غروب ماه شب‌های تار ایران

یادمان برای استاد «هوشنگ ظریف»

موسیقی کوک– علی نامجو| مردی بود از تبار قلندران زرین‌پنجه و شهسواران مضراب‌ها. صاحب ظرافت در موسیقی ردیفی دستگاهی ایران سوگلی سازهای این موسیقی یا به قولی مادر سازهای دیگر در این هنر ملی را برگزیده بود تا بنوازد و نغمه‌سرایی کند.

استاد هوشنگ ظریف جان‌مایه میراث کهن ایران و صاحب نیرویی نافذ در سرپنجه‌هایی دلشده بود که مخاطبان ایرانی زیباترین عاشقانه‌های اصیل این زادبوم کهن و روشنای مضراب‌های زلالش را به ذهن و جانشان سپرده‌اند؛ چنان ماهتابی که در شب‌های تار میهن می‌درخشید.

او بیشتر از شصت سال مشق عاشقی پایور را کرده بود؛ شش دهه از عمرش را گذاشته بود برای دلنوازی و پروانگی و فرزانگی. او را باید به معنای واقعی کلمه حفظ، اشاعه موسیقی ایرانی به‌حساب آورد. هم خودش بر این باور بود هم شاگردان و همراهانش تأیید می‌کردند که باید هوشنگ ظریف را در بداهه‌نوازی چیره‌دست دانست.

از سر تکبر این را نمی‌گفت، بداهه‌نوازی با او به قله رسید. در نوازندگی خلاق بود و زرین‌پنجه، ردیف را به نیکی می‌دانست و توانست در طول سال‌های هنرآموزی از محضر بسیاری از بزرگان موسیقی ایرانی بهره ببرد.

در طول این سال‌ها به جز چند بار، بیشتر سعادت دیدار با این استاد ارزنده نصیبم نشد، اما در همین چند بار با وجود بیماری و افسردگی می‌شد به‌عنوان یک جوان علاقه‌مند به هنر در چهره او ویژگی‌های الگویی ماندگار را سراغ گرفت.

لباس‌هایی شیک به تن می‌کرد و صورت اصلاح‌شده و کراوات شق‌ورقش نشان از اهمیت خوش‌پوشی در نگاه او داشت. هوشنگ ظریف به معنای دقیق آدمی بود به‌دوراز تعصب و خودپسندی.

هیچ‌وقت خودش را منتهای موسیقی نمی‌دانست و مدام منم منم نمی‌کرد. اصلاً همین افتادگی گاهی می‌توانست آدم‌های غیر مطلع را به شک بیندازد که این همان هوشنگ ظریفی است که دیگران می‌گویند؟

دو دهه تکنوازی یا بهتر بگوییم یکتانوازی در ارکستر بزرگ دهلوی، ارکستر بزرگ صبا، ارکستر بزرگ پایور، گروه استادان پایور و ارکستر ملی تنها بخش کوچکی از سال‌های حضور او روی صحنه موسیقی این ملک بود.

اغلب او را با تارش می‌شناسند و کمتر کسی می‌داند که هوشنگ ظریف در تنبک‌نوازی هم توانا بود و به همین بهانه سال‌ها هم نزد حسین تهرانی نوازندگی این ساز را آموخته بود. او برای گردآوری نغمات استادش و تدوین نخستین دوره مصور آموزش تنبک با استاد بزرگ ایران زنده‌یاد حسین دهلوی همکاری کرد.

در سال‌های بیماری، آزردگی و سالخوردگی تنها سایه‌سار تنهایی و سنگ صبور غم‌هایش همسر مهربانش بانو پروین صالح بود. آنها از ۱۰ سالگی در هنرستان موسیقی باهم بزرگ شده بودند.

بانو صالح هم نوازنده چیره‌دست قیچک، ویلن و ویلا بود و سال‌ها در کنار استاد ظریف در ارکسترهای گوناگون حضور داشت. او اما از زمانی به بعد پروانه‌ای شد که دور شمع استاد ظریف می‌گشت.

در چند سال پایانی عمر استاد ظریف، ایشان دچار آلزایمر شده بود؛ شاید این بیماری ناشی از افسردگی چندساله او بود. همین وضع هم باعث شده بود که به‌خصوص در یکی دو سال اخیر در محفلی حاضر نشود و جایی لب به سخن نگشاید.

او بسیاری از خاطراتش در عرصه هنر را از یاد برده بود اما تاریخ هنر ایران، او و خاطره‌سازی‌هایش را از یاد نخواهد برد.

کج‌رفتاری‌ها مرا آزرده اما همچنان ایستاده‌ام

همین چند روز قبل در سی و پنجمین جشنواره موسیقی فجر از هوشنگ ظریف در کنار چهار هنرمند پیشکسوت عرصه موسیقی تجلیل شد، اما شرایط روحی و جسمی این استاد بزرگ سبب شد نتواند روی صحنه تالار وحدت حاضر شود. دو سال قبل اما آخرین حضور هوشنگ ظریف در مراسم نکوداشتش در فرهنگسرای ارسباران به ثبت رسید، منتها با پیامش نه کالبد او روی صحنه.

همسرش بانو پروین صالح به نیابت از او این پیام را خواند: «درود و سلام بر همه عزیزان و سروران ارجمندم که با تشریف‌فرمایی در این مراسم، بنده را مورد لطف قرار دادند و از همگی پوزش می‌طلبم که به خاطر کسالتی که در این چندروزه مرا درگیر دارو و درمان کرده است، نتوانستم خدمت شما بزرگواران باشم.

خدا را شاکرم که مرا به‌غایت خواسته قلبی‌ام که همانا پرورش شاگردان موفق بوده رسانده و امروز دسترنج بیش از شصت سال خدمت خالصانه خود به موسیقی ایران را می‌بینم؛ شاگردانی که همچون بخشی از خانواده من بودند و همه را به‌مانند فرزندان خویش دوست می‌دارم.

فرزندانی که روزی ساز را به‌دست آن‌ها دادم و دستشان را به‌مانند کودکی نوپا گرفتم که راه رفتن بیاموزند تا روزی چون علیزاده‌ها، فریوسفی‌ها، طهماسبی‌ها، مقسم‌ها، امیرحسین رضاها و … بر بلندای قله فرهنگ کشورم بایستند. برخی نیز در عرصه بین‌المللی بدرخشند و من بر خود ببالم و عمر رفته خویش را با افتخار بنگرم.

گرچه در سال‌های اخیر کج‌رفتاری‌ها و نامردمی‌ها، بسیار روح مرا آزرده و قلب مرا به درد آورده، اما همچنان ایستاده‌ام.

مفتخرم که توانستم میراث‌داری از موسیقی ایران و بزرگانی چون کلنل علینقی وزیری، ابوالحسن صبا، روح‌الله خالقی، موسی معروفی، علی‌اکبر شهبازی و … برای دوستداران فرهنگ موسیقی ایرانی باشم و آموخته‌هایی را که با عشق به من آموخته شد، به شاگردانم منتقل کنم و امیدوارم که آنها پاسبان این میراث گران‌بها باشند.

آرزوی قلبیم پیروزی و سرافرازی شما چه در زندگی هنری و چه در زندگی شخصی‌تان است. از همه شما عزیزان که همواره مرا مورد مهر خویش قرار داده‌اید، سپاسگزارم».

دل‌های کوک‌مان سازها را کوک می‌کرد

خوب در یادم باقی مانده آن دیداری که با هم در آموزشگاه استاد ظریف داشتیم و اتفاقاً گفت‌وگوی مفصلی هم حاصل آن دیدار شد؛ سال ۱۳۹۲.

استاد ظریف آنجا گفت که از آغاز ورودش به عرصه موسیقی، تمایل به بداهه‌نوازی در وجودش بوده تا آنجا که به قول خودش در کلاس نهم و دهم درس می‌خواند که هر کس از خارج می‌آمد، استاد روح الله خالقی به او می‌گفت برو برایش ساز بزن، البته از خودش و به شکل بداهه‌نوازی.

یکی از همین از فرنگ برگشته‌ها یک بار که داشت بداهه‌نوازی می‌کرد، شروع کرد به ضبط کردن. چند سال بعد راهی فرانسه شده بود برای اجرای کنسرت. پشت ویترین یک مغازه صفحه‌ای دید که روی آن عکس استاد کسائی، استاد بهاری و هوشنگ ظریف جوان چاپ شده است.

صفحه را خرید و گوش داد. دید همان کاری در آن آمده که آن روز آن از فرنگ برگشته ضبطش کرده بود.

در آن لحظات حرف از تفاوت گروه‌های موسیقی امروز و دیروز به میان آمد. از استاد ظریف پرسیدم، چه شد که سال‌ها در ارکستر پایور فعالیت داشتید و آثار حاصل از آن همکاری طولانی‌مدت، تا این حد موردتوجه قرار گرفت.

استاد ظریف پاسخی داد که به گمانم اگر به خوبی به آن توجه کنیم می‌شود بسیاری از مشکلات کشور نه فقط در عرصه هنر که در عرصه‌های گوناگون را حل کرد. او گفت:«ما همدیگر را قبول داشتیم و در آن گروه، هیچ‌کس جایگاه خودش را بالاتر از دیگری نمی‌دانست.

امروز اما هر یک از اعضا در یک گروه، خودشان را از بقیه بالاتر می‌دانند. ما دل‌هایمان باهم کوک بود که کارها آن‌طور کوک از آب در می‌آمد.»

دایوش طلایی و حسین علیزاده با هم به هنرستان می‌آمدند

گفتم شما با گروه پایور کنسرت‌های زیادی را در کشورهای مختلف برگزار کردید. استاد ظریف گفت:«بین بچه‌های گروه این جمله را به شوخی می‌گفتی که ما فقط دو کشور زامبیا و گامبیا را ندیده‌ایم. در دوره‌ای که کسی نمی‌توانست به شوروی برود، ما به آنجا رفتیم و کنسرت برگزار کردیم».

در این بخش از گفت‌وگو صحبت از شاگردان نامداری که هر یک در محضر هوشنگ ظریف الفبای موسیقی را فراگرفته بودند، به میان آمد.

استاد ظریف از روزهایی گفت که در تلویزیون ملی ایران برنامه‌ای رأس ساعت هشت شب با حضور او به‌صورت زنده پخش می‌شد و شاگردانش در مدرسه او را می‌دیدند.

او گفت که روزی حسین علیزاده که در دبستان حافظ در انتهای ابزار درس می‌خواند، نزدش آمد و گفت آقا من موسیقی را دوست دارم و می‌خواهم بیایم از شما یاد بگیرم.

استاد ظریف به حسین علیزاده که امروز استاد حسین علیزاده شده، گفته بود که به هنرستان موسیقی برود. در آن دوره داریوش طلایی و حسین علیزاده با هم به کلاس‌های هنرستان می‌رفتند. حمید متبسم هم به کلاس‌های شب هنرستان می‌رفت.

بعدها در جشنواره موسیقی فجر هم یکدیگر را دیدیم. استاد ظریف مرا شناخت. از تالار وحدت بیرون رفتیم و دقایقی قدم زدیم. آن روزها سیگار مارلبروی قرمز می‌کشید.

با هم سیگاری گیراندیم و مشغول سخن گفتن از این روزهای موسیقی در کشورمان شدیم؛ اینکه حال و هوای هنر در این روزها با روزگاری که ظریف و هم‌نسلانش تازه مسیر فراگیری این هنر را آغاز کرده بودند، خیلی فرق کرده است؛ سال ۱۳۹۳ بود.

نکوداشت بعد از مرگ به هیچ دردی نمی‌خورد

در آن مجال حرف به ارزش هنرمند در جامعه امروز ایران هم رسید. استاد ظریف انگار داشت درد دل می‌کرد. آه بلندی کشید و گفت:«تا امروز برخوردهای سیاست‌گذاران فرهنگی با هنر موسیقی بلاهای زیادی سر این هنر آورده است.

کاش مدیران عرصه فرهنگ برای هنرمندان ارزش قائل شوند. کاش وقتی هنرمندی زنده است، به خانه‌اش بروند و حالش را بپرسند. به نظر من اینکه بعد از مرگ یک هنرمند برایش نکوداشت بگیرند، به هیچ دردی نمی‌خورد».

کم‌کم داشتیم آماده می‌شدیم تا دوباره به تالار برگردیم و به تماشای اجرایی بنشینیم. استاد ظریف در پایان جمله جالبی گفت که شاید امروز بشود به آن طور دیگری نگاه کرد. او گفت این رسم روزگار است که بزرگانمان را از دست بدهیم.

مجدها و کسایی‌ها و شهنازها و دیگران یکی‌یکی از میانمان رفتند. ما هم به عشق آنها در این راه قدم گذاشتیم و جوانی‌مان صرف شد تا بتوانیم در این مسیر حرکت کنیم.

در این سال‌ها به‌خصوص یکی دو سال اخیر حال روحی و جسمی هوشنگ ظریف به سامان نبود. عده‌ای می‌گفتند دچار افسردگی شده.

به متن آخرین سخنانش که از سوی همسر مهربان او در مراسم نکوداشت هوشنگ ظریف هم خوانده شد اگر دقت کنید، درمی‌یابید که دلش از کج‌رفتاری‌ها و نامردمی‌ها گرفته بود و شاید همین دلگیری باعث شد دچار آلزایمر شود.

به‌احتمال او در روزهای پایانی نفس کشیدنش چندان چیزی از گذشته را به یاد نمی‌آورد اما علاقه‌مندان به هوشنگ ظریف، هنرمندی‌اش، وقارش و شخصیت بلندش را از یاد نخواهند برد. آخر جامعه هنری ایران در تلاش است که به آلزایمر دچار نشود.

منتشر شده در روزنامه همدلی