ققنوس عصیانگر

به بهانه زادروز «علی اسفندیاری» پدر شعر معاصر ایران؛

موسیقی کوک-کوروش شیرازیان| فرقی نمی‌کند چه صدایش کنند؛ «نیما یوشیج» یا «علی اسفندیاری». آنقدر یادش برشته و براق شده که در حد اسم و رسم نگنجد. اما باید دانست این اسفندیاری بود که ۱۲۷۶ زاده شد و آنکس که ۱۳۳۸‌‌ درگذشت نیما .

«آمد» از «بودن» گذشت و «شد». چنانکه خودش می‌گفت، ناله‌ها گمشده را ترکیب کرد، از صدها صدای دور و به زیر چشمان درشت شب خطی کشید که معنایش نمی‌دانست هر مرغ رهگذر‌ و چنان که «احمد شاملو» گفت:

« قناعت وار تکیده بود، باریک و بلند، همچون پیامی دشوار در لغتی، با چشمانی از سوال و عسل، و رخساره‌ای برتافته از حقیقت و باد، پیش از آنکه خشم صاعقه خاکسترش کند، تسمه از گرده گاو طوفان کشیده بود، آزمون ایمان‌های کهن را بر قفل معجر‌های عتیق دندان فرسوده بود، رهگذری نامنتظر، که هر بیشه و هر پل آوازش را می‌شناخت»! از آنجا که نیما ده سال پیش از سرودن این شعر توسط شاملو از دنیا رفته بود، شاید این شعر به یاد او نباشد ولی به عقیده نگارنده شریف‌ترین شباهت را با نیما دارد.

شعر کلاسیک ارتباطش با دنیای مدرن رفته رفته کم می‌شد. تلنگری نیاز بود تا سیمرغ ادبیات ایران از خواب چند هزار ساله خودش بپرد و دوباره بالهای زرینش را بر آسمان شعر بگستراند. نوشته‌ای که با حال و هوای روز همخوانی داشته باشد و بتواند درک نزدیکتری از وقایع زمان خودش داشته باشد.

علاوه بر محتوا، فرم هم باید تغییر می‌کرد‌. نیما مانیفست خودش را در شعر «افسانه» اعلام کرد و نام فرم سرودنش را «شعر نو» نهاد. گویی خیلی پیش تر خواب چنین روزهایی را می‌دیده. همان سال‌ها که با «عالیه جهانگیر» خواهر زاده نویسنده نامور «میرزا جهانگیر صوراسرافیل» ازدواج کرده بود.

اوایل ازدواجشان، نیما سرکار نمی‌رفت. یعنی بعد از اتمام تحصیلاتش در «سن لویی» مدتی در اداره دارایی مشغول بوده اما از آنجا می‌گریزد. آشنایانش می‌گفتند این شغل به هیچ وجه در شان نیما نبوده. بالاخره چند سالی آموزگار بود تا اینکه با «عالیه» ازدواج می‌کند. دو سال بعد از ازدواج، «جهانگیر» به بابل منتقل می‌شود تا مدیریت مدرسه بدر را به عهده بگیرد و نیما مدتی خانه نشینی می‌گزیند. همان روزها بوده که به انقلاب ادبی خودش می‌اندیشیده و حتی شعر هم می‌سروده اما صدایش را درنیاورده بود.

از نامه‌هایی که برای «عالیه» همسرش نوشته چنین برمی‌آید در کنج خانه بنای دیوار خیالی می‌افکنده: «حق با کسی است که صحیح، طبیعی و غیر قابل تردید باشد. اگر عمر باقی باشد و انقلاب مرا تحریک به ترک قلم نکند، ولایتم را چنان تاریخی می‌کنم که منظره جذابش از مشرق تا مغرب دل‌ها را تسخیر کند».

از ویژگی‌های بارز شعر نیما نمادگرایی است. منتقدین شعر فارسی او را همپای شاعرانِ به نامِ سمبولیست جهان می‌دانند. شعر معاصر فارسی وامدار حرکت انقلابی اوست، معبری که او گشود و هنوز هم رهروان بسیاری دارد. نیما تا ۱۲ سالگی در یوش ماند. هوای طبیعت و زندگی روستایی پرورشش دادند. پدرش «ابراهیم خان اعظام‌السلطنه» بود.

نسبشان به سلسله ساسانی می‌رسید که از حدود ۴۰ هجری تا شاه عباس صفوی بر بخش‌هایی از مازندران حکمرانی می‌کرده‌اند. تباری که نیما به آن افتخار می‌کرد و از همین رو نام «شراگیم» را که از اجداد پدری‌اش بود، روی پسرش گذاشت.

پیش از آنکه به تهران بیایند و در «سن لویی» به تحصیل بپردازد، در روستا آخوند دِه خواندن و نوشتن بلدش کرد. سالهایی که دل خوشی از آنها نداشت:« در کوچه باغ‌ها دنبالم می‌کرد و اگر دستش به من می‌رسید، کتکم می‌زد». بعد از تحصیلات سن لویی دیگر تحصیل نکرد، تمام هوش و حواسش را داده بود به افکاری که در سر می‌پروراند. شاعر دوبار هم عاشق شده بود اما عشق مزه‌اش به نرسیدن است. اولی به دلیل اختلافات دینی به هم خورد و دومی که «صفورا» نام داشت زندگی شهرنشینی نیما را نپذیرفت.

اما چطور شد که علی اسفندیاری «نیما» شد؟

روزهای تحصیل در «سن لویی» هم اسفندیاری توجهی به مدرسه نداشت و تا آنجا که می‌توانست از زیر بار درس و مشق می‌گریخت تا اینکه «نظام وفا» طفل گریز پا را جمعه به مکتب آورد. علاقه مندش کرد به شعر. شعر گفتن به سبک خراسانی را نیما از همان زمان آغاز کرد. روح عصیانگرش گویی زبانی برای تقابل با زیستن یافته ‌باشد. سال ۱۳۰۰ نام «نیما» را برگزید. از روی نام یکی از سپهبدان تبرستان به معنی کمان بزرگ. وقتی هم برایش شناسنامه تنظیم می‌کردند نوشتند:«نیما خان اسفندیاری».

شاعر از نظر عقیدتی چپ بود. دورانی که او در آن قد  کشید آبستن وقایع درشتی بود چون انقلاب مشروطه، جنبش جنگل، تاسیس جمهوری سرخ، جنگ نخست جهانی و …‌ به همین ترتیب او هم گرفتار موج کشاکش روزگار خودش شده بود. در نشریه «ایران سرخ» هم قلم پرانی می‌کرد. نشریه ای که برادرش «لادبن» سردبیرش بود. در قیام جنگلی‌ها هم خیلی دلش می‌خواست پا به پای میرزا کوچک خان بجنگد و فدای روح آرمانگرایش شود.

انقلاب نیما با دو شعر «ققنوس» ۱۳۱۶ و «غراب» ۱۳۱۷ آغاز شد. این دو شعر اولین بار در مجله موسیقی منتشر شدند. انقلابی که بعدها شاعران بزرگی چون «احمد شاملو»، «اخوان ثالث»، «فریدون مشیری» و بسیاری دیگر از شاعران چیره دست معاصر را تحت تاثیر  قرار داد. «نیما یوشیج» پدر شعر معاصر ایران در تهران دیده از جهان فرو بست،۱۳ دی ۱۳۳۸.

سرمای شدید یوش دچار ذات الریه اش کرد. آمده بود تهران پی مداوا که سایه عمرش قد نداد روی یک سال دیگر بیفتد. همانجا هم به خاک سپردندش. در امام زاده عبدالله. اما خودش وصیت کرده بود در یوش خاکش کنند و سال ۱۳۷۲ به وصیتش عمل کردند و در حیاط خانه خودش که امروزه زیر نظر سازمان میراث فرهنگی است، آرامش دادند.