فرهاد آکاردئون را به سیاه چادر برد

فرهاد آکاردئون

موسیقی کوک_ علی نامجو| چهارشنبه هفته گذشته خبر رسید که فرهاد گرگین پور در آباده درگذشت. شاید نه تنها عموم مردم ایران، بسیاری از کسانی که در عرصه جدی موسیقی در قامت مدیر و روابط عمومی و اهل رسانه و … فعالیت می کنند حتی نام او را هم نشنیده بودند. نه چون او آدم مهمی نبود که امروز نام بسیاری از غیر مهمترین موجودات هستی را از صبح تا شب بارها و بارها می شنویم اما شاید چون دغدغه و درگیری سطوح مختلفِ در اصطلاح فرهنگی و فرهنگ ساز امروز، چیزهای دیگری است نام او و دیگرانی نظیرش را تا قبل از رفتنشان از بینمان نشنویم.

او زاده ایل بود. در محیط ایل با موسیقی آشنا شد. پدرش را از جمله تاثیرگذاران آموزش موسیقی میان قشقایی‌ها لقب داده‌اند و خودش به همراه خواهران و برادرانش چنان تاثیری در به جریان افتادن آب روان  موسیقی و ادبیات در  جوی وسیع ایل قشقایی داشته‌اند که اگر امروز آدم های شناخته شده و نه لزوما مهم فرهنگی هم ندانند و به روی خودشان هم نیاورند، نامشان فارغ از کیفیت و کمیت کارهایی که در این دودمان انجام شده، باقی خواهد ماند.

گفتن درباره کسی چون او را باید واگذاشت به آنان که در محیطی مشترک همزیستی با فرهاد گرگین پور را تجربه کرده‌اند. دامون شش بلوکی از فعالان عرصه مکتوب و البته عملی موسیقی قشقایی است؛ فرزند پروین بهمنی، بانویی که او را هم به قدرش نشناخته‌اند. در سایت خبری تحلیلی موسیقی کوک با دامون شش بلوکی گفت و گویی انجام داده‌ایم به بهانه درگذشت زنده یاد فرهاد گرگین پور که در ادامه می خوانید:

اگر بخواهید درباره اهمیت زنده یاد فرهاد گرگین پور برای مخاطبان بگویید، جایگاه او در موسیقی قشقایی را چطور توصیف می کنید؟

ممکن است عموم مردم، حتی مردم ایل درباره زنده یاد فرهاد گرگین پور نکاتی را بدانند اما آنچه درباره این هنرمند نمی دانند، قطعا بیش از دانسته های آنها است. او فرزند حبیب خان گرگین پور یکی از چهره های موثر در موسیقی قشقایی و شاگرد هادی نکیسا مهمترین چهره معاصر موسیقی قشقایی بود.

خاصیت موسیقی روایی این است که طی گذر زمان دخل و تصرفات زیادی در آن اتفاق می افتد اما هادی که شاگردی پدرش داود را کرد،  وام دار ۲۵۰سال موسیقی سره و ناب و خالص بود. مادرم پروین بهمنی در تحقیق مبسوطی که انجام داد به این نتیجه رسید که پدران هادی نکیسا تا هفت نسل موسیقی دان بوده اند. اوایل دهه ۳۰ هادی و پدرش داود به واسطه ایل خانان قشقایی ملاقاتی را با علی اکبرخان شهنازی داشته اند.

خوب است درباره چگونگی ورود حبیب خان هم به عالم موسیقی توضیح دهید…

برادر بزرگتر حبیب خان، الیاس پدربزرگ مادرم بود. ظاهرا ابتدا الیاس خان شاگرد داود می شود اما چون علاقه چندانی به فراگیری موسیقی نداشت کار را با جدیت دنبال نمی کند و نیمه راه از ادامه آن منصرف می شود. در مقابل برادرش حبیب خان از پشت چادری که داوود خان به الیاس آموزش می داد، تمامی درس ها را می شنود و خودش شروع به تمرین می کند.

این طور که مادرم نقل کرده است در حضور صولت الدوله و ایلخانان به الیاس می گویند تو که این همه کلاس دیده ای و درس آموخته ای سه تار را بیاور و برایمان ساز بزن. او هم با سه تار قشقایی شروع به نواختن می کند اما چندان خوش نمی نوازد. آنجاست که حبیب الله خان سه تار را دستش می گیرد و شروع می کند به نوازندگی و در کمال تعجب همه می بینند چقدر در نواختن سه تار قشقایی مهارت دارد تا اینکه خودش ماجرا ایستادن پشت چادر و دیدن و شنیدن درس ها را برای جمع بازگو می کند.

حبیب خان بعدها با بانو معصومه بهمنی خواهر محمد بهمن بیگی بنیان گذار آموزش عشایری و عموزاده مادرم ازدواج کرد. حاصل این ازدواج فرزندانی بود که چهار نفر از آنها نابینا شدند. فرود گرگین پور فارغ التحصیل و استاد بزرگ موسیقی ، فرهاد دکترای ادبیات و موسیقی، مصطفی قلی که امروز در ایتالیا زندگی می کند، استاد ادبیات و آهنگساز و پریچهر گرگین پور استاد ادبیات.

فرزند دیگری از این خانواده که غلامعلی نام داشت، همدوره سید خلیل عالی نژاد بود. او هم تحصیلاتش در زمینه موسیقی بود. الله قلی گرگین پور نیز نوازنده تبک و از شاگردان آقای فرهنگفر بود. درنا گرگین پور هم یکی دیگر از فرزندان این خانواده بود که در رشته ادبیات تحصیل کرد.

فراگیری موسیقی نزد استاد شناور و انوشیروان روحانی کجا و ایل قشقایی کجا؟

کار بزرگی که حبیب الله خان انجام داد سوق دادن فرزندانش به سوی موسیقی در شرایطی بود که خانواده های شهری هم در آن سال ها موسیقی و آموزشش را به شکل عمومی چندان برنمی‌تافتند چه رسد به مردمانی که در فضای کوچکتری همچون ایل و شهرهای کوچک زندگی می کردند. همان طور که گفتم فرود تحصیلات موسیقی داشت و استادان زیادی را دید اما شاید شاخص ترین فرزندان با توجه به شرایط خاصی که داشت به گمان من فرهاد گرگین پور بود. او آموزش موسیقی را نزد استاد شناور یا انوشیروان روحانی پی گرفت و در زمینه ساز آکاردئون پیشرفت های زیادی کرد.

فرهاد گورگین پور نوازنده فقید قشقایی در حال نواختن آکاردئون
حرکت از سه تار قشقایی تا آکاردئون کمی عجیب به نظر می رسد…

نکته جالب درباره او این بود که فرهاد موسیقی محلی را با این ساز می نواخت. امروز اگر به میان سیاه چادرهای عشایری بروید ممکن است تعجب کنید وقتی صدای آکاردئون را بشنوید اما این فرهاد بود که ساز آکاردئون را به میان ایل آورد و با آن موسیقی قشقایی را اجرا کرد. از آنجا که حبیب خان با استادان بزرگی دوستی نزدیکی داشت، فرهاد هم از وجود این استادان بهره های زیادی برد. زنده یاد فرهاد گرگین پور علاوه بر آنچه گفته شد، مقام های لری بویر احمدی را هم می نواخت و آهنگسازی هایی را در موسیقی ایرانی انجام می داد.

یکی از آثاری که از زنده یاد فرهاد گرگین پور میان مردم ایل زیاد  شنیده شده شاید آهنگی باشد روی شعر دامونمِ خسرو گلسرخی. انتخاب این شعر ارتباطی به نزدیکی خانوادگی زنده یاد گرگین پور با شما نداشت؟ ظاهرا آقای گرگین پور به آموزش کودکان و نوجوانان ایل علاقه مند بود…

همانطورکه گفتید یکی از آثار معروف او روی شعری که با نام من هم (دامون)هماهنگی داشت و زمانی که سن و سال زیادی نداشتم، همیشه برایم می خواند کار «دامونم» بر اساس شعر خسرو گلسرخی بود.  او تحصیلاتش را در زمینه ادبیات تا مقطع دکتری ادامه داد و در همین عرصه کتاب هایی نظیر از قاآنی تا توللی به قلم او به یادگار مانده است. همسر او هم که دختر محمد بهمن بیگی بود و همان طور که گفتم به دلیل پایه گذاری آموزش عشایری چهره فرهنگی جهانی و شناخته شده ای بود، در حوزه ادبیات فعالیت می کرد.

زنده یاد فرهاد گرگین پور استاد دانشگاه آباده بود و به واسطه نزدیکی اش به منطقه که البته خودخواسته هم بود، تاثیر به سزایی بر آموزش ادبیات و موسیقی عشایری به جوانان ایل داشت. او تا همین اواخر بسیار سرزنده و تلاشگر به آموزش موسیقی ادامه می داد و جوانان ایل هم به او زیاد مراجعه می کردند. او متولد سال ۱۳۲۷ بود اما جوان تر به نظر می رسید.

درباره آخرین حضور ایشان در میان فعالان موسیقی که سال گذشته در استان اصفهان برگزار شد هم برایمان بگویید…

سال گذشته در شهر سمیرم آیین نکوداشتی برگزار شد که در آن از مادرم پروین بهمنی و فرهاد گرگین پور تجلیل شد. او در آن برنامه با سرزندگی مثال زدنی به نوازندگی پرداخت و برای اولین بار قطعه ای را که با مضمون صلح ساخته بود برای حاضران اجرا کرد. این قطعه برآمده از آبشخور موسیقی دستگاهی، موسیقی قشقایی و با رگه هایی از موسیقی کلاسیک غربی بود.

همین قطعه می تواند نشان دهنده نگاه ویژه فرهاد گرگین پور در زمینه آهنگسازی باشد. او در این اثر پیوند جالبی را میان ریشه های موسیقی های گوناگون از مناطق و کشورهای مختلف یافته بود و با گره زدن آن پیوندها به هم کاری ارائه داده بود که با وجود شعر ترکی اش واقعا شنیدنی بود.

 

چرا این قدر دیر متوجه سرطان شدند؟

متاسفانه به دلیل نابینایی اش متوجه دفع خون از روده هایش نشده بود و همین موضوع باعث شد زمانی متوجه وجود سرطان بشوند که شدت گرفته بود و عملا کار تمام شده بود. او چندان درگیر بیماری اش نماند و دوره مواجهه با این بیماری از وقتی متوجه مشکل شد تا روزی که از دنیا رفت شاید بیش از دو ماه برایش طول نکشید. راستش را بخواهید هیچ کدام از نزدیکان حتی فکرش را هم نمی کردند، زمان آن رسیده باشد که فرهاد گرگین پور با آن هم شادابی و سرزندگی از دنیا برود.

وجه مردمی او هم نکته قابل توجهی است. او همه علاقه مندان به موسیقی از جوانان و نوجوانان مبتدی تا کسانی که در سطح حرفه ای به فراگیری موسیقی مشغول بودند همیشه برای آموزش پذیرا بود. در زمینه ادبیات هم همین طور بود و در دانشگاه آباده شخصیت محبوبی داشت. او قطعاتی را به شکل اورتور در موسیقی قشقایی ساخته بود، قطعاتی را تنظیم کرده بود و قطعاتی را بر اساس مقام های قدیمی ساخته بود و با ساز آکاردئون اجرا می کرد.  در کنسرت های مختلف حتی آن اجراهایی را که نوازندگان جوان در آن حضور داشتند شرکت داشت و به عنوان تکنواز با آن ها همکاری می کرد. کنسرت پیران درخشان یکی از آخرین اجراهایش بود که به عنوان تکنواز آکاردئون در آن همکاری داشت.

شاخصه فرهنگی موسیقی با اختلاف خیلی زیاد در مقایسه با دیگر شاخصه ها در میان مردمان ایل قشقایی محبوبیت دارد. همان طور که می دانید فرش قشقایی در دنیا شهرت زیادی دارد اما موسیقی جایگاه دیگری میان مردمان ایل دارد.

چرا هنرمندانی چون فرهاد گرگین پور را حتی بسیاری از فعالان عرصه موسیقی و بخشی از بدنه مدیریت فرهنگی کشور نمی شناسند؟

برای پاسخ به سوال شما باید واژه مناسبی پیدا کنیم تا بتواند وضعیت موجود را به خوبی توصیف کند اما اگر بخواهم تلاش کنم برای توضیح وضعی که هنر ایران امروز به آن دچار شده است، می شود گفت سیطره گروهی بر کل امکانات و ابزارهای مادی و معنوی در هنر و فرهنگ کشور که این سیطره تبدیل به دیواری بلند و سدی محک شده برای امکان بروز توانمندی ها و استعدادهای کسانی که در حقیقت شایسته عنوان هنرمند هستند.

در دوره ای که من و شما در ایران زندگی می کنیم جشنواره ها هواره با نام های مشخصی برگزار می شوند و همیشه نام هایی هستند که فقط باید آنها حضور داشته باشند. به عبارت دیگر اینجا همواره حاشیه بر متن غلبه دارد. همین عامل هم باعث می شود که چهره های واقعا توانمند و با استعداد باید در سایه باشند و اصل و اساس فعالیت هنری از بین برود.

به گمان من یکی از ایرادات بزرگ موسیقی ما که می تواند به عنوان سرفصلی در بحث مفصلی در نظر گرفته شود این است که موسیقی در حال حاضر در کشور ما به مثابه ارث و میراث شخصی گروهی است که به هیچ عنوان اجازه برخورداری دیگران از امکانات این حوزه را نمی دهند و همین سهم خواهی بی دلیل باعث می شود در هیچ بخشی کسی به جز اشخاص حاضر در دایره خودی ها نتوانند در این عرصه فعالانه حاضر باشند و به رشد و نمو برسند.

در گفت و گوهایی قبلی که با هم انجام دادیم درباره چوپان هایی که در جشنواره موغام شهر باکو بورسیه می گیرند، چند جمله گفتید که شاید مناسب بحث امروز باشد…

جشنواره موسیقی موغام را که سالانه در کشور همسایه ما آذربایجان برگزار می شود، در نظر بگیرید. در هر دوره از اجرای این جشنواره اشخاصی که با مرکز توجه و قدرت فرهنگی و رسانه ای به لحاظ جغرافیایی بیشترین فاصله را دارند، به عنوان برگزیده انتخاب می شوند و با بورسیه شدن از سوی جشنواره مورد حمایت قرار می گیرند. برای مثال یک چوپان در یکی از ادوار جشنواره موغام در آذربایجان به عنوان برگزیده انتخاب شد و با توجه به استعدادی که داشت به حقش رسید و توانست بورسیه شود.

با او از سوی رسانه های فرهنگی باکو گفت و گویی انجام شد که مطالعه اش واقعا جالب است. او گفت برای اولین بار بوده که به شهر باکو آمده ام و حتی برای حضور در جشنواره کرایه اتوبوس هم نداشتم و این پول را قرض کردم. سیستم در آنجا طوری برنامه ریزی کرده که این اشخاص با استعداد بتوانند وارد چرخه شوند و به حقشان برسند. اوضاع در جشنواره های کشور ما چقدر شبیه جشنواره ای مثل موغام در باکوست؟