ناجی موسیقی ملی ایران

به یاد «روح‌الله خالقی» بنیان‌گذار هنرستان موسیقی ملی که درست پنجاه و چهار سال پیش درگذشت؛

موسیقی کوک_عباس ابوالفتحی| دوران شکوهمندی بود برای موسیقی اصیل ایرانی؛ دهه‌های سوم و چهارم قرن معاصر؛ سا‌ل‌هایی که قلب مردمان هنرمندش می‌تپید به عشق فرهنگ و هنر ایران. به گذشته که خیره شوی در پس پرده تاریک روزهایی که دیگر آفتاب صبح روشن و گرمشان نمی‌کند. بر تنش، رد پای درخشان مردانی حک شده که غلظت متراکم فراموشی نتوانسته آن را در خودش حل کند. مردان صبور و سخت کوشی چون «روح‌الله خالقی» که از عصاره روحشان مایه گذاشتند تا نام موسیقی ملی جاویدان بماند. خالقی را ناجی موسیقی ملی ایران گفته‌اند.

موسیقی آنگونه که غرب بدان ارج می‌نهد اواخر قرن سیزدهم شمسی از راه نظام به ایران راه یافت. پس خیلی بی‌ربط نبود اگر که عده‌ای چند دهه بعد از ورودش، آموزش موسیقی ملی را به ریشخند می‌گرفتند.

اصول حرفه‌ای آموزش به نحوی که بتواند سازگاری بیشتری با طبیعت یادگیری بشر داشته باشد، از غرب آغاز شد. آنها الفبا داشتند. برای آموزش متدی مدون ارائه کرده بودند، اصولی که در ایران به هیچ عنوان رعایت نمی‌شد. اما چنین ضعفی باعث  نمی‌شد، علم یا هنر ایران زمین فاقد ارزش آموزش باشد. ضعف آنجا بود که بعضی خودشان را به رنگ و لعاب بیگانه‌ای که تازگی داشت، فروخته بودند. شاید چون به گمانشان شیک بود و بوی کهنگی نمی‌داد. در چنین شرایطی «خالقی» به فکر تاسیس «هنرستان موسیقی ملی» افتاد؛ مکانی که از خودش استقلال کامل داشته باشد؛ زیر و بم نت‌های ظریف ملی را گلبرگ به گلبرگ بشمارد و بشناساند.

در عمارت «شاهزاده ماهان» کرمان به دنیا آمد. سال ۱۲۸۵. پدر و مادرش هر دو تار نواز بودند. چند ماه بعد از تولد «روح‌الله» به تهران رهسپار شدند و او همانجا پا گرفت. دوران ابتدایی را در مدرسه آمریکایی‌ها گذراند. جایی که عادت داشتند دسته‌های سرود تشکیل بدهند و سرود ملی بخوانند. شاید ذوق ساختن سرود «ای ایران» را که بعد‌ها در نظر عام و خاص مشهورش کرد، از آنجا به عاریه گرفته باشد.

اوایل نوجوانی به همراه خانواده به شیراز رفت و مدتی در مکتب «میرزا نصیر فرصت» به آموختن عروض و نقاشی پرداخت. یک سال هم شوهر عمه‌اش «میرزا رحیم» ویلن یادش داد. بعدها در کتاب «سرگذشت موسیقی ایران» که تالیف خودش بود و شرح حال موسیقی دانان ایرانی است، از آن ایام چنین یاد می‌کند: «کمانچه را خوب می‌شناختم. دختر عمه‌ای داشتم که شوهرش این ساز را خوب می‌زد.

مردی بود مسن و فربه و با قامت متوسط و ریش‌های حنا بسته که دو زانو می‌نشست و کمانچهٔ زیبائی را که رویش صدف کاری و خاتم نگاری داشت، به دست می‌گرفت و می‌نواخت. می‌گفتند در جوانی در دستگاه تعزیهٔ شاهی بوده و صدای خوشی داشته. بعدها در نواختن کمانچه مهارت یافته و در شمار نوازندگان دستگاه نایب‌السلطنه درآمده است. اما در این موقع کار مرتبی نداشت و با اندوخته‌ای مختصر زندگی درویشانه‌ای می‌کرد. با دختر عمه‌ام زیاد به منزل ما می‌آمد. کمانچه را هم در کیسه‌ای می‌گذاشت و زیر عبا می‌گرفت و با خود می‌آورد.

ما نیز به آهنگ سازش بسیار مأنوس بودیم. از قدمای موسیقی بود که دستگاه‌ها را به تفضیل می‌نواخت و به همایون علاقهٔ بیشتری داشت. از انگشتانش صدای گرم پختهٔ مطلوبی بیرون می‌آمد و هنگامی که همایون می‌زد، مثل این بود که با آهنگ کمانچه‌اش نصیحت می‌داد و این موعظهٔ خوش آهنگ در دلها اثری عمیق داشت چه همه سراپا گوش می‌شدند. من نیز در گوشهٔ اتاق می‌نشستم و خیره به انگشتان میرزا رحیم کمانچه کش می‌نگریستم. آن ویولن زن و این کمانچه کش اولین مربیان موسیقی من بوده‌اند».

وقتی به تهران برگشتند حال و هوای موسیقی در جانش رخنه کرده بود. این عشق کشاندش به هنرستان عالی موسیقی که در آن هنگام تحت نظر «علینقی وزیری» مدیریت می‌شد و به صورت حرفه‌ای نواختن ویلن را پی گرفت. حالا تمام هوش و حواسش پرت موسیقی شده بود و سماجت می‌کرد فقط موسیقی یاد بگیرد اما پدرش مخالف بود و حتی پادرمیانی «وزیری» و «یحیی دولت آبادی» موثر واقع نشد. «خالقی» هم که دید پدر به هیچ ترتیبی نظرش برنمی‌گردد، مجبور شد پنهانی کار خودش را پیش ببرد.

بعد از گرفتن مدرک تدریس موسیقی، با افتخار آمد پیش پدر و ثابت کرد که در پی مطرب شدن نبوده. بعدها علاوه بر لیسانس موسیقی در دانشسرای عالی مدرک لیسانس فلسفه و ادبیات هم گرفت و دستش را در مشاغل دولتی از جمله معاونت وزارت فرهنگ در سال ۱۳۱۷ و معاونت اداره موسیقی کشور و  هنرستان عالی در سال ۱۳۲۰، بند کرد. او همچنین در دوران حیاتش ریاست شورای موسیقی رادیو را نیز بر عهده داشت و در مدت خدمتش در آنجا علاوه بر سرپرستی ارکستر گلها دو برنامه تدوین کرد با نامهای «یادی از هنرمندان درگذشته» و « ساز سخن».

آنچه سبب شهرت هر چه بیشتر «خالقی» در نظر عوام موسیقی شد، سرود «ای ایران» است. شایعات زیادی در موردش وجود دارد اما حرف آخر را «گلنوش خالقی» دخترش، که خودش هم موسیقیدان است، زد: «بحثی بود میان پدرم و لطف‌الله مفخم پایان. مفخم معتقد بود مایه‌های موسیقی ایرانی هر کدام فضای خاص خودشان را دارند. مثلا دشتی فضای غمگینی دارد، پس هر کاری در این مایه ساخته شود، غمگین خواهد بود اما پدرم مخالف بود و برای اثبات نظرش سرود ای ایران را تنظیم کرد. این سرود با آنکه در مایه دشتی است اما حال و هوایش حماسی است».

اما ارزش واقعی کوشش‌های «روح‌الله خالقی» به خاطر دلایلی است که تصمیم گرفت «هنرستان موسیقی ملی» را تاسیس کند. آنچه خالقی را واداشت چنین مکانی برپا کند نفی موسیقی ایرانی توسط طرفداران موسیقی غربی بود. آنها طعنه می‌زدند که موسیقی ملی فاقد نظامی روشمند برای آموزش است و حتی فراتر می‌رفتند و به ریشخند می‌گفتند که نمی‌شود مثل موسیقی غربی آن را آموزش داد.

خالقی هم برای نجات موسیقی ملی به فکر تاسیس هنرستانی افتاد که در روش آموزش در آن استقلال کامل داشته باشد. آمد قریب بیست و چند نفر از طرفداران موسیقی ایرانی را گرد هم جمع کرد و ارکستر ملی را ترتیب داد. اولین کنسرت ارکستر ملی ۲۴ اردیبهشت ۱۲۲۳ در دبستان نظام اجرا شد.

خالقی که به درستی تفاوت خصلت های موسیقی ملی و غربی را دریافته بود برای حفظ ویژگی‌ها و پیشرفت این هنر، مهرماه ۱۳۲۸ به کوشش انجمن دوستداران موسیقی ملی که از بچه‌های ارکستر خودش بودند «هنرستان عالی موسیقی ملی» را تاسیس کرد و در تدوین برنامه آموزشی این هنرستان، سعی کرد آموزش را بر پایه صحیح علمی قرار دهد. کار ارزشمندی دیگرش احیای سازهایی بود نظیر عود و قانون که به علت از رواج افتادن، بعضی آنها را در دسته سازهای عربی می‌دانستند.

«روح‌الله خالقی» احیاکننده موسیقی ملی ۲۱ آبان ۱۳۴۴ در سالزبورگ اتریش پس از چندین مرتبه عمل ناموفق، بر اثر سرطان معده درگذشت و پیکرش در گورستان «ظهیرالدوله» تهران آرام گرفت.