قبل از آمدن به ایران گفته بود سعی می کند مسئله را حل کند. در بازگشت به وین برای برگزاری کنسرت به پژمان گفت یک قطعه بنویس و پژمان دست به کار شد. «راپسودی ایرانی» تصنیف شد و ارکستر رادیو وین اجرایش کرد.

هاینس ساند آور استاد سازشناسی معلم کلاس بعدی بود. استاد، موسیقی کشورهای شاگردان را به سخره گرفت و بعد گفت از میان شما کسی هست که کاری نوشته باشد. فقط پژمان دستش را بالا برد و همان کاری را نشان استاد داد که به خاطرش بورس گرفته بود.

استاد پرسید کجا درس خوانده‌ای؟! پاسخ داد: در ایران. استاد مقرر کرد بقیه دانشجوها اول قطعاتشان را به پژمان نشان دهند و بعد ببرند نزد استاد. بعد هم به پژمان گفت برای درس خواندن و یادگرفتن از این به بعد تو به خانه‌ام بیا.

ساند آور معلم سازشناسی دانشگاه، برای اجرای راپسودی ایرانی اعلام کرد چون او استادِ پژمان است خودش باید رهبری ارکستر را در اجرای این قطعه به عهده داشته باشد. ارکستر علاوه بر راپسودی، «اورتور پارسیان» را هم اجرا کرد که هر دو از ساخته های پژمان بودند.

اتفاقات ریز و درشتی که برای احمد پژمان در وین افتاد تاثیر زیادی بر آهنگساز جوان گذاشت. او به زودی به سفارش وزارت فرهنگ و هنر دست به کار نوشتن اپرا شد و نامش بیشتر برسر زبان‌ها افتاد.

بعد نوبت به نقش آفرینی کم نظیرش در روال آهنگساز فیلم و سریال رسید و البته انتشار آثاری که این‌طور می توان درباره شان به اختصار نوشت: «احمد پژمان موسیقی نواحی مختلف ایران را در کارهایش مورد استفاده قرار داد. از این موسیقی‌ها الهام گرفت و آثار زیادی خلق کرد که درباره هر کدامشان باید نوشت و تک تکشان را باید شنید»! تولد آقای آهنگساز بر دوستان و دوست دارانش مبارک!