چرخه موسیقی معیوب است

نگاه حمیدرضا نوربخش خواننده آواز ایرانی و مدیرعامل خانه موسیقی به معمای تاثیر مافیا بر موسیقی ایران در گفت‌وگو با موسیقی کوک؛

رضا نامجو- موسیقی کوک| نامش را هر چه می خواهید بگذارید؛ فضای تولید و عرضه موسیقی تاسف بار است. مدت‌هاست بسیاری از چهره‌­های شناخته شده موسیقی در ایران از وجود مافیای موسیقی سخن می گویند؛ از سایه سنگینی که چهره‌هایی خاص انداخته‌اند بر پیکر موسیقی کشور و دارند از آن منتفع می شوند. نسل جدید و قدیم هم ندارد. از محمد گلریز گرفته تا حمید حامی و حجت اشرف زاده می گویند مافیا به چهره های مستقل اجازه کار نمی‌دهند. اخیرا هم محمد معتمدی وارد معرکه شد و بعد از دستگیری سلطان سکه و دیگر سلاطین اقتصادی پرسید سلطان موسیقی ایران کیست؟ او همین چند روز پیش اولین یادداشتش را نوشت تا تلاش کند از نظر خودش به این سوال پاسخ دهد. با این وجود به نظر می رسد مهمتر از پاسخ گفتن به این سوال که سلطان موسیقی در ایران کیست یا احیانا مافیای موسیقی ایران چه کسانی هستند باید به این سوال پاسخ داد که چطور شد وضع به نقطه‌ای رسید که موسیقی ایران حالا در آن  قرار گرفته است. حمیدرضا نوربخش مدیرعامل خانه موسیقی ایران یکی از کسانی است که می تواند در این باره حرف‌های جالبی داشته باشد. او علاوه بر تجربه سال‌ها مدیریت در خانه موسیقی، خواننده آواز ایرانی است و کنسرت های متعددی را پشت سر گذاشته. او از سال‌ها قبل تا امروز چند آلبوم روانه بازار موسیقی کرده  و با دغدغه های موزیسین‌ها آشناست. به احتمال هم می توان بگوید آیا مافیا موسیقی ایران را در این وضع قرار داده یا نه و در عین حال به این سوال پاسخ دهد که چرا شرایط به نحوی پیش رفت که گونه‌هایی از موسیقی خاص تا این حد فربه شده‌اند و بدنه موسیقی ایران تنگ و لاغر و نحیف. از نگاه نوربخش چرخه موسیقی معیوب است. اگر پاسخ به بخشی از این سوال‌ها دغدغه شما هم هم هست، گفت‌وگوی ما با حمیدرضا نوربخش را بخوانید:
– به نظر شما به عنوان مدیرعامل خانه موسیقی ایران می توان از گزاره «حضور مافیا در بازار موسیقی ایران» استفاده کرد؟

در اینکه فضای ناسالمی در زمینه تولید، نشر، اجرا و معرفی چهره‌ها در موسیقی وجود دارد تردیدی وجود ندارد. اما اگر بخواهیم برای توصیف این وضع از عنوان مافیا استفاده کنیم دستکم خود من در این زمینه تردید دارم. «مافیا» واژه ای است که در فضاهای مختلف از جمله فضای سیاسی و اقتصادی مطرح است و در بسیاری از زمینه‌ها هم متاسفانه وجود دارد اما در مورد تعمیم این وضع به موسیقی نیاز به بحث بیشتری هست. فارغ از اینکه بخواهیم این اصطلاح را در حوزه موسیقی به کار ببریم یا خیر از نگاه من درباره محتوای موضوع اشتراک نظر وجود دارد و آن اینکه فضا ناسالم است. چراکه در چرخه تولید و اجرای موسیقی یک سیکل معیوب و نامتقارن وجود دارد.

– بسیاری از هنرمندانی که تا دیروز فعال بودند و حالا عرصه را تنگ می بینند شرایط را به وجود مافیا در موسیقی ایران نسبت می دهند. اما از نقطه نظر تاریخی می شود گفت دقیقا از چه زمانی این شرایط ایجاد شده است؟

این شرایط در موسیقی ما خصوصا بعد از انقلاب به وجود آمد. در قبل از انقلاب در موسیقی یک رسانه غالب داشتیم به نام رادیو. همانطور که می دانید از اواسط دهه ۵۰ بود که تازه تلویزیون جدی تر شد. طبیعتا همه چهره‌هایی که در انواع موسیقی معرفی شدند و فعالیت کردند از رادیو کارشان را شروع کردند و تا حدود زیادی می شود گفت طریق دیگری برای مطرح شدن وجود نداشت و راه های دیگری نظیر کافه و اجرای صحنه ای نقش بسیار کم رنگی داشتند. طبیعتا هنرمند باید از رادیو معرفی می شد و تمام تلاشش این بود که بتواند به این رسانه راه پیدا کند.

در آنجا هم شوراهای وجود داشتند که دستکم در زمینه موسیقی ایرانی شوراهای بسیار با صلاحیت و کارکشته ای بودند که به این راحتی کسی را نمی پذیرفتند. در آن موقع هم این بحث‌ها مطرح بود که مقداری رابطه می تواند در به دست آوردن موافقت شوراها موثر باشد اما گمان نمی کنم که کسی توانسته به این رسانه راه پیدا کند که کلا فاقد صلاحیت باشند. گواهش حضور چهره‌هایی که حضور پیدا کردند و فعالیت داشتند. چه در زمینه موسیقی پاپ و چه در زمینه موسیقی ایرانی همه این افراد وقتی کارشان را عرضه کردند نشان دادند دارای توانایی و استعداد بودند.

بعد از انقلاب اما موسیقی در این رسانه مدتی وجود نداشت و به آن رسمیت داده نشد. تنها در حد نیاز از موسیقی استفاده شد. بسیار کم و محدود آن هم با کارکردهای مشخص. مثلا کارهای انقلابی در چارچوب شرایط مقرره پخش می شد و بعد هم در سال های جنگ فعالان در زمینه این نوع موسیقی توانستند ظهور و بروز داشته باشند. اما هنرمندان جدی قبل از انقلاب کلا کنار گذاشتند. چهره‌هایی تازه شروع به فعالیت کردند و هر چه به جلو آمدیم رادیو رسانه درجه دو شد و تلویزیون به رسانه غالب مبدل شد.

با عبور از دهه ۶۰ و ورود به دهه ۷۰ تصویر بود که حرف اول را می زد. الان هم رسانه فراگیر تلویزیون است. در این رسانه به همین دلایلی که عرض کردم و البته دلایل بسیار دیگر نگاه حاکمیت به موسیقی نگاه چندان جدی نبود. به اندازه نیاز از موسیقی استفاده شده و به موسیقی خیلی رسمیت داده نشده. طبیعتا موسیقی در این فضا ضعیف شد.

– در فضایی که رسانه ای برای معرفی موسیقی نداشتیم افراد سعی می کردند برای آنکه معرفی شوند خودشان تلاش کنند. اینطور نیست؟

موافقم و البته باید بگویم اگر بنا بر این کار بود باید کارشان را ارائه می دادند. بنابراین هنرمندی که اسم و رسم چندانی نداشت اما استعداد داشت کارش در آغاز راه چندان آسان نبود.

این را در نظر بگیریم که تا اواسط دهه ۷۰ موسیقی پاپ به آن معنا وجود نداشت و تا آن سال‌ها بحثمان در چارچوب موسیقی ایرانی است. خواننده‌ها، نوازنده‌ها یا آهنگسازانی که می خواستند فعالیت کنند سعی می کردند خودشان تلاش و فعالیت کنند و یک راهی بیایند کنار افراد مطرح و شهیر کار کنند تا اثرشان شنیده شوند. مثلا یک آهنگساز جوان و گمنام می رفت سراغ یک خواننده مطرح تا کارش شنیده شود و بالعکس.

بعد هر چه جلوتر آمدیم عرصه موسیقی پاپ هم فراگیرتر شد و برای ظهور و بروز فضا پیدا کرد. در دهه ۸۰ و ۹۰ به اوج فعالیت پاپ رسیدیم و چهره‌هایی را می بینیم که هر روز ظهور و بروز پیدا می کنند و یک فصولی هستند، بعد می روند و نوبت به نفر بعد می رسد.

در این شرایط فضای مجازی هم پیدا شد و شبکه های اجتماعی به عنوان رسانه جدی تر و فراگیرتر بستری شدند برای معرفی این افراد. طبیعتا در این فضا استعداد خیلی حرفی برای گفتن ندارد. توانایی خیلی حرفی برای گفتن ندارد و مهم نیست. پارامترهای دیگر اهمیت پیدا می کنند. وقتی بستری ایجاد شود که بتوان به نیازهای مردم تشنه به موسیقی پاسخ داد یک سری سرمایه‌ها وسط می آید.

به دلیل اینکه هزاران گوش تشنه شنیدن منتظر است این کارها را بشنود و از آنها استفاده کند افراد سرمایه گذار وارد بازار پرسودی شده‌اند. در این شرایط چیزی که اتفاق می افتند همین است دیگر! باید بپذیریم اینستاگرام یک عرصه برای تبلیغات و بیزینس است. همه سعی می کنند تعداد نفرات دنبال کننده صفحه شان را بالا ببرند و تجارت کنند. یک سری پول‌ها و سرمایه‌هایی هم وارد می شود.

باید در این مورد هم صحبت شود که شبکه های ماهواره ای آن سوی آبی چه می گویند؟ این‌ها همه برای مردم ذائقه درست کرده است. ضمن اینکه رسانه ملی هم برای جلب مخاطب وارد همین چرخه شده است. رسانه ملی رسالت ارتقای فرهنگی مخاطب را فراموش کرده و برای اینکه مخاطب داشته باشد به این مردم و این جامعه پیوسته تا بتواند به ذائقه شنیداری ایجاد شده پاسخ  دهد.

– شما در خلال صحبت‌هایتان به وجود افرادی که از فضا استفاده کردند تا از منظر مالی منتفع شوند اشاره کردید. اما چرا با استفاده از عبارت مافیا مخالفید؟

اسمش را هر چه می خواهیم بگذاریم فرقی نمی کند. به هر حال فضا، فضای ناسالمی است. بستر فرهنگی نیست و در چارچوب فرهنگی هم جلو نمی رود. در این میان یک سری افراد هستند که سرمایه‌هایی دارند، این پول‌ها را می آورند و چهره درست می کنند. این امر در دنیا هم رایج است. جایی مثل america’s got talent   مگر چه کار می کند؟ یا کمپانی های بزرگ دنیا چه کار می کنند؟ یک رسانه ای هست که میلیون‌ها بیننده دارد، افرادی را می‌آورد، آنها را معرفی می کند و بعد از آن روی آنها سرمایه گذاری می کنند و پول در می آورند.

– در آنجا روی استعدادهایشان سرمایه گذاری می کنند. اینطور نیست؟

در کلیت حرفتان درست است اما در برخی موارد نادر که بعضی ‌ایشان به آن معنا بهترین‌ها نیستند اما در ایران متاسفانه استعداد و توانایی به طور کلی کنار می رود. در اینجا چیزهای دیگری مطرح است. مثلا می روند سراغ شعری خاص با کلامی خاص و سمت و سویی خاص. رفته‌اند سراغ اینکه مردم ایران به چه پارامترهایی در یک اثر بازاری واکنش نشان می دهند. مثلا می بینید روی کلامی متمرکز می شوند که مخالف خوانی یا سمت و سوی انتقادی دارد. می گویند عده ای به کارهایی که به بخشی از افراد سیاسی یا عملکردهای سیاسی معترض‌اند می آیند سراغ کار ما. همه هم می دانند درباره چه کسانی صحبت می کنیم.

آنها اشعاری خوانده‌اند در همین زمینه‌ها و اتفاقا به خاطر همین شعرها هم معروف شده‌اند. در چنین فضایی فردی که نه توانایی دارد، نه استعدادی و نه صدایی صرفا به جهت اشعاری که خوانده است همه کار او را برای هم گذاشته‌اند و شنیده‌اند و پخش کرده‌اند. بعد هم افرادی که مطرح شده‌اند از رفتارشان ابراز پشیمانی کرده‌اند، بعد از زیر زمین آمده‌اند روی زمین و فعالیت رسمی خودشان را در داخل کشور آغاز کرده‌اند.

عده ای دیگر در بستر جایی مثل رادیو جوان یا پی ام سی، کار پخش کرده‌اند بعد که مطرح شده‌اند مدتی ممنوعیت برایشان پیش آمده، سپس ابراز ندامت و پشیمانی کرده‌اند و کارشان را در ایران آغاز کرده‌اند. آن چیزی که نگران کننده است این است که یک عدم تعادلی در این فضا به وجود آمده.
-اوضاع پیش انقلاب چطور بود؟

قبل از انقلاب انواع موسیقی بودند، همه به حیات خودشان ادامه می دادند و هیچ بخشی محو نمی شد. بستر برای همه این کارها وجود داشت و مخاطبان مختلف بر اساس ذائقه ای که داشتند از آن فضا پاسخ می گرفتند. اما الان موسیقی سنتی کلا دارد از بین می رود. شما دیگر آواز نمی شنوید، مردم دیگر حوصله شنیدن اشعار جدی و عرفانی که متعلق به بزرگان و مفاخر ادب فارسی است را ندارند.

نه حوصله ای برای شنیدن اشعار کلاسیک متعلق به حافظ و سعدی و عطار و مولانا مانده و نه مجالی برای شنیدن شعرهای سایه، اخوان ثالث، شهریار و دیگر بزرگان. کلام به سمت دیگری رفته و کلام فاخر ادبی دیگر شنیده نمی شود. فضای ناسالم موجود کار را به این نقطه رساند. موسیقی سنتی خیلی خیلی ضعیف شده و موسیقی بی شناسنامه و بی هویتی به وجود آمده که حتی نمی شود نام پاپ را روی آن گذاشت. موسیقی پاپ هم تعریف خودش را دارد و اتفاقا در این زمینه هم شاهد تولید آثار بسیار درخوری بوده‌ایم. در گذشته بسیار و در سال های اخیر هم اندک کارهای قابل اعتنایی در این زمینه منتشر شده است.

ببینید ترانه سراهای ما در گذشته چه کسانی بودند و امروز چه کسانی هستند. طرف خودش شعر می گوید، خودش آهنگ می سازند، خودش تنظیم می کند بدون اینکه یک روز کلاس رفته باشد یا هیچ سطحی از سواد داشته باشد. هر چه دلش بخواهد می گوید و مردم هم یا اصلا به کلام توجه نمی کنند یا واقعا سطح ذائقه جامعه ما و جوانان ما اینقدر نازل شده.

آنقدر آش شور شده که در برخی از برنامه های تلویزیونی همین کارها می شود دست مایه خنده. ولی جالب است که بعد از این هم کنسرت آن فرد که کارش دست مایه خنده شده درس مثل قبل شلوغ است. اصلا همان‌ها که پای برنامه طنز نشسته‌اند و خندیده‌اند می روند کنسرت همان فرد و سوال جدی این است که واقعا چه به سر جامعه آمده است؟ مهم نیست چرخه معیوبی که با آن مواجهیم چه نام دارد. چه اسمش را مافیا بگذاریم چه هر امر مضموم دیگر اوضاع بسیار اسفناک است و تاسف بار.