اینجا مدیریت دلسوزانه بر موسیقی نداریم

گفت‌و‌گو با عبدالجبار کاکائی از دوران طلایی موسیقی پاپ تا قانون ناپخته‌ای که تصویب شد؛

علی نامجو- موسیقی کوک| سال‌ها قبل، اینکه کسی خودش را فعال در عرصه موسیقی پاپ در ایران بداند، قابل‌باور نبود؛ آن سال‌ها اصلاً حضور در این ژانر جرم به حساب می‌آمد. اما بالاخره این سد شکست و نسل اول و دوم خوانندگان موسیقی پاپ در دهه هفتاد از راه رسیدند و با حضور برخی از آهنگسازان در صداوسیما این ژانر هم در اصطلاح آزاد شد.

حسین زمان، خشایار اعتمادی، قاسم افشار، یاور اقتداری، بیژن خاوری، عباس بهادری، امیر کریمی، محمد عیوضی و تعدادی دیگر، از خوانندگانی بودند که تا اواخر دهه ۷۰ جایگاهشان را تثبیت کردند و به چهره‌های سرشناسی در زمینه موسیقی تبدیل شدند. امروز حدود ۲ دهه از آن روزها گذشته و تقریباً همه این اسم‌ها از مرکز بازار موسیقی پاپ دور افتاده‌اند. عده‌ای از تغییر ذائقه به عنوان دلیل این اتفاق، سخن می‌گویند و برخی ایجاد بعضی محرومیت‌ها را علت کنار رفتن این نام‌ها از عرصه موسیقی پاپ معرفی می‌کنند.

حسین زمانی یکی از آن خواننده‌هایی است که حدود  ۱۷ سال ممنوع الفعالیت بود. حالا بعد از گذشت این همه سال، مجوز کنسرت به او داده شده و این خواننده به همراه ارکسترش سوم مردادماه در برج میلاد تهران به روی صحنه رفته است. به بهانه بازگشت زمان به صحنه با عبدالجبار کاکائی شاعر و ترانه‌سرا که اتفاقاً سابقه حضور در مقام ترانه‌سرا در سه قطعه با خوانندگی حسین زمان را دارد، درباره تفاوت‌های آن دروان با امروز گفت و گویی انجام داده‌ایم که شرح آن را در ادامه می‌خوانید:

شما از ترانه‌سراهایی بودید که با حسین زمان همکاری‌هایی داشتید. از نگاه شما به بازگشت او در اوضاع و احوال امروز چگونه است؟

آن طور که من حسین زمان را می‌شناسم او در دهه‌های ۷۰ و ۸۰ از چهره‌های موفق موسیقی در ژانر پاپ و با تأکید بر درون‌مایه اجتماعی بود. او در شرایط خاصی ممنوع الفعالیت شد و متأسفانه در طول این دوران، فقدان او به عنوان چهره‌ای با دغدغه اجتماعی به‌شدت احساس می‌شد. او امروز در شرایطی به صحنه بازگشته که مارکت موسیقی از حیث نگاه اجتماعی ضعیف است و اجراهایی با این درون‌مایه مورد توجه نیست و از نگاه سرمایه‌گذار حضور در آثاری با این مختصات به ریسکش نمی‌ارزد. طبیعی است که مارکت امروز هم در سطح حسین زمان نیست. او کلام محترمانه‌تری در آثارش استفاده می‌کرد.

به نظر شما، او برای موفقیت در شرایط امروز باید چه کند؟

به گمان من او باید خودش را با شرایط امروز تطبیق بدهد و مرز بینابینی را انتخاب کند؛ مثل برخی از هم نسلان او که امروز در تلاش هستند آثاری را ارائه بدهند که از یک سو با رعایت سلامت زبان و سلامت موسیقی و حفظ ملاحظات هنری با استانداردهای خودشان سازگاری داشته باشد و هم بتواند جوابگوی اوضاع و احوال امروز مارکت موسیقی باشد. امروز موسیقی‌های عامیانه در مرکز توجه است بنابراین حسین زمان باید بتواند خودش را در بورس نگه دارد. امروز رقابت بر سر برگزاری بیشتر کنسرت‌ها است و دوره انتشار آلبوم هم که به سر آمده است. من هم در انتظارم تا به آثار جدید او گوش بدهم و برایش آرزوی موفقیت دارم.

او قبل از برگزار کنسرت و در نشست خبری به نگرانی‌اش درباره مواجهه مخاطبان امروز موسیقی با آثارش گفته بود و البته بر این نکته که روی استانداردهای خودش پافشاری خواهد کرد، تأکید داشت

در آن دوران شرایط با امروز متفاوت بود چون حوزه شنیداری مردم با امروز فرق می‌کرد و مباحث زیبایی‌شناسی موسیقی برای خوانندگان دهه ۸۰ بیشتر اهمیت داشت. امروز بیشتر قشر لاکچری به کنسرت‌ها که تنها عامل تفریح مردم است، رو می‌آورند بنابراین خوراک این گروه باید تأمین بشود. با این توضیح نمی‌شود خیلی در حوزه شعر اجتماعی که حسن کار حسین زمان بود حرکت کرد. امروز کلام باید نسبتاً سطح پایین باشد و معنا گرایی چندان در ترانه‌ها وجود نداشته باشد چون ذهن‌ها این حرف‌ها را نمی‌کشد.

با این توضیح من گمان می‌کنم کار حسین زمان و همفکران او کار واقعاً دشواری است. چون تصرف بازار موسیقی و کنار زدن سلیقه‌های تحمیل شده به موسیقی هم کار زمان بری است و هم نیاز به برنامه‌ریزی دارد.

بنابراین این وضع باید از بعضی ناحیه‌ها مدیریت بشود. مسئله بعدی، مسئله اقتصاد کنسرت‌ها است. چون قشری که به این کنسرت‌ها رو می‌آورد از نظر بنیه مالی قشر لاکچری جامعه است. خیلی از مردم از شکل‌دهی به این فضاها محروم هستند. خلوت این دسته هم البته خالی از موسیقی پاپ خوب داخلی است و هیاهوی جریان‌های حاکم امروز بر موسیقی پاپ از همه جا شنیده می‌شود و اغلب مکان‌های حقیقی و مجازی را در برگرفته است.

از نگاه من اراده‌ای هم برای مدیریت موسیقی درست وجود ندارد. این مدیریت باید توأم با ایمان و اعتقاد به موسیقی باشد و از منظر جمال شناسی به آن نگاه شود. نه به عنوان ابزاری برای پیشبرد سیاست‌های استراتژیک فرهنگ. اگر چنین نگاهی به موسیقی بشود طبیعتاً اتفاقات خوبی خواهد افتاد. فعلاً اما این نگاه را نمی‌بینیم.

در دوره حاضر، موسیقی فعلاً ابزاری است برای کنار زدن نمونه‌های زیرزمینی و آن طرف آبی خودش. این استفاده ابزاری از موسیقی با مدیریت دلسوزانه به این هنر تفاوت بنیادین دارد. در آن دوره حوزه‌های فرهنگی ما قوی‌تر از امروز عمل می‌کردند. من فکر می‌کنم فضای فرهنگی ایران از سال ۷۵ تا ۸۵ دوره طلایی ما در زمینه حمایت از موسیقی پاپ به طور کلی است.

منظورتان بیشتر مربوط به عملکرد آن دوران در صداوسیماست یا مدیریت فرهنگی در وزارت ارشاد؟

به طور کلی اما صداوسیما بعد از انقلاب معمولاً کارش مواجهه با موسیقی‌های لس‌آنجلسی و مشابه سازی صداها و استفاده ابزاری از موسیقی بوده است. بعد از آزادی موسیقی پاپ هم به موسیقی به شکل استراتژیک و با سیستم مراقبتی نگاه کرده نه به شکل هنری که باید حمایت بشود. اگر به عنوان هنر به موسیقی نگاه می‌کرد باید شاهد برنامه‌های عمیق در زمینه موسیقی، حضور موسیقی‌دان‌های بزرگ و احترام به مفاخر موسیقی می‌بودیم.

اما امروز دارید می‌بینید که برنامه‌های پیک سازمان در تصرف موسیقی مارکتی است و بیشتر استفاده ابزاری از موسیقی می‌شود آن هم برای اهداف استراتژیک فرهنگی در برای تقویت بنیان‌های موسیقی‌های درست در ژانرهای مختلف. برنامه مدون سازمان یافته‌ای در رسانه‌ای به نام صداوسیما نمی‌بینیم. بیشتر تولیدات موسیقی صداوسیما فرمایشی و برای آیین‌ها و نیازهای ضروری تبلیغاتی است.

وزارت ارشاد در طول این سال‌ها چطور عمل کرده است؟

وزارت ارشاد هم بالا و پایین داشته است. در دوره‌ای خوب بوده و در دوره‌ای بد عمل کرده است. حتماً شنیده‌اید که می‌گویند: «شد غلامی که آب جوی آرد/ آب جوی آمد غلام ببرد» الآن هم این موسیقی مارکتی همه را برده و خیلی از خواننده‌های درخشان دهه ۸۰ ما دارند با این بازار موسیقی کنار می‌آیند. سطح کلامشان را پایین آورده‌اند، سطح موسیقی‌شان را پایین آورده‌اند، ملودی کم شده و بیشتر ریتم است که حرف اول را می‌زند. بالاخره تنها تفریح مردم ما باید خوراک داشته باشد.

برخی از ستاره‌های موسیقی پاپ ایران لااقل در دهه ۸۰، در یکی دو سال اخیر تمام تلاششان را کردند تا دوباره به همان محبوبیت سابق نزد مردم دست پیدا کنند. به نظر شما این آمدن و شکست خوردن به خاطره‌ای که از آنها در ذهن مخاطبانشان در آن سال‌ها وجود داشته، آسیب نمی‌زند؟

سعدی می‌گوید: به راه بادیه رفتن به از نشستن باطل / که گر مراد نیابم به قدر وسع بکوشم. باید تلاشی کرد برای اینکه گوش مردم به موسیقی درست و درمان عادت کند. به اعتقاد من کنار زدن مارکت بد با ایجاد مارکت خوب اتفاق می‌افتد. امیدوارم اسپانسرهای مالی قوی پشت این موسیقی قرار بگیرند، نظام فرهنگی کشور سرمایه‌هایش را برای تولید و حمایت از این موسیقی به کار بگیرد و مدیران سالن‌ها از این اجراها حمایت کنند.

چون موسیقی خوب ذهن را آرام می‌کند، روح را تعالی می‌دهد و فهم را بالا می‌برد. کاش این موسیقی هم مورد حمایت قرار بگیرد تا اگر نگوییم جایگزین موسیقی‌های بازار امروز شود، لااقل سهم خودش را از این بازار داشته باشد.

با وجود تصویب طرح پرداخت ۱۰ درصد از قیمت فروش بلیت کنسرت‌ها در تهران و کلان‌شهرها این آرزوها عملی خواهد شد؟

این طرح به نظر من خیلی خام است و اجرایی شدنش هم فعلاً در ابهام قرار دارد. اما به‌هرحال باید در این طرح لااقل دریافت ۱۰ درصد را محدود به کنسرت‌هایی که پرفروش‌تر هستند، می‌کردند. به نظر من این طرح یا باید یا اصلاح شود یا به کلی کنار گذاشته شود. این اقدام دقیقاً در جهت خلاف تقویت موسیقی درست و درمان است.