برای اشاعه فرهنگ ایران کمر همت بسته‌ام

گفت‌و‌گو با پویا سرایی، نوازنده، آهنگساز، رهبر و مدرس موسیقی ایرانی به بهانه انتشار اثر تازه‌ای از او از سوی ناشری بین‌المللی؛

موسیقی کوک– پریسا قاسم زاده| تیرماه امسال اثری با عنوان راپسودی «زاینده‌رود» ساخته پویا سرایی از سوی کمپانی بین‌المللی «آیداجو» روانه بازار موسیقی شد و چند روز قبل کنسرتینو شماره یک برای دو سنتور و ارکستر سمفونیک از سوی «ایسترن وسترن میوزیک» به بازار بین‌المللی موسیقی رسید.

با توجه به اینکه حضور پویا سرایی در عرصه بین‌الملل موسیقی به نمایندگی از ایران را باید در کنار چند نام معدود از هنرمندان ایرانی که توانسته‌اند آثارشان را در طول سال‌های گذشته در این سطح روانه بازار موسیقی کنند، تصمیم گرفتیم تا با این آهنگساز، نوازنده، رهبر ارکستر و مدرس موسیقی ایرانی گفت‌وگویی انجام دهیم و از او درباره اوضاع احوال امروز موسیقی ایران در سطح جهان و البته وضعیت ژانری که او در آن به فعالیت مشغول است، در ایران بپرسیم.

او سابقه همکاری در مقام نوازنده با بسیاری از نام‌ها آشنا در عرصه موسیقی در ایران را دارد و در طول سال‌های گذشته فضاهای تفاوتی در عرصه موسیقی را تجربه کرده است.

پیش از انقلاب موزیسین‌های ایرانی سابقه همکاری با چند کمپانی تولید صفحه را داشتند اما این اتفاق بعد از انقلاب کمتر شده است. با این توضیح نوازنده و آهنگسازی به سن و سال شما چطور توانست ارتباط با ناشران خارجی را ایجاد کند و چرا دو اثر تازه شما از سوی دو ناشر مختلف روانه بازار بین‌المللی موسیقی شد؟

ارتباط من با شرکت‌های نشر، پس از رایزنی فراوان خودم با آنها و البته کمک برخی از هنرمندان و برنامه گذاران داخلی اتفاق افتاد. همان‌طور که می‌دانید در ایران هیچ دسترسی مستقیمی به این شرکت‌ها نیست؛ باید حتماً کسی از بیرون به شما یاری برساند تا این مهم اتفاق بیفتد.

خوشبختانه بعد از همکاری من با گروه مطرح شیلر، این ایده را با اعضای آن گروه و آقای کبیری برنامه گذارِ شیلر در ایران در میان گذاشتم. کمپانی «آیداجو»، یکی از نشرهای معتبر و اختصاصی موسیقی کلاسیک است که علاوه بر عاملیتِ پخش و انتشار رسمی آثار دیگر ناشرین مشهور مثل دویچه گرامافون، به طور انحصاری آثاری از آهنگسازان را منتشر می‌کند.

از من، آثاری در «آیداجو» وجود داشت که در آن، سنتور نواخته بودم؛ مثل کنسرتو سنتور و ارکستر به آهنگسازی دوست گران‌قدرم کارن کیهانی که با ارکستر « انسِقمه»ی سوییس ضبط و منتشر شده بود. این موضوع هم مزید علت شد تا بتوانم زودتر با این شرکت به توافق برسم.
از طرفی با شرکت «ایسترن وسترن» آَشنا شدم.

با آنها نامه نگاری کردم و سعی کردم کنسرتوی شماره یک (برای دو سنتور و ارکستر سمفونیک) از طریق این شرکت منتشر شود. برای همه هنرمندان ، تلاش برای دیده شدن در سطح جهانی آرزوست. به این جهت من از تکثر تعامل با ناشرین خارجی استقبال می‌کنم.

اصلاً چه اتفاقی باعث شد به فکر ساخت آثاری در این فرم بیفتید؛ راپسودی و کنسرتینو؟

«راپسودی» فرمی در موسیقی کلاسیک است که بر اساس تم‌های محلی منطقه‌ای خاص ساخته می‌شود. در راپسودی «زاینده‌رود» هم این اثر بر اساس تمی‌های محلی آن منطقه خاص ساخته شده است.

مدت‌های مدیدی بود که آثار آهنگسازان آذری و ارمنی را با گوش جان می‌شنیدم، آنالیز می‌کردم و هر بار احساس تأسف داشتم از اینکه چرا آهنگسازان ایرانی معاصر به‌جای آنکه آثاری در فرم‌های کلاسیک بنویسند، سازها، تم‌ها و مختصات موسیقی ایرانی را در قالب‌های جهان‌شمول موسیقی جهانی عرضه کنند، در پی موسیقیِ معاصر هستند.

بالاخره، غربی که امروز این‌گونه عمل می‌کند، از این برهه تاریخی گذشته است! اما ما چه؟ چند کنسرتو برای سازهای ایرانی و ارکستر سمفونیک داریم؟ به‌راستی چرا آهنگسازان ایرانی، چنانچه خواستند عناصری از فرهنگ ایرانی را در آثارشان جای دهند، این عناصر را در موسیقی معاصر قرن بیستم به‌کار بسته‌اند؟ مگر ما عبور کردیم از آن دوره گذار؟

مگر ما بعد از فراگیری پولیفونی و فرم و آنالیز چقدر در این حوزه‌ها فعالیت کردیم که به خود اجازه دادیم از موسیقی تک‌صدایی ایرانی یکسره طی‌الارض کنیم به قرن بیستم؟ خب نتیجه این می‌شود که می‌بینیم. موسیقی آذربایجان، با زبان غرب به غرب نفوذ کرده، جای خود را باز کرده، موسیقی هند هم همین‌طور، موسیقی عرب نیز در این قائله کاملاً مدعی و قدیمی است.

اما یک آهنگساز غربی چه‌بسا نداند همایون چیست، چهارگاه چیست و سنتور چیست؛ چون تعداد آثار با فرم‌های جهانی که متضمن این عناصر داخلی باشند و بتوانند در زبان و فرهنگ غرب نفوذ کنند، بسیار اندک‌اند.

به همین دلیل، در این مدت فقط و فقط کمر همت بسته‌ام تا برای اشاعه هرچه بیشتر فرهنگ ایرانی در قالب‌های استاندارد و متواترِ موسیقی جهانی تلاش کنم. امروزه به نظر من، راه این اشاعه، ساختن سوییت، والس، راپسودی، کنسرتو، فوگ و به‌طور کل تلاش برای پر کردن خلاء صد ساله ما در ساختن این فرم‌هاست.

معمولاً انتشار آثار در سطح بین‌المللی و با ناشران شناخته شده به این دلیل اتفاق می‌افتد تا ره‌آوردی برای مؤلف کار داشته باشد. با توجه به عدم اجرایی شدن قانون کپی‌رایت لااقل تا امروز این همکاری‌ها چه کارکردی برای موزیسین های ایرانی می‌تواند داشته باشد؟

اتفاقاً رعایت کپی‌رایت در خارج از کشور برای هنرمندان کار را بسیار راحت کرده است. امروزه سایت‌های مختلف فروش و ارائه موسیقی، مجهز به جدیدترین تکنولوژی‌ها برای پیدا کردن کپی کاری و سوءاستفاده در موسیقی شدند. به همین منظور، همه ناشران، قراردادهای قرص و محکمی دارند، وکیل دارند و از شما هم می‌خواهند قرارداد را به وکیلی در ایران نشان دهید و بعد امضا کنید چون در این زمینه کاملاً قانونمند و محکم عمل می‌کنند.

درصدی که از فروش آثار در سطح بین‌المللی باید به آهنگساز تعلق بگیرد مشخص است. این آهنگساز متعلق به هرکجای جهان می‌خواهد باشد، شرکت این مبلغ را به او خواهد داد. البته که در این سال‌ها و با تشدید تحریم‌ها شاید انتقال وجه به داخل ایران سخت‌تر و پیچیده‌تر از قبل شده باشد.

آیا انتشار این قطعات در رسانه‌های ایران به شکل رایگان برای شما مشکلی با کمپانی‌ها و ناشرانی که بناست این آثار را در سطح جهان منتشر کنند، از جهت کپی‌رایت ایجاد نمی‌کند؟

به‌طورقطع آهنگسازان، آثاری را به شرکت‌ها می‌دهند که تا پیش‌ازاین منتشر نشده باشند. اصولاً شرکت‌ها نیز از قبول آثاری با رویکرد انتشار مجدد، خودداری می‌کنند. متأسفانه عموم شرکت‌های داخلی نیز با ناشرین جهانی در ارتباط نیستند و در این شرایط چون زبان ما فارسی است، برای ناشرین خارجی، کلمه یا عبارات غیرقابل جستجو است. همین موارد چه‌بسا موازی کاری‌هایی را پدید می‌آورد.

ولی اصولاً مارکتِ عرضه و نشر موسیقی در ایران و خارج از کشور، باهم همپوشانی و تلاقیِ معنی‌داری ندارند. به همین دلیل در این موارد هم مشکلی پیش نخواهد آمد. به‌اصطلاح هرکدام جای خود!

اگر منظور شما ارائه این آثار در سایت‌های داخلی به شکل رایگان است، باید بگویم که خرید کارهایی که در عرصه بین‌المللی در سایت‌های مختلف به فروش می‌رسد، به کارت اعتباری و موارد دیگری احتیاج دارد که به‌احتمال همه مخاطبان این نوع از موسیقی امکان تهیه و برخورداری از آن را ندارند.

با این توضیح ترجیح دادم این آثار در داخل ایران به‌رایگان در اختیار این مخاطبان (که شاید تعدادشان چندان زیاد هم نیست)، قرار بگیرد اما امکان استفاده رایگان از این قطعات با عنوان انگلیسی و خارج از ایران فراهم نیست و هر کس بخواهد در هرکجای دنیا به‌جز داخل کشورمان این آثار را بشنود، باید آن را خریداری کند.

حضور در جریان‌های مختلف موسیقایی در این چندساله که اگر درست به خاطر داشته باشم مثلاً همکاری مستمر با علیرضا قربانی در خارج و داخل کشور، ساخت قطعات مختلف برای ارکستر سمفونیک با صدای سالار عقیلی و یا علی زندوکیلی، آلبوم بی‌محابا برای ارکستر بزرگ با صدای محمد معتمدی، تنظیم سمفونیکِ شمس و الضحی با صدای حسام‌الدین سراج، ساخت و اجرای آکاپلای «بینالود» به یاد روانشاد پرویز مشکاتیان و ساخت و اجرای راپسودی «زاینده‌رود» و کنسرتینوی شماره یک را می‌شود نام برد، برآمده از چیست؟ نیاز مالی (البته درباره همکاری با خوانندگان شناخته‌شده) یا تلاش برای تجربه در عرصه‌های گوناگون؟

قطعاً برای من در این مسیر، مسئله اکتشاف و کسب تجربه بیشترین اهمیت را داشته است. من در مقطعِ دکتری هم پژوهش هنر خواندم یعنی عاشق تحقیق و اکتشافم. در طول این سال‌ها، سنتور زدم، نقد کردم، پژوهش کردم، داوری کردم، آثار ایرانی ساختم، آثار سمفونیک ساختم، حتی چند سال پیاپی برای ارتش جمهوری اسلامی سرود با سازبندی ارکستر نظامی، بادی و کر ساختم، بداهه‌نوازی کردم، قطعه نواختم، در هنرستان درس دادم، در دانشگاه از کارشناسی تا دکترا درس دادم، رهبری کردم، در گروه‌های آهنگسازی، نوازندگی جهانی، نوازندگی ایرانی، پژوهش هنر، مدیریت و رسانه، تدریس کردم؛ نه به این خاطر که چیزی بلدم بلکه فقط به خاطر اینکه عاشق اکتشاف و تجربه‌ام، عاشق هنر و علوم انسانی هستم، وقتی علاقه‌مند چیزی می‌شوم بی‌اختیار غرق آن شده و دنبال تجربه کردن در آن وادی‌ام.

در کنار این عشق و تجربه‌اندوزی، مسئله معیشت هم برای یک هنرمند مطرح است. خدا را شکر می‌کنم که این مسئله برای من همواره با عشق ام به موسیقی، موسیقیِ فاخر، همکاری با هنرمندانِ به نام و نازنین مثل علیرضا قربانی همراه شده است.