همه اهالی موسیقی معنوی‌ نیستند

مهرراز شیری نویسنده کتاب «بال موسیقی، آسمان معنا»:

موسیقی کوک-کوروش شیرازیان| «بال موسیقی، آسمان معنا» نام کتابی است نوشته مهرراز شیری که در آن معنویت از دیدگاه موسیقی‌دانان و هنرمندان ایران موردتوجه قرار گرفته است. نویسنده کتاب، این اثر را در ادامه نگارش پایان‌نامه‌اش با موضوع میزان باور به معنویت در میان استادان موسیقی ایرانی، نوشته است.

او چند سال قبل، مدرک کارشناسی ارشد روانشناسی دریافت کرد و پیش از آن پایان‌نامه‌ای نوشت که باعث شد از یک مخاطب عام بدل به نویسنده‌ای شود که به دیدار استادان موسیقی ایرانی می‌رود، با آنها گفت‌وگو می‌کند و دل‌نوشته‌های آنان را برای آوردن در کتابش، از آنها می‌گیرد. یکی از نکات جالب‌توجه درباره این کتاب، مقدمه زیبا و خواندنی استاد مجید کیانی بر آن است.

این ردیف‌دان شناخته‌شده ایرانی در بخشی از مقدمه‌اش می‌نویسد: «امروز ما معرفت و عقلانیت را در کنار اشراقی بودن فراموش کرده‌ایم. آنچه می‌نوازیم، می‌خوانیم، یا آهنگ می‌سازیم، درباره چگونگی و درستی اصالت یا قدمت آن نمی‌اندیشم و تحقیق نمی‌کنیم و همچنان به احساس و عشق فردی خود آثار موسیقی دل‌انگیز می‌آفرینیم.

اما به‌راستی آثار دوست‌داشتنی ما چقدر می‌توانند جایگاهی معنوی یا هنری را داشته باشند؟ دیده را فایده آن است که دلبر بیند/ ور نبیند چه بود فایده بینایی را.» به نظر می‌رسد مخاطب برای قضاوت دقیق نیاز به خواندن کامل مقدمه دارد، اما تا حدی می‌توان منظور مقصود استاد کهنه‌کار موسیقی را از نگارش این نوشته، دریافت.

در این ایام که هفته‌هاست شیوع کرونا سبک زندگی‌مان را هم تغییر داده، هنر و به‌خصوص موسیقی یکی از ابزارهایی است که می‌تواند کارها بکند. اما چرا بسیاری از مردم گمان می‌کنند اراده‌ای میان اغلب چهره‌های شناخته‌شده برای ایجاد حسی خوب در آنها وجود ندارد و به قول بعضی‌ها سوپراستارهای ما با سوپراستارهای بقیه کشورها فرق دارند.

اینجا می‌شود پرسید آیا هنرمندان ما معنوی‌ترند یا هنرمندان کشورهای دیگر و اگر جواب اولی است، پس چرا خبری از خیلی‌ها نیست؟ مهرراز شیری با کتابی که نوشته، به‌احتمال می‌تواند پاسخ بعضی از این سؤال‌ها را بدهد. با او در روزنامه همدلی گفت‌وگویی انجام داده‌ایم که در ادامه می‌خوانید:

وقتی مخاطب عنوان کتاب بال موسیقی، آسمان معنا را می‌بیند، ممکن است حس کند نویسنده می‌خواهد به او القاء کند همه هنرمندان موسیقی آدم‌هایی معنوی هستند. با این توضیح آیا کتاب شما چنین هدفی را دنبال می‌کند؟

معنویت از ارکان اصلی هنر موسیقی است. شعور و احساس موجود در موسیقی می‌تواند روی دل‌وجان آدمی اثرگذار باشد. شما فکر می‌کنید چرا صدای تار استادانی همچون جلیل شهناز، فرهنگ شریف و هوشنگ ظریف آن‌قدر زیباست که بسیاری از علاقه‌مندان امروز هم به آن هنرنمایی‌ها با گوش جان، دل می‌سپارند. درحالی‌که در آن دوران هم کم نبودند افرادی که تجربه چندین و چندساله درزمینه نوازندگی را داشتند، اما شاید امروز حتی نامی هم از آنها برده نشود.

به نظر می‌رسد فرق بین بزرگانی که نام سه تن از آنها را بردم با خیل نوازندگان ساز در این یک کلمه بود و البته هنوز هم هست؛ عشق. بسیاری در طول دوران از نظر تکنیکی توانمندی‌های زیادی هم در نوازندگی، آهنگسازی، خوانندگانی و سایر تخصص‌های مربوط به هنر موسیقی داشتند، اما از یادها رفتند. من گمان می‌کنم این دسته هنرشان را می‌فروختند. من آنان را هنرگر می‌نامم.

به باور من اما هنرمندان کسانی هستند که هرگز هنرشان را نفروختند. این گروه تا همیشه تاریخ جاودانه می‌مانند و به باور من بین هنرمند و هنرگر فرق‌های بسیاری است. آثار ماندگاری همچون الهه ناز، مرغ سحر و ‌‌ای ایران، جزو آثاری است که از زمان خلقشان سال‌های سال می‌گذرد، اما هنوز که هنوز است برای شنوندگان تازگی دارد و مردم دوست دارند این آثار را با صدای خوانندگان گوناگون بشنوند. چرا سازهای ساخته دست استاد یحیی تا این حد ارزشمند است، درحالی‌که کم نیستند سازهایی که به‌ظاهر از آن سازها، زیباتر هم به نظر می‌رسند.

من معتقدم تار استاد یحیی علاوه بر تبحر به عشق هم نیاز داشت تا ماندگار شود. من از سنین کودکی و نوجوانی وقتی به موسیقی ایرانی گوش می‌دادم منقلب می‌شدم و بسیار تحت تأثیر قرار می‌گرفتم. همین مسئله هم باعث شد تصمیم بگیرم میزان باور به معنویت در وجود استادان و فعالان در عرصه موسیقی ایرانی را بررسی کنم.

این موضوع به‌عنوان موضوع پایاننامه من در مقطع کارشناسی ارشد رشته روانشناسی انتخاب شد. در آن ایام آشنایی تخصصی با موسیقی نداشتم و تنها به‌عنوان یک شنونده علاقه‌مند موسیقی را گوش می‌دادم اما شروع تحقیقاتم برای نگارش پایان‌نامه مرا به مسیری کشاند که درنهایت محصولش کتابی شد با نام «بال موسیقی، آسمان معنا».

اصلاً اهمیت کار کردن روی چنین موضوعی آن‌هم از منظر روانشناسی چه اهمیتی داشت و از سوی دیگر شیوه کار شما به چه شکل بود و درنهایت کار به کجا رسید؟

در ابتدا باید بگویم که درباره موضوع معنویت در موسیقی مقاله‌های توصیفی وجود دارد، اما من تا پیش از آغاز به‌کارم برای نگارش آن پایان‌نامه پژوهشی میدانی دراین‌باره ندیده بودم. به نظر من، صرف‌نظر از دغدغه شخصی و علاقه خودم برای کار کردن روی این موضوع، نبود پژوهشی میدانی در این زمینه به‌تنهایی دلیلی کافی برای کار کردن روی آن بود. برای انجام موضوع، تست باورهای معنوی به صد نفر از فعالان در عرصه موسیقی سنتی با حداقل سال سابقه کار داده شد.

نتایج تست هم جالب بود و نشان داد میزان باورهای معنوی در میان فعالان این عرصه بالاست. درون همان پایان‌نامه دل‌نوشته تعدادی از استادان موسیقی هم آمده بود و وقتی از زیبایی این نوشته‌ها برای خواننده متوجه شدم، تصمیم گرفتم کتابی تهیه کنم که در آن دل‌نوشته تعداد زیادی از هنرمندان و استادان عرصه موسیقی ایرانی بیاید.

انجام پایان‌نامه‌ای در رشته‌ای دانشگاهی با نگارش کتابی که برای تکمیلش باید با افراد مختلفی دیدار می‌کردید و از آنها می‌خواستید دل‌نوشته‌ای بنویسند، چه تفاوت‌هایی داشت؟

اصلاً این دو کار، فضای متفاوتی با هم داشتند. ملاقات با تعداد زیادی استاد و البته مجاب کردن آنها برای نوشتن دل‌نوشته در کتاب نویسنده‌ای که در عرصه موسیقی هم شناخته‌شده نیست، کار مشکلی بود. این کتاب به هر شکل به سرانجام رسید، اما در این مسیر بزرگانی مرا حمایت کردند که تا همیشه خودم را مدیون آنها می‌دانم.

استاد ارزنده مجید کیانی برای تکمیل این اثر لطف بیکرانی به من داشت و مقدمه زیبای ایشان در ابتدای کتاب هم توانست اعتباری درخور به آن بدهد. در این کتاب استادان و هنرمندان زیادی حضور دارند اما خوب است از یکی استادان ارزنده هم به شکلی مجزا نام ببرم؛ پروفسور عباس جمال‌پور. ایشان نگارگر، موسیقیدان و پژوهشگر است.

بیش از چهل سال تحقیق مداوم درزمینه انرژی هنر، فلسفه هنر، فیزیک هنر، ارتباط و تأثیر جلوه‌های هنر در یکدیگر و تأثیر هنر در ابعاد و علوم مختلف فعالیت کرده است. استاد جمال‌پور هنر را به‌واسطه جاذبه بالایی که دارد، عالی‌ترین وسیله انتقال می‌داند. تصویری از تابلوی موسیقی و کهکشان ایشان را با اجازه خود استاد، در کتاب آورده‌ام که سال‌ها قبل خلق شده است. این تابلو شاید اولین تصویر از موسیقی باشد.

بر اساس توضیح آقای جمال‌پور نواری از ناسا به‌دست یکی از دوستان ایشان به نام استاد سرافراز غزنی می‌رسد که نشان می‌دهد کرات زمان تولد و مرگ موسیقی شاد و محزون ایجاد می‌کنند. این تابلو برداشت آقای جمال‌پور از توصیفات آقای سرافراز غزنی است.

چرا نام این کتاب «بال موسیقی، آسمان معنا» شد؟

شاید این نام بتواند به‌نوعی برآمده از نگاه شخصی من باشد. همان‌طور که گفتم من با شنیدن موسیقی احساس حضور در عالم معنویت را داشتم و درنهایت تصویری پیش روی من قرار گرفت که در آن استادان و شنوندگان موسیقی از این هنر به‌عنوان بالی بهره می‌گیرند تا بتوانند در آسمان معنویت پرواز کنند.

آیا با نگارش این کتاب باید به این نتیجه رسید که استادان موسیقی ایرانی آدم‌هایی معنوی هستند؟

نه. اصلاً چنین نتیجه‌ای را به شکل کلی درباره هیچ موضوعی در دنیا نمی‌شود گرفت. در سال‌هایی در کشور ما بعضی جریان‌ها به وجود آمد که معتقد بود موسیقی و موسیقیدان یعنی گناه و بی‌اعتقادی و خدا ناباوری. این پژوهش در حقیقت نشان داد که اکثر استادان موسیقی ایرانی باورهایی معنوی دارند، اما حال اینکه همگی‌شان معنوی زندگی می‌کنند، مسئله دیگری است.

امروز عموم مردم در شرایط سختی قرار گرفته‌اند و از نظر روحی نیازمند حمایت هنرمندانشان. اگر من بگویم همه هنرمندان و اهالی موسیقی در ایران، معنوی هستند، به من خواهند خندید، چون مردم هنرمندان کشورهای غربی را می‌بینند که با مال و هنرشان برای حمایت از مردمشان وارد میدان شده‌اند، اما اغلب هنرمندان ما در فضای مجازی فقط حرف می‌زنند و خیلی‌هایشان هم حاضر نیستند وارد میدان امدادرسانی مادی و معنوی برای مردم شوند.

البته من شخصاً استادان زیادی درزمینه موسیقی را می‌شناسم که اگر در توانشان باشد از دیگران دستگیری می‌کنند، اما تعداد این افراد به چند نفر در کل جامعه هنر در ایران می‌رسد؟ به‌ویژه موسیقی از آن دست هنرهایی است که مخاطبان راحت می‌توانند با آن همراه شوند و امکان تولیدش برای بسیاری از اهالی موسیقی در خانه‌ها هم فراهم است.

اما در این روزها چند قطعه موسیقی به کادر درمان تقدیم شد، چند قطعه موسیقایی تولید شد و چند خواننده معروف و به‌احتمال مشهور دست در جیب کردند و یک یا چند بیمار کرونایی را زیر چتر حمایتی گرفتند؟ البته نمی‌شود از تلاش تعدادی محدود در این زمینه غافل شد، اما کار در این حوزه به قدری که شایسته بود، انجام نشد.

همه این اتفاقات در کشوری همچون ایتالیا افتاد و اجرای یک خواننده نابینا در کلیسا چنان غوغایی به پا کرد که اغلب مردم آن کشور احساساتی شدند و خیلی‌هایشان هم حتی گریه کردند.

به نظر شما، جهان بعد از کرونا را چطور می‌بینید؟

به گمان من، این بیماری عجیب باعث شد آدم‌ها قدر نعمت‌هایی را که سال‌ها از آن برخوردار بودند اما فراموش‌شان کرده بودند، بیشتر بدانند. امروز ما حسرت رفتن به خیابان، دید و بازدید با دوستان و آشنایان، رفتن به سالن‌های سینما، تئاتر و کنسرت و حضور در جامعه را داریم، درحالی‌که شاید همین چند وقت پیش از ترافیک، شلوغی و ازدحام و کوچه و خیابان بدمان می‌آمد.

به نظر من، بعد از دوران کرونایی، دوره‌ای در پیش است که در آن آدم‌ها به خودشان و دوروبرشان دقیق‌تر نگاه خواهند کرد.

منتشرشده در روزنامه همدلی