محمدحسین سیفی‌زاده از علاقه به صدای «ایرج» تا امیدواری به وجود «آن» در هنرمندان

سیفی‍زاده
محمدحسین سیفی زاده، آهنگساز، شاعر و آوازخوان برجسته ایرانی است

موسیقی کوک| مهرراز شیری – انگشت‌شمار هنرمندانی را در روزگار کنونی می‌توان یافت که بی‌اعتنا به کسب ثروت و شهرت، تنها به اعتلای فرهنگ و ادب سرزمین خویش بیندیشند؛ استاد محمدحسین سیفی‌زاده را می‌توان در زمره انگشت‌شمار هنرمندانی قرار داد که فارغ از هیاهوی صحنه‌ها، بیش از نیم‌قرن به فراگیری، تحقیق، آهنگسازی، شاعری و آوازخوانی پرداخت. ۱۶ دی‌ماه، شصت‌ونهمین سالروز تولد این موسیقیدان برجسته است؛ هنرمندی که نزد استادانی نامدار تلمذ کرد و البته شاگردانی برجسته نیز پرورش داد.

نوجوان بود که بار سفر بست و به‌تنهایی از کرمانشاه راهی تهران شد. و از محضر استادانی شاخص چون اسماعیل مهرتاش، محمود کریمی و محمدرضا شجریان بهره برد. سال‌ها به تحقیق پرداخت و در نهایت با ترکیب آموزه‌ها و مطالعاتش، شیوه آوازی مخصوص به خود را یافت. او دستی بر آتش شعر و ادب نیز داشته و تصنیف‌های بسیاری به یادگار گذاشته است.

همسرش معصومه مهرعلی هم خواننده و مدرس آواز ایرانی است. «ارژنگ» و «سارنگ» یادگاری‌های این دو هنرمند هستند که قدم در راه پدر و مادر گذاشته و هر یک به موسیقیدانانی قابل اعتنا تبدیل شده‌اند. به مناسبت سالروز تولد محمدحسین سیفی‌زاده با او به گفت‌وگو نشستیم. او در گفت‌وگو با موسیقی کوک از روزهای حضور در کلاس‌های استادان صاحب‌نام موسیقی گفت و البته انتقاداتی نیز نسبت به حال و روز فعلی موسیقی ایران مطرح کرد. ماحصل این گفت‌وگو را در ادامه می‌خوانید:

آقای سیفی‌زاده، شما شاگرد استادان بزرگی مثل اسماعیل مهرتاش، محمود کریمی و محمدرضا شجریان بوده‌اید. اگر بخواهید هرکدام از این استادان را وصف کنید، درباره آنها چه خواهید گفت؟

یکی از ویژگی‌های بارز و متمایز استاد مهرتاش این بود که در تمام عمر خود از هیچ شاگردی شهریه نگرفت. ایشان هفته‌ای دو جلسه در کلاس حاضر می‌شد؛ افراد مشتاق گروه گروه می‌آمدند و استاد هرگز نمی‌پرسید افرادی که آمده‌اند چه کسانی هستند. در «جامعه باربد» افتخار شاگردی استاد مهرتاش را داشتم، گاهی اوقات ۱۰ نفر در کلاس حاضر بودند و گاهی ۶۰ نفر در کلاس شرکت می‌کردند، تا حدی که جایی برای نشستن پیدا نمی‌شد.

کارمند بانک، دانشجوی رشته پزشکی و مکانیک به صورت هم‌زمان در کلاس‌های استاد مهرتاش کنار یکدیگر بدون هیچ تبعیضی می‌نشستند و ایشان هر آنچه می‌دانست را به وسیله ساز و آوازش و با کمک گرفتن از شاگردان قدیمی‌تر خود به ما یاد می‌داد.
به خاطر دارم آقای محمد منتشری از شاگردان قدیمی و برجسته استاد مهرتاش در غیاب ایشان به عنوان خلیفه، کلاس را اداره می‌کرد.

البته آقای منتشری در زمان حضور استاد مهرتاش در کلاس نیز کنار ایشان می‌نشست و استاد برای بیان بهتر به آقای منتشری اشاره می‌کرد تا بخواند و ما متوجه شویم. استاد مهرتاش زندگی خود را وقف موسیقی کرد و آموزگاری بسیار عالی به شمار می‌رفت.

نکته دیگری بسیار مهم است؛ تمام افرادی که از کلاس استاد مهرتاش فارغ‌التحصیل شدند، مثل آقایان جمال وفایی، محمدرضا شجریان و محمد منتشری، هرکدام مستقل از آموزش‌هایی که دیدند، شخصیت آوازی خاصی داشتند و هیچ‌یک شبیه به یکدیگر نشدند، اما متأسفانه در حال حاضر این‌گونه نیست. امروز هر که آموزش می‌دهد، سعی می‌کند شاگردش را شبیه به خود کند و این مسئله، بزرگترین ایرادی بوده که به موسیقی ما وارد شده است.

وقتی برنامه «گل‌ها» از رادیو پخش می‌شد، هر وعده خواننده‌ای به اجرای برنامه می‌پرداخت که سبک و شیوه خوانندگی او به هیچ آوازخوان دیگری شباهت نداشت، به طور مثال هیچ‌کس نمی‌توانست بگوید آقای «ایرج» شبیه به «محمودی خوانساری» می‌خواند یا صدای او به «بنان» شباهت دارد. هیچ مخاطبی چنین تصور یا اشتباهی نمی‌کرد، اما اکنون برخی آواز می‌خوانند و بسیاری فکر می‌کنند صدای شجریان است.

البته نقصی به کار آقای شجریان وارد نیست؛ به نظر من نقص در آنهایی است که در این رشته تلمذ می‌کنند. تعصب برخی از آموزگاران نیز مؤثر است که سعی می‌کنند شاگردان را مثل خود پرورش دهند. یکی از برجسته‌ترین خصلت‌های استاد مهرتاش همین بود که شاگردانی با شیوه آوازی مستقل پرورش داد.

محمود کریمی و محمدرضا شجریان از نگاه محمدحسین سیفی‌زاده چگونه موسیقیدانان و آموزگارانی بودند؟

در برخوردی که با استاد شجریان داشتم متوجه شدم ایشان بسیار با شعر کلنجار می‌رود. استاد شجریان بسیار عالی می‌توانست شعر را بتاباند؛ این خصلت بزرگترین وجه آوازی استاد شجریان بود که از ایشان دریافت کردم.

استاد کریمی نیز حقیقتاً آرشیوی غنی و بسیار محکم از ردیف آوازی ایران بود. ایشان با ابتکار خود، تعدادی از گوشه‌های سازی مانند «قجر» را وارد آواز کرد که البته از این بابت انتقاداتی نیز نسبت به ایشان مطرح شد. به یاد دارم که برخی می‌گفتند: «چرا استاد کریمی چنین کاری را انجام داده است» ولی معتقدم کار ایشان نیز بسیار عالی بود. می‌توان فهرستی از ابتکارات استاد محمود کریمی تهیه کرد که تنها به خودش تعلق داشت.

آقای سیفی‌زاده شما حدود هفت سال شاگرد محمود کریمی بودید. خاطره‌ای ویژه از دوران حضور در کلاس این موسیقیدان برجسته ایرانی دارید؟

خاطرات زیادی از زمان حضور در کلاس‌های استادانی چون آقای محمود کریمی دارم. هیچ‌یک از شاگردان استاد کریمی اجازه نداشتند در کلاس‌های ایشان ضبط صوت به همراه داشته باشند و آوازها را ضبط کنند؛ قانونی که زمان حضور در محضر استاد محمدرضا شجریان نیز وجود داشت و بعدها شاگردان اجازه ضبط سخنان استادان در کلاس‌ها را پیدا کردند.

برای جلوگیری از فراموشی دروس آواز؛ هم در کلاس استاد کریمی و هم در کلاس استاد شجریان، بعد از پایان کلاس، پیاده به سمت خانه می‌رفتم و در تمام طول مسیر با هیچ‌کسی صحبت نمی‌کردم و آواز می‌خواندم؛ همان آوازی که درس گرفته بودم.

منزل استاد شجریان بین فلکه سوم و چهارم تهران‌پارس قرار داشت و منزل من اکباتان بود. خودم را سر ساعت به خدمت ایشان می‌رساندم و بعد مسافتی طولانی را پیاده طی می‌کردم. آقای شجریان یک‌بار مسافت طی شده را با اتومبیل خود محاسبه کرد و به من گفت:‌ «از منزل ما تا منزل شما ۳۷ کیلومتر فاصله است!» همان‌طور که گفتم این مسیر را پیاده می‌پیمودم و ساعت ۲ بامداد به خانه می‌رسیدم، چون می‌خواستم وقتی هفته بعد به کلاس استاد می‌روم، خجالت‌زده نباشم و اگر استاد از من خواست درس را جواب بدهم، بلد باشم.

شما از محضر فریدون جنیدی نیز بهره بردید. روزهای حضور در کلاس‌های او چطور بود؟

جناب جنیدی، استاد ارجمند و یگانه مردی است که در روزگار ما بی‌ادعا در عرصه فرهنگ ایران باستان کار می‌کند. ایشان مشرف به بسیاری از رموز زبان فارسی از گذشته‌های دور تا به امروز بوده و خود را وقف فرهنگ ایرانی کرده است. آنچه درباره استاد جنیدی بسیار مهم جلوه می‌کند و نشان از ایثار و بزرگی این بزرگمرد دارد، این است که شماره تلفن ایشان در اختیار تمام محققان قرار دارد.

هر که هر سؤالی داشته باشد در هر لحظه از شبانه‌روز زنگ می‌زند و از استاد می‌پرسد، ایشان نیز بدون هیچ ادعا و چشم‌داشتی پاسخ می‌دهد؛ چنین کاری از هر کسی ساخته نیست. در کلاس‌های شاهنامه خوانی استاد جنیدی نیز شرکت کردم. از سعادت حضور در محفل استاد جنیدی خرسندم. هر از گاهی نیز به منزل ایشان می‌روم و از دانش و منش ایشان بهره می‌برم؛ اتفاقی که مایه افتخار من است.

 سیفی‌زاده
محمدحسین سیفی‌زاده همراه با همسرش معصومه مهرعلی و فرزندانش ارژنگ و سارنگ
ورود محمدحسین سیفی‌زاده به عرصه موسیقی چگونه رقم خورد؟

سال ۱۳۳۰ در کرمانشاه متولد شدم. دوران کودکی و بازیگوشی‌ام در محله قدیمی زادگاهم گذشت. سال ۱۳۴۶ یا ۱۳۴۷ به تهران آمدم. پدر و مادرم در کرمانشاه زندگی می‌کردند و من به تنهایی راهی پایتخت شدم. همان زمان سعی کردم موسیقی را پی بگیرم، چون علاقه‌ای ذاتی به موسیقی داشتم، اما در آن سال‌ها نتوانستم به کلاس‌های موسیقی راه پیدا کنم.

تنها ۱۴ یا ۱۵ سال سن داشتم و امکان حضور در کلاس‌ها وجود نداشت، اما به قطعات موسیقی به ویژه در برنامه رادیویی «گل‌ها» گوش می‌دادم. صدای آقای «ایرج» را بسیار دوست داشتم و هنوز هم دوست دارم. در همان ایام به سبک و شیوه ایشان می‌خواندم. در ادامه به سربازی رفتم و بعد از پایان دوران خدمت؛ از سال ۱۳۵۰ توفیق حضور در محضر استاد اسماعیل خان مهرتاش در خیابان لاله‌زار را پیدا کردم و به جرگه شاگردان ایشان پیوستم.

حضور در کلاس‌های استاد مهرتاش تا انقلاب ادامه پیدا کرد. ایشان دو سال بعد از انقلاب درگذشت و من، محمدحسین سیفی‌زاده در کلاس‌های آزاد استاد محمود کریمی شرکت کردم. تا وقتی استاد کریمی در سال ۱۳۶۳ از دنیا رفت، شاگرد ایشان در بخش شبانه هنرستان موسیقی بودم.

در ادامه چه مسیری را در آموزش موسیقی از سوی محمدحسین سیفی‌زاده پیموده شد؟

بعد از مدت کوتاهی که در خدمت استاد کریمی بودم، توانستم به محفل روانشاد استاد محمدرضا شجریان راه پیدا کنم. حدود دو، سه سال در خدمت ایشان بودم. البته در این مدت تحقیقاتم به صورت مداوم ادامه داشت. سبک و شیوه‌های مختلف مثل سبک خواندن روانشاد «نکیسا»، تعزیه‌خوان بزرگ، یا روش آقای بنان را از روی نوارها و صفحات گرامافون تمرین می‌کردم.

به دلایل مختلف مقدور نبود در کلاس‌های چنین استادانی شرکت کنم، به همین دلیل به تمرین از روی نوار می‌پرداختم. از طرفی استادی چون «نکیسا» دیگر در قید حیات نبود و از سوی دیگر کهولت سن آقای بنان اجازه نمی‌داد خدمت ایشان برسم. در آن دوره آقای بنان تقریباً هیچ شاگردی را به محضر نمی‌پذیرفت و اصلاً محفلی نداشت. البته ایشان در دوران جوانی به تدریس موسیقی مشغول بود، اما بعدها تن به آموزگاری نداد.

البته همان اوان که در کلاس‌های استاد کریمی حاضر بودم، توانستم به خدمت زنده‌یاد جلال ذوالفنون نیز برسم و مدت‌ها شاگرد ایشان باشم. چندی بعد استاد ذوالفنون از ایران مهاجرت کرد و دیگر نتوانستم در کلاس ایشان شرکت کنم، در ادامه به هنرستان نزد زنده‌یاد وهدانی رفتم و از محضر ایشان بهره بردم.

وقتی آقای ذوالفنون به ایران برگشت، دیگر نتوانست در تهران ساکن باشد و در کرج اقامت گزید، من نیز به دلیل فاصله جغرافیایی نتوانستم بار دیگر خدمت ایشان برسم. البته گاهی استاد ذوالفنون را ملاقات می‌کردم، اما نمی‌توانستم به صورت مستمر در کلاس‌های ایشان شرکت کنم.

روزگار سپری شد و چون عشق وافری به موسیقی و آواز داشتم، توانستم سطح آگاهی خود را تا اندازه‌ای بالا ببرم که بتوانم منشأ اثری باشم؛ به‌ویژه درباره فهم شعر که موضوعی بسیار خاص و قابل توجه است؛ شاید بیشتر از ردیف، توجه به خود شعر اهمیت دارد.

آقای محمدحسین سیفی‌زاده چرا شعر را حتی مقدم بر ردیف می‌دانید؟

آواز، محملی برای بیان شعر است. ساز من در واقع مکملی بود تا بتوانم آوازم را پیش ببرم، نه اینکه صرفاً نوازنده سه‌تار باشم، ولی با کمک سازم توانستم مرکب‌خوانی‌ها و مدگردی‌ها را به دلیل تسلط بر ساز به‌خوبی درک کنم و روش‌های گوناگون خواندن مثل مختلف‌خوانی و مرتب‌خوانی را به صورت مستدل و منطقی فرا بگیرم.

کدام یک از اجزای موسیقی برای شما جذابیت بیشتری داشته و دارد؟

فردی که پای در وادی هنر دارد، نمی‌تواند خود را محدود به حوزه‌ای خاص کند چون عالم هنر متشکل از رشته‌هایی به‌هم پیوسته بوده و تمام عوالم هنر به این رشته، متصل هستند. هر یک از هنرمندان بر یکی از این حوزه‌ها مسلط می‌شوند، اما یک آهنگساز خوب می‌تواند آواز خوان یا نوازنده خوبی نیز باشد یا یک نوازنده خوب در عرصه فیلمسازی هم موفق عمل کند یا حتی شاعری خوب می‌تواند موسیقیدان خوبی باشد. ترکیبات عالم هنر از یکدیگر جدایی‌ناپذیر هستند و پیوندی عمیق با یکدیگر دارند.

همان‌طور که پیش‌تر گفتم من محمدحسین سیفی‌زاده علاقه وافری به موسیقی داشتم و به همین علت، چند حوزه از عالم هنر را دنبال کردم. در سال‌های دهه هفتاد، به دلیل تنگی گذرگاه اجرای موسیقی، به یکباره به شعر روی آوردم. خودم اراده نکردم تا شاعر شوم، بلکه غلیانی در من ایجاد شد. پیش‌تر چنین بر شعر متمرکز نبودم، اما بعد از آن تاریخ، اتفاقی در من متولد شد و توانستم شعر بگویم. البته امروز که با شما صحبت می‌کنم مدت‌هاست برای سرودن شعر، دست به قلم نبرده‌ام و اساساً در شعر کم کار شده‌ام.

چرا از شعر و شاعری دور شده‌اید؟

به دو دلیل؛ اول به خاطر شرایط زندگی و نداشتن برخورد به اندازه کافی. البته اپیدمی کرونا هم تأثیر داشته و ما را از دیدارهای دوستان محروم و حتی عبور از کوچه و خیابان را محدود کرده است. نکته بسیار مهم دیگری نیز وجود دارد؛ زبان فارسی، زبانی آهنگین است و انسان‌ها به راحتی می‌توانند به این زبان شعر بگویند، اما اگر فردی جهان‌بینی نداشته باشد، شعر او پشیزی ارزش ندارد.

اگر به تابلوهای راهنمایی و رانندگی دقت کنیم، می‌بینیم به طور مثال نوشته شده: «سرتاسر این سمت توقف ممنوع»؛ این جمله، یک شعر است یا وقتی می‌گویند: «کرم بزن به دستت»، می‌بینیم کاملاً وزن دارد.

حتی وقتی حرف می‌زنم و قصد شعر گفتن ندارم، باز هم صحبت‌هایم آهنگ دارد. همان‌طور که اشاره کردم زبان فارسی کاملاً آهنگین بوده و شعر گفتن بسیار راحت است، بنابراین فردی می‌تواند ادعای شاعری کند که صددرصد جهان‌بینی داشته باشد. صرفاً جور کردن قافیه و ادای موزون مطلبی، شاعری نیست. با جدیت روی این موضع می‌ایستم، به همین دلیل هرگاه دست به قلم می‌برم، ابتدا کل ادبیات ایران و زندگی بشر را از ذهن می‌گذرانم تا ببینم؛ آیا آنچه امروز می‌خواهم بنویسم تکراری است و اصلاً به درد شخصی می‌خورد؟

چگونه می‌توان به چنین تمایزی در سرودن شعر رسید؟

در ادبیات فارسی، پدیده‌ای داریم که شاعران و ادبا باید مد نظر قرار دهند. مرحوم «همایی» از گزینه‌ای پیش روی شاعران برای انواع سرقت‌ها صحبت می‌کند. این اتفاق به صورت ناخودآگاه برای شعرا رخ می‌دهد و آنها باید مراقب باشند تا شعرشان از این دسته‌ها مبرا باشد. به طور مثال «حافظ» شعری سروده و بعدها صدها و شاید هزاران نفر تقلید کرده و همان موضوع را دوباره مطرح کرده‌اند که به نظرم حلاوتی ندارد.

اگر قرار است فردی شعر می‌گوید باید از دسته‌های مورد نظر «همایی» نباشد. البته معتقد نیستم تماماً تعمدی در کار است و شاعری آگاهانه سخن دیگری را محمل کار خود قرار می‌دهد، بلکه ناخودآگاه چنین می‌کند، چون گوش او پُر از شعر گذشتگان است، مثل اتفاقی که در موسیقی و تصنیف‌سازی رخ می‌دهد.

به‌قدری موسیقی‌ها و تصانیف در روزگار کنونی به یکدیگر نزدیک است که شاهد تداخل هستیم؛ دلیلش نیز همان سرقت‌های ناخودآگاه است، از این رو در شعر، کم‌کار شده‌ام. به ۷۰ سالگی قدم گذشته‌ام و شاید کهنسالی و پای در دنیای دیگری گذاشتن سبب شده کم‌کار و سنگین شوم، چرا که به چابکی گذشته نیستم.

تقریباً دیگر ساز هم نمی‌زنم، اگر شعری در من بجوشد نیز ابتدا وارسی می‌کنم حتماً درست باشد و البته مبتلا به گزینه‌های سرقت‌های ناخودآگاه نبوده و همچنین سرایش آن شعر، ضرورت داشته باشد. متأسفانه امروز بسیار می‌بینیم افرادی شاعری می‌کنند، اما شاعر نیستند. آنها باید روی خود کار کنند تا به جهان‌بینی برسند و بعد دست به قلم ببرند.

شما زاده کرمانشاه هستید، اما چرا کمتر به موسیقی کُردی پرداخته‌اید؟

از قضا موسیقی کردی، خیلی کار نکرده‌ام، اما همان‌طور که درباره شعر گفتم تصنیف‌سازی در من متولد و متبلور می‌شود و خودم تصمیم نمی‌گیرم تصنیفی بسازم. هیچ‌وقت سفارش نمی‌گیرم و به یکباره پیش می‌آید. به شعر بسیار علاقه‌مندم و خوشبختانه تا اندازه‌ای نیز می‌توانم شعر بسرایم، به همین دلیل چنین اتفاقی در من افتاده است. کوشیدم تصانیفی که کار می‌کنم؛ چه به زبان کُردی و چه به زبان فارسی از نظر انسجام ساختاری و تلفیق، کار خوبی از آب دربیاید.

البته دیگران باید بگویند خوب است یا بد و خودم نمی‌توانم اظهار نظر کنم، ولی رضایت خودم را فراهم کرده و می‌کند. اکنون نیز اگر شعری به ذهنم بیاید و بخواهم تصنیفی بسازم صددرصد طبق همین الگو پیش خواهد رفت. آثارم در حوزه موسیقی کُردی، ضرورت روزگار خود بود. در حال حاضر حدود ۲۰ و چند تصنیف در دست «ارژنگ» پسرم دارم که هنوز اجرا نشده است؛ تصانیفی متعلق به سال‌هایی که برای من پیش می‌آمد. قطعات ضبط می‌کردم و به «ارژنگ» می‌دادم تا اجرا کند. البته نمی‌دانم در آینده روزگار چگونه پیش خواهد رفت.

چرا هیچ‌گاه اشعار و تصانیف خود را در قالب کتاب جمع‌آوری و منتشر نکردید؟

متأسفانه هیچ‌وقت جمع نشده و تمام اشعار پراکنده هستند. در واقع تا کنون اراده‌ای برای جمع‌آوری اشعار به صورت کتاب نکردم، اما ممکن است این کار را انجام دهم. شاید علت کم‌کاری من در این رباعی از سعدی، شیخ اجل متبلور شده باشد که می‌فرماید: «تدبیر صواب از دل خوش باید جست/ سرمایه عافیت کفاف است نخست، شمشیر قوی نیاید از بازوی سست/ یعنی ز دل شکسته تدبیر درست». به نظر من، سعدی این موضوع را به خوبی درک کرده و سروده است، یعنی شرایط زندگی امروز ما به نوعی هم با ناامیدی، هم با یأس و هم با بی‌حاصلی توأم بوده که تا اندازه‌ای مرا پاگیر خود کرده و اجازه بال‌افشانی به من نمی‌دهد.

آقای سیفی‌زاده خانواده شما در زمینه موسیقی بسیار فعال و پُرکار هستند، ولی آن‌گونه که باید و شاید بازتاب نداشته است، به طور مثال کمتر کسی می‌داند محمدحسین سیفی‌زاده شاعر نیز بوده است. حضور کمرنگ شما در رسانه‌ها به‌ویژه فضای مجازی، خودخواسته است یا دلیل دیگری دارد؟

علت را در وهله اول باید در نبود سندیکای هنرمندان موسیقی جست‌وجو کرد. «خانه موسیقی» در جای خود قرار دارد و فعالیت‌هایی را انجام می‌دهد، ولی سندیکا باید حمایت‌گر همه‌جانبه هنرمندان باشد. به طور مثال سندیکای هنرمندان سینما در هالیوود، هر سال برای اعطای جایزه‌ای مثل «اسکار» همه جوانب را می‌سنجد. سندیکا، کارگردانان را تحت حمایت و اختیار خود داشته و هیچ کارگردانی حق ندارد مدام با شخص موردعلاقه‌اش کار کند.

کارها را تقسیم می‌کنند و به کارگردان می‌گویند: «شما، فیلمی را با بازیگری کار کرده‌اید و حالا باید بازیگر دیگری را از جمع مورد نظر ما انتخاب کنید.» این کار انجام می‌شود تا تمام افرادی که در سندیکای هنرمندان سینما حضور دارند، فعالیت کنند. موسیقی نیز همین شرایط را دارد، ولی در ایران سندیکا و حمایتگری وجود نداشته و در واقع موسیقی، متولی ندارد.

در گذشته نیز سندیکایی نبود، ولی با این حال افرادی بودند که موسیقی را پیش می‌بردند، مثلاً آواز آقایان «گلپایگانی» و «ایرج» بسیار عالی بود، اما آنها توسط انسان‌های ارجمندی مثل آقایان «پیرنیا»، «رضازاده شفق» و «معینی کرمانشاهی» نیز از نظر درک شعری هدایت می‌شدند.

آقای پیرنیا تقسیم کار می‌کرد و اجازه نمی‌داد فضا در انحصار فردی قرار بگیرد، اما امروز اصلاً چنین نگاهی وجود ندارد. اکنون فضا انحصاری شده است. گذشته از انحصار، کارفرمایان موسیقی در حال حاضر شرکت‌ها و «منیجر»هایی هستند که موسیقی را پخش می‌کنند.

علت را نمی‌توان در نگاه هنرمندانی مثل شما نیز جست‌وجو کرد که هم اعتراضی نمی‌کنند و هم شخصاً به دنبال انعکاس اخبار آثار خود نیستند؟

این مسئله نیز مؤثر است، اما دلیل هم دارد؛ فردی که اثر کوچکی ارائه می‌دهد و به دنبال جلب نگاه‌ها در رسانه‌ها و فضای مجازی است، هنوز قوی و غنی نیست و فقط می‌خواهد خود را نشان دهد. او دوست دارد مورد تأیید قرار بگیرد. وقتی به فرزندانم نگاه می‌کنم، به طور مثال می‌بینم «سارنگ» به شیوه متفاوتی عمل می‌کند. فارغ از اینکه او امکان آوازخوانی در روزگار کنونی را ندارد، اما اگر می‌توانست آزادانه آواز بخواند هم فکر نمی‌کنم مانند دیگران مدام در صفحات مختلف عرض اندام می‌کرد، چرا که انسانی داراست.

او می‌داند دارایی قابل توجهی دارد، احتیاجی به تشویق فردی ندارد و خودش می‌داند چه می‌کند. «ارژنگ» نیز همین‌طور است. من نیز احتیاجی ندارم فردی مرا تأیید کند، به این معنا که ضعفی ندارم و می‌دانم از چه جایگاهی برآمده‌ام، به همین دلیل به دنبال موضوعات دیگر نیستم.

به اعتقاد بسیاری از اهالی موسیقی، آثار محمدحسین سیفی‌زاده از نظر کیفی در سطح بالایی قرار دارند. چه کردید تا فرزندان‌تان نیز مسیر مورد نظر شما را دنبال کنند؟

امیدوارم مخاطبانی که آثار را می‌شنوند از قطعات لذت ببرند. خوی و خصلت خانوادگی ما برآمده از نوع آموزش سنتی بوده که در موسیقی داشتیم. البته ما تصمیم نگرفتیم خانواده‌ای موسیقی‌دان شویم و این اتفاق پیش آمده است. اگر به تاریخ گذشته ایران به‌ویژه تاریخ موسیقی توجه کنیم، می‌بینیم امروز خانواده و خویشاوندان هنرمندی مثل «عبدالقادر مراغه‌ای»، همگی در ترکیه و مراکش مشغول به کارند. در این خصوص می‌توان به «صفی‌الدین ارموی» نیز اشاره کرد.

موسیقی برای این هنرمندان، شکل خانوادگی داشت. علتش نیز محدودیت‌های اجتماعی بود و آنها به نوعی مجبور می‌شدند موسیقی را در دایره خانوادگی خود حفظ کنند. شاید چنین اتفاقی در خانواده ما نیز رخ داده است. فعالیت موسیقایی «سارنگ» و «ارژنگ» زمانی متبلور شد که ممنوعیت‌های پخش موسیقی در دوران اخیر پیش آمد. شاید اگر در گذشته بود، چنین نمی‌شد، ولی شرایط به گونه‌ای رقم خورد که موسیقی در خانواده ما نهادینه شود.

نظر محمدحسین سیفی‌زاده درباره برگزاری کنسرت آنلاین چگونه است؟

با توجه به شرایط امروز که اپیدمی منحوس کووید-۱۹ بر جوامع مستولی شده، به نظر من کنسرت آنلاین بسیار فوق‌العاده است. اگرچه آن‌که می‌خواهد موسیقی یاد بگیرد یا حتی شنوندگان و بینندگان موسیقی که مایل هستند کنسرتی را ببینند و بشنوند، وقتی در سالن حضور داشته باشند، امواجی بسیار مؤثر از اجرای زنده موسیقی دریافت می‌کنند، اما وقتی نوازندگان در اتاقی خالی بدون شنونده، موسیقی اجرا کرده، بعد در صفحات مجازی پخش می‌کنند و میلیون‌ها نفر نیز می‌بینند، حسی که نوازندگان و خوانندگان باید از مردم بگیرند، در این نوع اجرا وجود ندارد که اشکالی بزرگ است.

با این وجود کنسرت آنلاین در شرایط فعلی بهترین گزینه است. آموزش نیز همین شرایط را دارد. آموزش آنلاین، گزینه‌ای بسیار خوب محسوب می‌شود. این اتفاق باعث شده آموزش فقط منحصر به ایران نشود. ایرانیانی که خارج از ایران زندگی می‌کنند، هم‌اکنون می‌توانند با آموزگاران ساکن ایران ارتباط برقرار کنند و موسیقی یاد بگیرند که اتفاق فوق‌العاده‌ای است.

زادروز شما فاصله اندکی با آغاز سال نوی میلادی دارید. چه حس و حالی در این روزها دارید؟

آغاز سال نوی میلادی مصادف با زادروز پیامبر بزرگ، حضرت مسیح است. ای کاش مردم جهان با حلول سال جدید و هبوط سال نو بتوانند هر چه بیشتر صفا و منش این ارجمندمرد را پیشه کنند. آرزو دارم چنین اتفاقی رخ دهد و مردم جهان از پیامبر بزرگی مثل حضرت مسیح الگوی زندگی بگیرند. امیدوارم سال جدید میلادی برای همه مردم ایران و تمام جهانیان، سال خوبی بوده و نتیجه غایی‌اش، صلح و آرامش در جهان باشد.

آرزوی محمدحسین سیفی‌زاده در زادروزش چیست؟

من محمدحسین سیفی‌زاده امیدوارم همه خوب و خوش باشند و پاندمی کرونا در جهان برچیده شود. در حال حاضر بزرگترین آرزوی من این است که مردم در آرامش باشند. خواجه شیراز، بیتی دارد که می‌گوید: «این که می‌گویند آن خوش‌تر ز حسن/ یار ما این دارد و آن نیز هم»، لفظ «آن» از خواجه به شیراز سال‌هاست در وجودم نقش بسته و اکنون نیز دلم می‌خواهد هنرمندان «آن» داشته باشند، به‌جای اینکه صرفاً بخواهند محصولات‌شان در روزگار پخش شود.

سال ۹۰ دوبیتی سرودم که نیت، علاقه و خواهش من از دنیای هنر و البته ختم کلام من است: «تا زخمه عشق نزند بر رگ جان/ هر زخمه که بر ساز رود هیچش دان، جوینده که نام و نان ز بال هنر است/ دلخواه طرب نیست، مُغنی بی آن».